اسكندر بيگ تركمان
663
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پاشائى و منشور ايالت بغداد باسم او فرستادند و او در حكومت آن ولايت تمكن يافته با ايستادگان پايهء سرير اعلى از راه نفاق و خلاف پيش آمد و چون از پدر و پسر خود سرى بظهور آمده از اركان دولت عثمانى نيز خايف بود و بر متمولين عراق عرب تحميلات نموده مصادره ميكرد و به جهت خود لشكر خاصه كه در ميان روميه بسكبان معروفست بهم رسانيده با لشكر بغداد و قول پادشاهى به احتياط زندگانى مينمود و او نيز بطريق پدر تأييد نيافته ايام دولت مستعار و عمر ناپايدارش زود سپرى گشت ، چنانچه از كلام آينده بوضوع ميرسد . [ 461 ] ذكر بعضى وقايع و حالات كه از وقت ييلاق تا هنگام آمدن جغال اوغلى سردار روم سمت ظهور يافت در ايام ميمنت فرجام بهار كه هنگام نزاهت و خرمى روزگار است حضرت اعلى شاهى ظل - اللهى در منزهات ييلاق كوكجه تنگيز كه فى الواقع بلطافت هوا و عذوبت ماء و كثرت رياحين و ازهار و چشمههاى خوشگوار و ترشح ابر و ريزش امطار رشك گلزار جنان است عشرت پيرا بوده بنشاط سير و شكار ميپرداختند محمد معصوم خان بكرى ايلچى پادشاه عاليجاه فرمانفرماى ممالك هند را كه به خدمت اشرف آمده رخصت ارزانى داشته روانه ديار هند فرمودند و همچنين امراى اكراد را كه در پايهء سرير اعلى بودند خصوصا غازى بيك چكارى و مصطفى بيك محمودى رخصت يافته بالكاء خود رفتند . از سوانح آن ايام آمدن پسران داود خان ولد الكسندر خان است كه قبل از اين پدر را بىاختيار كرده قايم مقام شده بود و از عمر و دولت تمتعى نيافته باجل طبيعى فوت شد و از او دو پسر مانده بود كه بزرگتر را طهمورث و كوچكتر را كشيس ميگفتند باتفاق بعضى از مخدرات استار آن سلسله باردوى معلى آمده بملازمت اشرف مشرف شدند . ديگرى از سوانح آنسال ايلغار نمودن اللّه ويرديخان و فوجى از امراء و عساكر نصرت نشان است بر سر احمد پاشاى جلالى شرح اين حال بر سبيل اجمال آنكه احمد پاشا از جملهء ملازمان جعفر پاشاى حاكم تبريز بود و او در مقام تربيت احمد پاشا درآمده بالتماس و استدعاى او حاكم وان شده بود در حينى كه طنطنهء اقبال شاهى و نهضت موكب همايون ظل اللهى در آذربايجان بلند آوازگى يافت احمد پاشا از ايالت وان معزول شده بود و او تمكين حكم پادشاه خود نكرده دست از حكومت بازنداشت و دست درازى بديگر ولايت قريبه نموده بخودسر اخلاط و عادلجوز و البستان و آن حدود را تا حوالى ديار بكر به تصرف درآورده لشكر و حشر بيشمار بر سر خود جمع كرده محالى را كه ضبط نتوانست نمود اطراف و جوانب او را بجاروب غارت رفته و آنچه بدست آورد بلشكريان و لوندات بيسر و پا كه از هر طرف جمع آمده شورش افزاى دماغ او شده بودند ميداد از تقرير واردين مسموع شده كه عدد ملازمان او به دوازده هزار رسيده بود . بعد از رحلت سلطانمحمد خان پادشاه روم و جلوس سلطان احمد خان احمد پاشا اظهار دولتخواهى او كرده سخنان كذب آميز عرضه داشت نمود اركان دولت خانواده عثمانى صلاح دولت و وقت در