اسكندر بيگ تركمان
1026
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بيرون كرده جمعى از مسيحيه با تيغ و تير بمدافعه برخاسته منجر بجنك و جدال شد و از طرفين چند كس بقتل آمدند . تفنگچيان از ذخاير مقتولان و غيره نصارى ذخيره دو ماهه سرانجام نموده در محافظت قلعه سعى موفور بظهور ميرسانيدند و موارد تبه روزگار جمعى از كفره را بر سر قلعه گذاشته خود با جنود گرجيه متوجه قراباغ شده تا گنجه رفت و آن بلده را كه مسكن بيگلربيگى و اعيان ايل و اويماقات قاجار است نهب و غارت نموده اموال و اسباب بسيار زياد بدست آورده از آنجا نيز جمعى از عيال و اطفال مسلمانان باسيرى بردند و تمامى مردم ايل والوس قراباغ از جا و مقام خود رميده تا پل خدا آفرين آب ارس عنان باز نكشيدند و موراو برگشته بخت بعد از آنكه گنجه و آن حدود را از ناطق و صامت پرداخت به قصد آنكه قلعهء تفليس را بدست آورد بدان صوب شتافت و بمراسله و پيغام و چرب زبانيها و وعدههاى جميل سعى بسيار كرد و حيلهها برانگيخت كه شاطر شاهى را فريب داده و دست در گردن مقصود حمايل كند مفيد نيامده تفنگچيان مردانه دامن همت بر ميان زده در محافظت قلعه ميكوشيدند و جواب مراسله و پيغامهاى موراو جز بتوسط صفير تير و گلوله تفنگ نبود . القصه مسرعان از جانب امراء و تفنگچيان بپايهء سرير خلافت بنيان آمده حقايق حالات را بنوعى كه بتحرير پيوست عرض كرده و بوضوح رسيد كه موراو نابكار بعد از صدور اين اعمال ناهنجار اظهار دولتخواهى سلطان روم كرده سرهاى مقتولان را مصحوب يكى از معتبران گرجى بديار بكر نزد سردار فرستاده تحف و هدايا از نفايس امتعه و اموال كه بدست آورده بود ارسال داشته سردار را بآمدن طرف گرجستان و شيروان ترغيب نموده و سردار اين وقايع را مقدمهء فتح و ظفر انگاشته منشور ايالت كارتيل باسم او و كاخت را باسم طهمورث فرستاده و طهمورث نيز آمده به يكديگر ملحق شدهاند و هر يك تكيه بر مسند حكومت زده بانتظام حال خود و استقامت مملكت مشغولند و در تسخير قلعه تفليس سعى موفور بظهور ميآورند . حضرت اعلى بعد از وضوح اين حالات عيسى خان قورچى باشى را سردار لشكر ظفر شعار گردانيده بدفع فتنه موراد و انتظام مهام گرجستان مأمور گردانيدند و قزاق خان چركس را كه داروغه لاهيجان گيلان بود بجاى يوسفخان امير الامراء شيروان فرموده مقرر شد كه بر سبيل استعجال بدان صوب رفته با امراء و عساكر آنجا بقورچى باشى ملحق گردد . امير كونه خان بيگلربيگى چخور سعد و شاه بنده خان بيگلربيگى آذربايجان نيز با افراد و عساكر آنجا بقورچى باشى پذيراى فرمان گشته از موقف جاه و جلال استمداد همت كرده بسرعت و استعجال روى توجه بدان صوب نهاد و رايات نصرت آيات جاه و جلال نيز از مازندران بهشت نشان متعاقب در حركت آمده در دار السلطنهء قزوين نزول اجلال فرمودند و چند روزى دار السلطنهء مذكور محل اقامت شهريار مظفر و منظور بود و از آنجا به ييلاق سلطانيه توجه فرموده چون اخبار حركت لشكر روم متواتر ميرسيد چند روزى سلطانيه مخيم سرادقات اقبال گرديد كه بهر طرف كه عزيمت موكب همايون لازم آيد توجه خاطر بدان طرف معطوف كرد و امام قليخان بيگلربيگى فارس با عساكر آنحدود در چمن سلطانيه باردوى ظفر قرين پيوست و حكم شد كه از عساكر منصوره هر كس تا غايت بگرجستان نرسيده باشد در اردوى كيهان پوى توقف نموده در ركاب ظفر انتساب باشند شرح نهضت همايون بصوب عراق عرب بعد از ذكر وقايع گرجستان و قضايائى كه در خلال اينحال در هر طرف بوقوع پيوست رقمزدهء كلك بيان ميگردد انشاء اللّه تعالى .