اسكندر بيگ تركمان
939
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر آمدن ايلچيان اطراف بدرگاه ملائك مطاف در قضاياى ايام گذشته مرقوم كلك سوانح نگار گرديد كه پادشاه عاليجاه فلك بارگاه شاه سليم فرمانفرماى ممالك هندوستان ميرزا [ 662 ] برخوردار ملقب بخان عالم را كه از امراء بزرگ آن سلسله و از قبيله برلاس جغتاى احفاد ايكوتيمور بود و از جانب پادشاه بخطاب بائى يعنى برادرى سرافرازى داشت همراه يادگار على سلطان طالش كه از جانب همايون بايلچيگرى رفته بود برسم رسالت فرستاده چند گاه بود كه در دار السلطنهء هرات توقف داشت درين سال متوجه درگاه معلى گرديد چون نهضت همايون به جهت دفع سپاه روم بجانب آذربايجان واقع شد از زمرهء مقربان بساط اقدس كلبعلى بيگ يساول صحبت شاملو را مقرر فرمودند كه او را استقبال كرده بدار المؤمنين قم برد كه تا معاودت موكب همايون در آنجا اقامت داشته باشد و او داخل دار السلطنهء قزوين شده و از آنجا بدار المؤمنين قم رفت و يادگار على سلطان از او جدا شده متوجه پايهء سرير اعلى گرديد . در روزى كه خان عالم داخل قزوين ميشد راقم اين نسخهء عالم آرا در شهر مانده بود و مشاهده تجملات ظاهرى او كرد و از مردمان روزگار ديده استماع نمود كه از آغاز ظهور دولت اينخاندان الى الان از ولايت هند بلكه روم ايلچى بدين شوكت و اسباب جاه و حشمت بولايت ايران نيامده معلوم نيست كه در زمان پادشاهان عظيم الشأن سابقه از اكاسره و كيان نيز آمده باشد كه در اين زمان فرخندهء نشان بميامن تأييدات الهى و موجب ازدياد عظمت و پادشاهى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى وقوع يافت و سلاطين آفاق و فرمان روايان جلى الشأن باستحقاق از مسلم و غير مسلم بالطلوع و الرغبة ابواب صداقت و ارتباط صورى و معنوى با آن حضرت مفتوح داشته و ميدارند و محبت و ولاى آن حضرت در دلهاى ايشان قرار گرفته آمد شد فرستادگان خود را بدرگاه سلاطين پناه سرمايهء افتخار و موجب ازدياد مواد بزرگى خود ميدانند الحمد للّه على ذلك . القصه در اول حال كه خان عالم قدم بملك ايران نهاد تا يك هزار نفر از ملازمان معتبر پادشاهى كه رفيق او كرده بودند و ملازمان خاصهء خود سواى نوكر نوكر و خدمتكار همراه داشت كه از آن جمله دويست نفر قوشچى و مير شكار بودند جمعى را از هرات بازگردانيدند روزى كه بدار السلطنهء قزوين رسيد از ملازمان سركار پادشاهى و خاصه خود و ملازم ملازم و خدمتكاران اقبال و محافظان جانور قريب بهفتصد هشتصد نفر بودند ده زنجير فيل قوى هيكل كه با تختها و سريرهاى زرين و زينتهاى گوناگون آراسته و اقسام جانوران از ببر و پلنگ و آهو و برههاى هندى و يوز و كرگدن و مرغان سخنگو و گاوهاى بحرى كه پالكى و مكاس ميكشيدند همراه داشت . در هنگاميكه رايات جلال بفيروزى و اقبال از آذربايجان عود نموده در دار السلطنهء قزوين نزول اجلال فرمودند منشور عاطفت و فرمان طلب باسم خان عالم اصدار يافت و او از محل اقامت متوجه پايهء سرير سلطنت گرديد و چون بحوالى شهر رسيد جمعى از اعاظم امراء استقبال كرده باعزاز و احترام به شهر آورده در باغ سعادت آباد و منازل دلگشاى ارم نهاد آنجا منزل گزيد . روز ديگر در ميدان سعادت كه حضرت اعلى بنشاط چوگان بازى و قبق اندازى سرگرم باده انبساط بودند خان حاكم بكورنش همايون سعادت امتياز يافته زياده از مأمول نوازش و اعزاز و احترام