اسكندر بيگ تركمان
631
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شد چند روز جهت نظم و نسق معاملات توقف نموده از آنجا بمشهد مقدس معلى تشريف بردند چند روز در مشهد مقدس معلى بانجاح مطالب و مدعيات حكام كرام و صواحب و اعيان خراسان پرداخته همگى را بنوازشات خسروانه و خلع فاخره شاهانه خوشدل و سرافراز ساخته رخصت انصراف ارزانى فرمودند و دو سه روز در آستانهء مقدسه متبركه اوقات شريف صرف نسق سركار آستانه و انجاح ملتمسات سادات و خدام و ارباب وظايف و ساير مهمات آستانه نموده از آنجا عنان عزيمت بجانب عراق منعطف ساخته روزى چند در النك رادكان خيمهء اقامت نصب نموده بسان قورچيان عظام و ملازمان سركار خاصهء شريفه پرداخته چند روزى در آن حدود بنشاط شكار سرور افزاى خاطر بودند و جمعى كه در اين سفر خدمات شايسته بظهور آورده بودند بانعامات سرافراز گشته جمعى كه در خدمات مقصر بودند از ملازمت اخراج شدند و بعد از فراغ از آن امور از راه خبوشان شكاركنان رفته اردوى كيهان پوى را با اغرق از راه حنك مغز بسطام روانه نموده خود جريده و سباى با معدودى از ملتزمان ركاب اقدس بالكاء درون تشريف برده بنيك و بد قلعه درون و مهمات آنجا رسيده شاه قلى سلطان غلام خاصهء شريفه مير چمشكزك را برتبه والاى ايالت و خانى سربلند گردانيده حكومت الكاء درون را به او عنايت فرمودند و خاطر از مهمات آنجا جمع فرموده در الكاء خوار باردوى كيهان پوى ملحق شدند و سلاطين - زادههاى اوزبكيه را [ 437 ] با يار محمد ميرزا و رفقا رخصت قروين دادند كه در محالى كه با ايشان شفقت شده بود ساكن گردند و از راه سياه كوه بكاشان آمده مردم كاشان شهر را چراغان كردند و تا سه شب صحبت چراغان گرم و روشنى افزاى طربخانهء خوشدلى بود و از آنجا متوجه دار السلطنهء اصفهان گشته بفيروزى و اقبال در مقر دولت ابدى الاتصال نزول اجلال فرمودند و فصل طرب انگيز پائيز و زمستان را در دار السلطنهء مزبور بعشرت و شادكامى گذرانيده داد فراغت و خوشدلى دادند . از سوانح آمدن ايلچى از جانب شاهى بيك خان حاكم قندهار است كه از امراى سلسله پادشاه والاجاه جلال الدين محمد اكبر پادشاه است و عرضه داشت اخلاص آئين بپايهء سرير اعلى نوشته اظهار اخلاص و دولتخواهى و نيكو بندگى كرده نفايس امتعه و پيشكشهاى لايق ارسال داشته بود و بندگان حضرت اعلى ايلچيان او را نوازش فرموده عطاياى ارجمند ارزانى داشتند . ذكر احوال باقيخان بعد از معاودت موكب ظفر نشان از تقرير واردين چنين بظهور پيوست كه در ميانه لشكر فيرورى اثر قزلباش و اوزبكيه چنانچه بتحرير پيوست محاربه واقع شده غلبه از جانب عساكر نصرت نشان بوقوع پيوست و خبر شكست اوزبكيه بباقيخان رسيد مضطرب الاحوال گشته همان شب اراده نموده بود كه سالك طريق فرار گشته بجانب ماوراء النهر رود بعضى ريش سفيدان و اتاليقان روزگار ديده در آن شب مانع آمده روز ديگر معلوم گشته كه موكب همايون پادشاهى به جهت اشتداد بيمارى لشكر عازم خراسان شده از آن منزل كوچ كردهاند خاطر او اطمينان تام يافته كلاه شادمانى بر آسمان انداخت . چون در صحيفه تقدير ايزدى مثبت و مرقوم گشته بود كه باقيخان چند گاه در آن ولايت علم اقتدار افراشته كامرواى دولت گردد چنين حادثه عظمى به اين آسانى ازو دفع شده اسباب دولتش روى