اسكندر بيگ تركمان

681

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كستنديل خان بنوعى كه در خدمت اشرف تمهيد يافته بود جهت امراء محل به محل الكاء تعيين نموده جميع اهالى و اعيان شيروان مطيع و منقاد گشتند و حقايق حالات گرجستان و شيروان را چنانچه گذشت مصحوب مسرعان بپايهء سرير اعلى عرض نموده در دار السلطنهء تبريز نقاره‌هاى شادمانى بنوازش درآوردند و متعاقب ملازمان او آمده سرهاى قتيلان و دوازده آلاى كه عبارت از رايت است و چند نفر زنده بدرگاه متعلى آوردند و حسب الامر اشرف غلامان گرجى و چركس استقبال نموده سرهاى مقتولان و گرفتاران و رايات مذكور را در ميدان صاحب آباد به نظر اشرف درآوردند و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از عواطف خسروانه جايزه و جلد وى فتح و تشريفات فاخره از تاج مرصع و كمر خنجر مرصع و شمشير مرصع و اسب تازى نژاد با زين و لگام مرصع [ 475 ] و ديگر تشريفات لايقه جهت او و امراء رفيق فرستادند و كستنديل خان چند روزى بجهة معالجه زخم توقف نموده بعد از آنكه جراحت فى الجمله التيام يافت بر سر شماخى آمده بمحاصره قلعه پرداخت و چون اسباب قلعه‌گيرى آماده نداشت يراق توپريزى و سرب و باروط و چند نفر توپچى از درگاه معلى طلب داشت و از درگاه و الا ابو تراب بيك توپچى را با عملهء او و آنچه محتاج اليه آن كار بود فرستاده شد مآل حال او عنقريب رقم پذير كلك ظهور خواهد شد . ذكر قلعه ساختن در دار السلطنهء تبريز و توجه رايات خورشيد اشراق به قصد زيارت سلطان مشايخ آفاق شيخ صفى الدين اسحق قدس سره بر ضماير هوشمندان انجمن معنى و معنى آرايان صحايف هوشمندى پوشيده نماند كه در آئين سلاطين روم و فرمانروايان آن مرز و بوم ملك دارى را به ترتيب قلاع و تعمير حصارهاى سپهر ارتفاع منوط و مربوط گردانيده‌اند و در جميع شهرها و قصبات و ولايات كه بحوزه تصرف و تسخير ايشان درآمده قلعه ترتيب داده حارس و دژدار بقاعده و قانونى كه در سلسلهء عثمانى متعارفست تعيين نموده استحكام ميدهند و در ميان آن طايفه جزو اعظم ملك گيرى و مملكت دارى ترتيب قلعه است و محلى تا قلعه نداشته باشد آن را از محروسهء خود نمىشمارند و در حينى كه قلعهء تبريز مسخر اولياى دولت قاهره گشت راى جهان آراى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى اقتضا فرمود كه چون در زمان شاه جنت مكان عليين آشيان در تبريز قلعه نبوده و قلعهء را كه روميان ترتيب داده در آنجا عمارات عاليه ساخته بودند قلع و قمع نمايند كه آثار ابنيهء روميه در آن شهر باقى نماند بنابر آن اثرى از آثار آن نگذاشتند . در اين اوقات چنين معلوم شد كه در ميانهء روميان و اكراد مذكور ميگردد كه اگر طبقهء قزلباش را در اين ديار علاقهء ميبود قلعهء تبريز را خراب نميكردند و معمورهء چنين را ويران نميساختند و مقصود از اين حركت جز قلع و قمع و ويرانى نيست و خراب كردن ايروان و نخچوان و فرستادن رعاياى آنجا بولايت عراق دلالت بر صدق اين مقال مينمايد و از ظهور اين حال و گفتگوى ارباب ضلال تزلزل باحوال سكنهء آن ملك راه يافته خاطر اهل تبريز اطمينان تام نمييافت بر اين مقدمه رأى عقده گشاى اشرف كه مفتاح احوال سعادت و مقاليد كنوز دولتست اقتضاى آن كرد كه بمصلحت جمهور