اسكندر بيگ تركمان

1024

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شعر سر فتنه دارد دگر روزگار * كه گرديد دلها ز محنت فكار زمانه در عافيت باز بست * دل خرمى را ز اندوه خست اگر چه هرگونه حادثه روى داد و فتن و فتورى در هر جا ظهور يافت عاقبت بلطف يزدانى و صحت وجود فايض الجود خاقانى و نيروى اقبال و حسن سعى و تدبير صايبهء آن حضرت روى بانحطاط آورده مفاسد باصلاح انجاميد [ 721 ] زيرا كه گفته‌اند : شعر تن شاه بايد كه باشد درست * من و جمله را گر شود پاى سست اما زمانه بس گرد مفاسد بر سر خلايق بيخت و بسى خونها ريخته به خاك مذلت آميخت نخست قضيهء شورش و آشوبى است كه از نمك حرامى و عصيان و طغيان موراو گرجى شوريده بخت تبه روزگار بظهور پيوست و نتايج عظيمه بر آن مترتب گشته از آن ممر ضرر و آسيب بسيارى بخلايق و عباد اللّه رسيد و ميرسد چنانچه در ذيل مبين و مرقوم ميگردد . ذكر ظهور ارتداد و عصيان و طغيان موراو گرجى تيره بخت بد نهاد و اعمال و افعال ناهنجار آن سرخيل اهل نفاق و فساد شرح اين واقعهء عظمى و كيفيت اين داهيه كبرى آنكه چون گروهى از كفره گرجستان كاخت بنوعى كه مرقوم گشت مكافات نيت فاسد و جزاى بد طينتى يافتند موراو بد سرانجام تبه روزگار كه بمصلحت وقت شعار ستودهء اسلام ظاهر ميساخته و دست از كيش و ملت نصارى باز نداشته بوده گرجيان كارتيل را كه هميشه دولتخواه اين دودمان و الا بوده طريق اطاعت و بندگى را بقدوم اخلاص و يكجهتى ميپيمودند و توجه و التفات شاهانه دربارهء آن طايفه درجهء كمال داشت بسخنان كاذبه و اقاويل غير واقعه و مفتريات از جادهء اخلاص منحرف گردانيده حرفى چند از زبان گهر فشان آن حضرت كه مشعر بر بىتوجهى و مايهء وحشت و ازدياد توهم بود خاطر نشان آن گروه نادان كرد . چون در درگاه معلى محل اعتماد گشته كمال محرميت داشت مفتريات او را مقرون بصدق و صواب دانسته خوف و بيم ايشان از لشكر فيروزى اثر روز بروز زياده‌تر ميگشت در حينى كه اكثر امراء مثل محمد قليخان زياد اغلى بيگلربيگى قراباغ و پيكر خان ايكرمى دورت هر يك حسب الصلاح موراو بخدمتى مأمور گشته بر سر سقناقهاى كفره رفته بودند خاطر بظهور عصيان و قتل