اسكندر بيگ تركمان

690

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

صبى الى يومنا هذا در اين دولت سعادت پيوند نشو و نما يافته بمرتبهء رشد و كمال رسيده بود و در ايام جلوس همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بيشتر منظور نظر تربيت و عاطفت گشته در محافل خاص همصحبت بزم اختصاص بود و روز بروز عزت و اعتبارش در نظر همگنان مىافزود تا آنكه در يورش آذربايجان ايالت و دارائى شيروان نامزد او گشته در قشلاق تبريز باتفاق پدر روانه گرديد و بنوعى كه در قضاياى اول سال مرقوم كلك شيرين مقال گرديد در گرجستان بقتل پدر و برادر اقدام نموده دم از استقلال و استبداد زده لواى حكومت برافراشت و از آنجا با گروه انبوه متوجه شيروان شده محاصرهء قلعه شماخى نمود اگر چه جوان شجاع دلير مردانه بود اما [ 482 ] از اندك اعتبارى كه بيمن شفقت شاهانه يافت بغايت متجبر و مغرور گرديده از نخوت و غرورى كه داشت امراء رفيق خود را زياده وقعى و اعتبارى نمينهاد و بخار عجب و پندار در كاخ دماغش متصاعد گشته بود امراى قزلباش كه بر حسب فرمان تابع امر و نهى او بودند از خوف و خشيت پادشاهى تاب تسلط و اقتدار او آورده مجال دم زدن نداشتند اما طايفهء گرجى از دو جهت با او نمىآميختند و زود از سلطنت او متنفر گشته در مقام غدر درآمدند . اول مغايرت كيش و ملت كه او مسلمان بود و ايشان حاكم نصارى ميخواستند دويم آنكه الكسندر خان با ازناوران گرجى مخصوصا نه زندگانى ميكرد و در قانون ايشان بواب و حجاب نبوده و ممانعت و دورباش يساولان و ايشيك آقاسيان هرگز نديده بودند و جمعى كه هميشه بيحجاب بخلوتسراى الكسندر خان ميرفتند حالا هر دو روز يك بار بديوانخانهء عامهء بار نمييافتند از اطوار ملوكانه او دلگير گشته با يكديگر عهد و شرط نمودند كه در هنگام فرصت بانتقام خون الكسندر خان او را از ميان بردارند و دو نبيرهء الكسندر خان را كه همراه داشت برداشته روى بگرجستان آورند با آنكه يكى از دولتخواهان او را از مواضعهء گرجيان آگاه كرد او از غايت غفلت و كمال نخوت و غرور بدفع آن حادثه نپرداخت و اراده نموده كه چند نفر از معتبران گرجى را كه خميرمايهء فساد بودند از ميان بردارد و با خواجه ضياء الدين كاشى وزير الكسندر خان كه حال وزير او بود مشورة نمود . وزير بىتدبير مواضعهء گرجيان حمل بر كذب نموده خان نادان را از آن اراده منصرف ساخته خاطر نشان كرد كه اگر دست بقتل احدى از ايشان آلايى موجب خوف و هراس كل آن طايفه مىشود و خود با عظماى آن قوم گفتگو نموده بموعظه و نصايح پرداخت آن جماعت اظهار نمودند كه خان ولينعمت زادهء ماست و از او هيچ گله و رنجش نداريم اما از امتداد سفر بتنك آمده در اينباب استطاعت توقف شيروان نداريم جناب وزارت مآب قرارداد كه يك ماهه ما يحتاج ايشان را از سركار خان سرانجام داده بعد از يك ماه رخصت گرجستان دهند و مقدمات مذكور را معروض داشته خاطر خان ساده دل را از فتنهء ايشان فارغ و مطمئن ساخت اما موعظه و پند در آن قوم سودمند نيامده از اين گفتگو رسوخ ايشان در ارادهء خاطر خود بيشتر گرديد و نصف شبى كه در كشيك بودند از ناوران گرجى با تيغهاى كشيده بر خرگاه جناب خان محيط گشته آغاز شورش و غوغا كردند قرابيرى ملازم خاصهء شريفه كه از جانب حضرت اعلى نزد او رفته بود واقف شده بىتابانه خود را بخرگاه رسانيده او را از خواب غفلت بيدار ساخت و او سراسيمه عقب خرگاه را با شمشير شكافته خود را بيرون انداخته به منزل على خان موافق رسانيد و گرجيان عاصى بدرون خرگاه رفته دو جوان ماه سيما از اهل خدمت كه در خواب بودند بتصور آنكه يكى از ايشان كستنديل خان است بتيغ غدر پاره پاره كردند و جمعى ديگر به طرف خيمهء كه نبيره‌هاى الكسندر خان را نگاه ميداشتند روى آورده ايشان را بدست انداخته بمجمع خود پيوستند