اسكندر بيگ تركمان
660
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بدين عزم درست و فكر صايب اللّه قلى بيك قورچى باشى قاجار را سركرده گروهى از امراء و قورچيان و عساكر نصرت نشان فرموده بدين خدمت نامزد فرمودند و او با موازى پانزده هزار كس از جنود مسعود روانهء جانب قراباغ گرديد و چون بحوالى گنجه رسيد روميان نيز جمعيت نموده به خيال مقاتله از ديوار بست شهر بيرون آمده صف آراى گشتند و قورچى باشى و سرداران لشكر قزلباش نيز تبعيه لشكر فيروزى اثر پرداخته چرخچى و قول و جوانغار و برانغار آراسته مستعد پيكار گشتند روميان اندك زمانى با چرخچيان در آويخته آغاز نبرد نمودند اما چون چشمشان بر قول بزرگ افتاد طاقت مقاومت در خود نديده ترك ستيز و آويز كرده روى هزيمت بجانب قلعه آوردند و دروب قلعه را مسدود ساخته باستعداد قلعه دارى پرداختند و افواج قاهره تا كنار خندق تعاقب دشمن كرده جمعى كثير بر خاك هلاك انداختند و برخى دستگير شدند . از جمله گرفتاران كيجوك حسن نامى بود از معتبران روميه كه از قلعه تبريز فرار نموده بقلعهء گنجه رفته بود و چون قورچى باشى بمحاصره قلعه مأمور نبود در محل مناسب نزول نموده تا سه روز لشكر ظفر اثر را فوج فوج بتاخت و غارت اطراف و جوانب ميفرستاد و جنود ظفر ورود آنحوالى را بجاروب نهب و غارت روفته غنيمت بسيار از اسب و شتر و گوسفند و اثاث البيت بدست آوردند و بسيارى از نساء و صبيان به اسيرى گرفتند روز سيم نداى كوچ در داده قرين نصرت و فيروزى معاودت نموده هنوز يورت قرخ بلاغ منصوب سرادقات اقبال بود كه قورچى باشى و امراء بپايهء سرير اعلى آمده سرهاى قتيلان و اخترمها و اسيران را به نظر اقدس درآوردند و خدمت ايشان مستحسن افتاد اما اسير نمودن نساء و صبيان مسلمانان را كه شرعا مذموم است مكروه شمرده حكم شد كه تمامت اسيران آزاد بوده باشند و چند كس كه اسير پنهان نموده بودند مورد سياست و غضب پادشاهى شدند و اين آوازهء معدلت و دادگسترى بقراباغ رسيده از هر كس اسيرى رفته بود باردوى معلى آمده اسير خود را بردند و ساير غنايم كه بقلم آمده بود بسويت و راستى بر لشكريان قسمت شد و كيجوك حسن را بندرخان مهردار سپردند كه بطريق مهمان نگاه دارد و مدتى در خانهء خان مشار اليه كامياب عزت و فراغت بود . اما در حينى كه جغال اغلى سردار آمد از حدود قارص فرار نموده بروميان پيوست و شرح [ 459 ] آن قضايا در محل خود سمت گزارش خواهد يافت انشاء اللّه تعالى . ذكر آمدن ازون احمد و جنود بغداد به قصد قلمرو عليشكر و محاربه نمودن امراء عظام آن سرحد با او و ظفر يافتن امراء در آن ايام كه ييلاق قرخ بلاخ مضرب سرادقات جلال بود از جانب همدان خبر آمدن ازون احمد و لشكر بغداد به آن ولايت رسيده متعاقب قاصدان خجسته پيام رسيده مژدهء فتح و نصرت عساكر ظفر فرجام آن سرحد و بشارت گرفتارى ازون احمد رسانيدند . كيفيت آن قضيه چنانست كه بعد از آنكه اللّه ويرديخان و امراء از بغداد مراجعت نموده الكاء مير قباد ولد مير عمر كلهر را كه از سنجق بيكيان تابع بغداد بود متصرف شدند و باردوى معلى پيوستند ازون احمد را بخاطر رسيد كه چون حسنخان حاكم قلمرو عليشكر در ركاب اشرف است و حاكمى در