اسكندر بيگ تركمان
909
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
نقض پيمان كرده ديگر باره آتش فتنه را كه فى الجمله تسكين يافته بود مشتعل ساختند تصور نمايند كه در اين نهضت بجز ريختن خونهاى خلايق كه در اين ماه مبارك صيام بوقوع پيوست و خسران دنيا و آخرت چه منفعت بدين دولت رسيد اكنون كه در مقام اصلاح درآمدهاند ما را سخن يكى است و اگر در شرايط صلح سخنى داشته باشد اگر نصوح پاشا در حيات نيست قاضى خان در حياتست و بعضى رجوع سردار و لشكر روم از پاى قلعه ايروان بجانب استنبول از پاشايان همراهند مثل دلاور پاشا و باقى پاشا و حافظ احمد پاشا از آن مقدمات اطلاع دارند و سنورنامچه آذربايجان كه معتمدان طرفين تشخيص داده به مهر ايشان در ميانست اگر صلاح داشته باشند قاضى خان را بفرستيم كه در مواجهه پاشايان مذكور تذكار آن شود و حسب الاستدعا قرار يافت كه قاضى خان باردوى روميان رفته مجددا فيما بين عقد قواعد صلح استحكام پذيرد در تاريخ بيست و پنجم شهر شوال كه هنوز قاضى خان بايشان نرسيده بود سردار كس نزد امير گونه خان بقلعه فرستاده اعلام نموده بود كه ميانهء ما و حضرت شاه عاليجاه صلح واقع طبل ارتحال كوفته بجانب ارزروم بازگشتيم قاضى خان در راه بايشان رسيده سردار و پاشايان لوازم اعزاز و احترام بظهور آورده از بيم تعاقب قزلباش تا ارزروم به او تكليف همراهى كردند در آنجا مقدمات صلح و شرايط آن را بر نهج سابق گفتگو نموده او را از ارز روم مرخص ساختند خود با خواص و اعيان روانه استنبول گرديد در اين آمد و رفت قريب بچهل هزار كس از جنود روميه چه در پاى قلعه و چه در محاربات خارج قلعه و چه از سرما و بيمارى رخت [ 641 ] بسراى آخرت كشيدند اسب و استر و شتر كه از فقدان عليق سقط شده بودند از شماره و حساب بيرون بود قاضى خان و رفقاى او نقل مينمودند كه در هيچ مرحله يك روز تاب توقف و مجال آسودگى نداشتند و در هر مرحله از مدفن بيماران كه فوت ميشدند قبرستانى به نظر درميآمد و در هر كوچ از عدم باربردار چندان خيمه و خرگاه برجا ميگذاشتند كه گوئيا اردو كوچ نكرده و نصف لشكر بلكه بيشتر پياده ميرفتند در آغاز محاصرهء قلعه و گرمى حرب و قتال خواجه على اكبر اصفهانى كه از احفاد مشايخ ذوالنونى و از اعيان ارباب قلم سركار همايونست در عالم رؤيا مشاهده نموده بود كه از شخصى سؤال مينمايد كه فتنه عظيمى حادث شده دو لشكر قرين يكديگر گشتهاند آيا فتح و ظفر از كدام طرف خواهد بود آن شخص به اين عبارت جواب ميگويد كه فتح از پسر على روزى صاحب واقعه واقعهء خود را نقل نمود راقم اين حروف بفكر افتاد كه آيا اين عبارت در عالم رؤيا القا شده به وزن درآيد و تاريخ فتح تواند بود يانه باضافه عالى دلى به وزن درآمد از نوادر اتفاقات موافق تاريخ افتاد و از تنگى قافيه بدين طريق در سلك نظم درآمد . تاريخ آمد ز ديار روم از بهر ستيز * سر كردهء احزاب ز مكر و دغلى آراست ز بهر دفع او شاه جهان * فوجى ز جنود حق به صد زيب و حلى بربست كمر بكينش از لطف إله * بر زد بميان خويش دامان يلى ميخواست يكى ز بندگان درگاه * در واقعه بيند از قضاء ازلى تازين دو گروه فتح از جانب كيست * كاين راز خفى شود به او نيك جلى