اسكندر بيگ تركمان
899
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
را در اين طرف آب گذاشته ندرخان ذوالقدر مهردار را اردو بيگى و كلب على بيك يساول صحبت شاملو را حارس دولتخانه همايون گردانيده با لشكر پرخاشجوى جريده و سباى بر حسب و جاهد وافى سبيل الله بارگى در آن آب دجله مثال افكنده بسلامت عبور فرمودند از فقدان زورق و كشتى عساكر منصوره زحمت بسيار كشيده اسب و استر بسيار و شتر بيشمار از راه آب بچراگاه عدم رفت . القصه عساكر نصرت شعار فوج فوج و گروه گروه بميان بيشه و جنگل درآمده بهر سقناق كه ميرسيدند به زور بازوى جلادت و مردانگى از هم ريخته همه روزه سرهاى قتيلان و اسيران گرجى به نظر همايون درمىآوردند . حسين بيك شمس الدينلو يوزباشى ذوالقدران با فوجى از قورچيان و مبارزان نامور از جانب قورچى باشى در بيشه و جنگلها درآمده بجستجوى نصاراى گرجى مأمور بودند بسقناق بزرگى كه قريب ده هزار خانوار گرجى و بسيارى از سپاهيان و ارباب جلادت در آنجا اقامت داشتند رسيدند و آن مكان مستحكم قلعه مثال خندقى داشت پر آب كه جز يك راه تنك باريك كه از چوب بر روى آب بسته بودند نداشت . گروهى از قورچيان و غلامان و تفنگچيان رفيق او بىآنكه بر كيفيت و كميت اهل نفاق اطلاع يابند و صلاح و فساد آن را به نظر احتياط درآوردند تا موازى سيصد چهارصد نفر اسبان خود را در بيرون گذاشته از آن تنگ تاريك پياده بميان سقناق درآمدند و در كمال غفلت و نهايت بيپروائى هر گروهى بطلب غنيمت و اسير به طرفى دويده [ 634 ] متفرق و پراكنده شدند . جنود گرجى واقف گشته فوج فوج بااسلحه و يراق پيش مىآمدند جز هجوم كفار بعزم رزم و پيكار بحسين بيك رسيده در رفتن و كومك و مدد فرستادن تعلل كرد گروهى از گرجيان بيدين و بيدينان ضلالت آئين از عقب غازيان درآمده راهى را كه قزلباش عبور نموده بود خراب كرده اطراف و جوانب ايشانرا فرو گرفته جنك در پيوستند غازيان قزلباش و تفنگچيان كه هر فوجى در طرفى بودند فرصت جمعيت نيافته تا تير در كيش و گلوله با خويش داشتند دست و پائى زدند بعد از آنكه از يراق خالى شدند از هجوم گرجيان مغلوب گشته هر كدام راه فرار پيش گرفتند چون راه خراب شده بود راه ديگر بجهة بيرون شد نيافتند و از بيرونيان بنا بر انسداد طريق مددى نرسيد و ارادهء ازلى بشهادت آن گروه تعلق گرفته بود اكثر بدرجهء شهادت فايز گشتند چند نفرى مجروح و زخمدار خود را به آب انداخته بيرون آمدند . اينواقعه موجب افروختگى آتش غضب قيامت لهب شاهى گرديد اول حسين بيك يوزباشى را طلب نموده بمعرض يرغو درآورده خطاب عتاب آميز فرمودند كه تو بجنك سقناق مأمور نبودى چون بسقناق رسيدى بايستى سپاهيانه تحقيق كثرت و قلت مردم و راه درآمد و برآمد و خصوصيات آن سقناق پرسيده بريش سفيد خود كه ترا بدين خدمت مأمور ساخته اعلام نمائى و بدانچه مأمور كردى عملى كنى بخودسر جمعى مردم بىسردار را بميان سقناق دشمن بىآنكه بكيفيت و كميت آن رسيده از طريق بيرون شد آگاه گردى چرا گذاشتى و اگر بيرخصت تو غفلت ورزيده رفتند بايستى بحفظ حال ايشان پرداخته از چند جا محل عبور ترتيب داده جمعى را بمحافظت آن گمارى و خود با بقيهء لشكر بسقناق درآمده غازيانرا بقاعده و آداب بجنگ ترغيب نمائى كه دل به تو قوى داشته جنك