اسكندر بيگ تركمان
913
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
يوزباشى ايواغلى ولد ابوالقاسم بيك آبدار باشى رسيده اسب جلادت پيش راند در حالتى كه تيرى در كمان نهاده بجانب كفره ميانداخت تفنگى بر سينهء او خورده غلطيد مير فتاح مين باشى اصفهانى از عقب ميآمد اسب بكتربيگ را بدست آورده سوار شده بود او نيز در آنجا زخم تفنك خورده زخمدار گرديد بعد از مراجعت در اردو فوت شد چون بدين طريق به عقب معدودى شتافتن موجب تضييع جوانان كارآمدنى ميشد و آفتاب نيز غروب كرده شب بميان درآمد عنان بازكشيدند در اين مرتبه نيز آن چند نفر مطرود طاغى از چنگ اجل خلاصى يافتند . اما در اين يورش تا موازى ده هزار اسير كارآمدنى كه زبده و خلاصهء گرجى بودند در مرتبه اول خود را حفظ نموده بدست درنيامده بودند در اينمرتبه از شدت سرما و بسيارى برف كه شوارع را گرفته بود مجال حركت و فرار نيافته بدست درآمدند و غنيمت بسيار نصيب عساكر ظفر شعار گرديده سالم و غانم بازگشتند و از طايفهء گرجى در آنديار ديار نماند چون طرف شمالى گرجستان مذكور بداغستان پيوسته و هميشه مردم داغستان بطريق دزدى بدان ولايت آمده اسير ميبردهاند در اينوقت كه فتورى چنين به آن ولايت راه يافت و حارس و نگهبانى نبود بيشتر از پيشتر آمده بتفحص و تجسس امير پرداختند در گوشه و كنار ميان بيشه و جنگل قليلى مانده بودند از خوف و بيم لزگى مردم داغستان خود را بولايت ديداد و باشى آچوق و كارتيل انداختند مجملا بوئى از آبادانى در آنولايت نميرسيد و بمحض جهالت و نادانى طهمورث چنان ولايتى كه هر ساله آلاف و الوف منافع و مداخل آن بود ويران گشته صفت قاعا صفصفا گرفت گروهى از طايفهء انيل و جمعى از گرجيه كه در ز كم و آن حدود ميبودند تا دو سه هزار خانوار از بيم جان و اسر و غارت بجلا راضى گشته ارادهء رفتن دار الامان مازندران كردند و حسب الفرمان قضا جريان دست تعرض از ايشان كوتاه گشته روانهء آنصوب شدند و بسلامت بفرح آباد رسيده طرح اقامت انداختند . سانحهء ديگر چون بمسامح جلال رسيد كه از مردم دانقى كه از رعاياى حاكم گنجهاند در فترت طهمورث عصيان بظهور آمده جمعى موافقت او اختيار نموده چند نفر ملازم محمد خان زياد - اغلى حاكم گنجه را كه در ميان ايشان بودهاند بقتل آوردهاند در اينوقت كه الكاى مذكور محل نزول و قشلاق شهريار مظفر و منصور بود سركشان و بيدولتان آن طايفه را بمعرض يرغو درآورده بعد از ظهور عصيان و ثبوت گناه ملك آنجا را با سى چهل نفر از عظماء و اهل عصيان مورد سخط و غصب شاهانه گشته بياسا رسيدند و جمعى ديگر را كه محل اعتماد نبودند از آن ولايت اخراج كرده به فرح آباد رسيدند . سانحهء ديگر در يورت قشلاق حكام داغستان و طبرسران كسان خود را با پيشكشهاى لايق بدرگاه جهان پناه فرستاده بخلاع فاخره نوازشات وافره سرافرازى يافتند و مهمات ضروريه آن حدود بر حسب دلخواه سرانجام يافت و زمستان در يورت قشلاق بعافيت و خوشدلى سپرى گشت چون در اين سال اعادى مخذول العاقبة منكوب گشته چندين هزار كافر بيدين بتيغ انتقام مجاهدان معركهء جهاد راه عدم پيموده بدار البوار شتافتند و لشكر بيشمار روم چنانچه مذكور شد كارى نساخته باز گرديدند و ظفر و نصرت قرين حال اولياء دولت بود اندك چشم زخمى كه از اصابت عين الكمال لازم بود در خراسان وقوع يافت . سانحهء ديگر آنكه در اواخر اينسال موازى يكهزار و دويست نفر اوزبك خونخوار بسر