اسكندر بيگ تركمان
686
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
فرمودند و در آن مكان سرهاى قتيلان معركهء وان و گرفتاران آن معارك و اخترمها كه بنيروى اقبال بدست درآمده بود به نظر اشرف درآمده جلادت و مردانگيها كه از فارسان ميدان دليرى در آن هنگام بظهور رسيده بود بمعرض عرض درآمده بعواطف خسروانه اختصاص يافتند . خندان آقاى متفرقه آقاسى بجهة رابطهء آشنائى و دوستى كه با غازيگراى خان پادشاه تاتار داشت بنا بر رعايت خاطر او با پسرش بخشش و بخشايش يافته به حاكم قراجه داغ سپردند كه بطريق ميهمان نگاه دارد كه نزد غازيگراى خان فرستند در آن ايام ميمنت فرجام كه اردوى فرجام شكوه در آن صحرا و كوه نزول داشت رأى جهان آرا اقتضا كرد كه در بلدهء خوى كه فى الواقع از لطافت هوا و عذوبت ماء و خضرت و طراوت صحراء و بساتين بهترين قصبات آذربايجان است و بجهة آنكه در سرحد واقع شده مردم آنجا اكثر لگدكوب حوادثند آنچنان عرصهء فرح بخش دلگشا از تربيت و تعمير بازمانده قلعهء بنا شود كه در نزول حوادث و هنگام فتور سكنهء آن بلده را پناهى و آرامگاهى باشد و در محل مناسب طرح قلعه انداخته قنبر بيك سليحدار باشى استاجلو بسركارى [ 479 ] عمارت قلعه مأمور گشته پير بوداقخان حاكم تبريز و جمعى ديگر بدان خدمت مأمور گشتند و در اندك روزى قلعه ترتيب يافته ذخيره و يراق سرانجام يافت و كوتوالى قلعه به سيدى سلطان خبوشلو رجوع شده الكاى خوى بد و مفوض گشت و اين معنى موجب اطمينان خاطر مردم خوى گشته درجا و مقام خود آرام گرفتند . از سوانح عبرت افزا كه در اين ايام روى نمود قضيهء كشته شدن شيخ احمد آقا است . مشار اليه يكى از اوسط الناس طايفهء شرفلوى استاجلو بود در آغاز جلوس همايون شاهى ظل اللهى بملازمت اشرف رسيده به خدمت شبانروزى درگاه معلى خود را منظور نظر اعتبار گردانيد و حضرت اعلى آثار رشد و كاردانى و ضبط و ربط از ناصيهء احوال او مشاهده فرموده در اول حال ضبط دروب دولتخانهء همايون به او رجوع شده در ازاء خدمات شايسته داروغگى دارالسلطنهء قزوين به او شفقت شد و در آن مهم از قساوت قلبى كه داشت دكان سياست گشوده بازار خونريزى رواج داد و دويست سيصد نفر از مردم خونريز برو جمع آمده در حكومت قزوين بوفور رشد بر اطراف و جوانب عراق حكم رانى كرد و ملازمان خود را دستارهاى سرخ بر سر بسته بدين علامت بر ميانه قزلباش اشتهار يافت هر يك از ايشان از جانب او بهر خدمتى مأمور گشتند از بيم غضب شاهانه هيچيك از امراء عظام را قدرت آن نبود كه خلاف ارادهء آن ملازم بظهور آورد و جز اطاعت چارهء نداشت سياست او بمرتبهء رسيد كه چند كس از دزدان و حراميان را كه گرفته بودند در ميدان سعادت آباد قزوين زنده بر سيخهاى آهنين زده آتش افروخته كباب كرد . مجملا بارى سبحانه و تعالى كه حاكم عادل است بجهة سياست بدكاران بدكارترى برايشان گماشته بود اگرچه اعمال و افعال او بر وفق قانون عدالت نبود اما موجب خوف و بيم خلايق گشته اجامره و بيدولتان پاى در دامن سلامت پيچيده از ارتكاب امور ناپسند باز آمدند و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى هر خدمتى صعب كه بىسياست متمشى نميشد به او رجوع ميفرمودند . القصه ميرغضب بود . چند گاه به خدمت ايشيك آقاسيگرى حرم عليه عاليه قيام داشت آخر كشته شدن شيخ احمد آقا بمرتبهء امارت رسيد و چون بىاعتدالى او از حد اعتدال گذشته بود از آن جمله اعمال ممنوع گشت در اين سفر با قشون آراسته ملازم ركاب اشرف بود يكى از قورچيان ذوالقدر اقوام برح بيك ايمور را كه از آدمى زادههاى