اسكندر بيگ تركمان
911
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رباعى در عهد تو كس قلعه ز رومى نگرفت * نگرفت كس از غريب و بومى نگرفت اقبال تو صد قلعه گرفت از رومى * يك قلعه ز نوكر تو رومى نگرفت حضرت اعلى بعد از مشاهدهء قلعه عنان عزيمت بصوب قشلاق قراباغ انعطاف داده در نخچوان بسان عساكر ظفر نشان پرداخته لشكرهاى ممالك را رخصت مراجعت اوطان دادند و چون ملازمان ركاب اقدس از راه دره على ببر كشاط آمد باردوى آغرق پيوستند و از آنجا شكاركنان بقراباغ و كنار آب كر آمده چون هنوز قلع و قمع گرجيان ضلالت نشان چنانچه مكنون خاطر غيرت سرشت همايون بود بظهور نيامده بود صحراى [ 642 ] دانقى را از اعمال شكى كه دهنهء گرجستانست مناسب قشلاق ديد از آب كر عبور فرموده در دانقى طرح قشلاق انداختند قاضى خان صدر كه در ارز روم از سردار جدا شده بود در دانقى باردوى همايون رسيده بشرف بساطبوسى مشرف گشت و مقدماتى كه در شرايط صلح با سردار و پاشايان گفتگو نموده بر نهج سابق قرار يافته بود بعرض رسانيد اما چون اعتماد بر اقوال و افعال آن طايفه نيست درين مرتبه نيز مهم صلح چنانچه رسم و آئين سلاطين كشور گشاست « گه صلح صلح و گه جنگ جنگ » تمشيت نپذيرفت زيرا كه جمعى از عظماء روم كه در اين هنگام صاحب اختيار دولت عثمانى شده بنابر ازدياد جاه و منزلت و تلاش رتبهء وزارت محمد پاشا را در محاربهء قزلباش و قلعه گيرى بتقصير متهم ساختند و سلطان احمد خان او را از منصب وزارت اعظم و سردارى عزل نمود خليل پاشا وزير اعظم و سردار شده در سال ديگر كه ئيلان ئيل ست و عشرين و الف است او را فرستادند كه در آن سال در ديار - بكر قشلاق كرده لشكرهاى ممالك روم را جمع نمايد و در بهار يونت ئيل سبع و عشرين و الف بجانب عجم در حركت آيد و جانى بيك گرايخان پادشاه الوس تاتار را كه بمعاونت طلب داشته با موازى بيست هزار كس از جنود تاتار بولايت روم درآمده بود به او نيز در ديار بكر و آن حوالى قشلاق دادند كه در سال آينده در سفر قزلباش رفيق سردار باشد و از مدلول « العبد يدبر و اللّه يقدر » غافل افتادهء ندانستند كه تمشيت امور عالم و نظام احوال بنى آدم منوط بتقدير ربانى و قضاى سبحانى است . بيت آنچه دلت خواست نه آن مىشود * آنچه خدا خواست چنان مىشود زيرا كه در خلال اين حال از قضاياى ملك متعال سلطان احمد خان پهلو بر بستر ناتوانى نهاده رخت بسراى آخرت كشيد . مصراع رفت تا عالم دگر گيرد چون دو پسر كودك خردسال داشت اركان دولت عثمانى سلطان مصطفى برادر سلطان احمد را كه بخبط و آشفتگى دماغ شهرت داشت و بدينجهت تا غايت سالم مانده بقتلش نپرداخته بودند بپادشاهى اختيار كردند بعد از ششماه كه نام سلطنت و پادشاهى برو اطلاق كردند جمعى از عظماء و ريش سفيدان