اسكندر بيگ تركمان
885
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
زمرهء امراء ذيشأن و سفيد ريشان دولت ابد بنيان است در روزيكه از عقبه ما بين كاخت و كارتيل عبور ميشد از اسب درگشته [ 625 ] بميان درهء عقبه افتاد و جگرش قصور كرده بعالم عقبى شتافت . فوت ملك على بيك جارچى ديگرى ملك على بيك جارچى تاجى بيوك كه مريض و عليل متعاقب اردوى معلى بگرجستان آمد او نيز در آن عقبه رخت هستى بسراى آخرت كشيد مشار اليه اصفهانى - الاصل و مرد هزال شيرين گوى شيرين زبان مطايبه دوست بود هرگز كدورت الم پيرامن خاطرش نگشتى هر كس را غنچه صفت دلتنگ يافتى بسخنان دلاويز و ظرافتهاى مطايبه انگيز در كمال بشاشت و خرمى چون گل خندان ساختى و هر گاه بجهة امرى از امور منادى كردى آن مدعا را بكلمات رنگين و حركات مليح شيرين ادا كردى و اگر بقتل و سياست مجرمى مأمور گشتى تا سياستگاه به آن مجرم چندان هزل و مطايبه كردى كه آن سياست را چون لعب كودكان بر او آسان شمردى با كمال شكفته طبعى خالى از مهابتى نبود گاهى كه تاج فرد مرصع مكلل كه مخصوص او بود بر سر نهاده گوشواره بزرگ مرصع از دو طرف آويزان كرده با جماعت تاجى بيوك اتباع خود كه هر يك خود را به صورت خاص و لباس غير متعارف آراسته بدربار پادشاهى حاضر ميشدند رعب و هراس بدلها راه مييافت و حضرت اعلى از فوت چنان ملازمى كه نادرهء زمان بود اظهار تأسف بسيار فرموده در ازاء حقوق خدمات چندين ساله منصب او را بصفى قلى بيك پسرش كه جوان مستعدى بود ارزانى داشت اما : مصراع « كجا گيرد هريسه پاى روغن » عاقبت از جهالت و خودسرى رسيد به او آنچه رسيد و عنقريب در محل خود گزارش خواهد يافت . فوت طهماسب قلى بيك قورچى ديگرى طهماسب قلى بيك قورچى كهنه شمشير شاملو كه از زمره مقربان بود چند روزى در گرجستان مريض گشته بعالم بقا پيوست فرزندى نداشت كه جانشين پدر گردد و منصب او بقراخان بيك قوم او متعلق گرديد . ديگرى شاه نظر بيك يساقچى باشى نيز در گرجستان بيمار شده معالجه و مداوا مفيد نيفتاد عاقبت بقضيهء ناگزير دل نهاد منصب او بيادگار بيك قوم او تفويض يافت .