اسكندر بيگ تركمان
880
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اسلام و ايمان گشت و از غنايم گرجستان تاج مرصع مكلل را كه در قلعه طراغان بدست درآمده بود و شرح آن مذكور شد با ديگر تحف و هدايا ارسال يافت و انجيلو چاوش در اندك روزى از اصفهان بگرجستان آمده سعادت عتبه بوسى دريافت و قاسم بيك سپهسالار مازندران برسالت روم و مرافقت انجيلو چاوش تعيين يافته تحف و هداياى لايقه ترتيب داده او را با جواب نامه كه آورده بود روانه فرمودند و چون از جانب خواندگار در باب اطلاق اسيران روميه مثل مصطفى پاشا ولد رضيه خاتون كه از امكداران دودمان عثمانى بود و محمد امين بيك ولد محمد پاشا وزير اعظم سابق كه پسر سببى على پاشا و برادر رضاعى پادشاه بود و غير ذلك رجاى دوستانه شده بود . حضرت اعلى ايشانرا با تجملات لايقه رفيق ايلچى گردانيدند و همچنين رقم اطلاق بر كل اساراى روم كشيده هر كس كه در حياط بود و برضاى خود عزيمت رفتن داشت خواه در اردو و خواه ساير ممالك اطلاق فرموده تا يكهزار نفر در مرافقت ايلچى روانه شدند و هيچ امرى از شروط مصالحه و ايفاء عهد نامرعى نگذاشتند و از سنور و سرحد آن چه تعيين يافته سنور نامچهء درست شده به مهر امراء و معتمدان طرفين رسيده بود خاطر نشان ايلچى روم كرده صورت سنور نامچه مصحوب او گردانيدند . در خلال اين احوال خبر رسيد كه اضداد نصوح پاشا او را ببعضى امور متهم ساخته بقتل آوردهاند و محمد پاشا مشهور باكوز محمد را كه بيگلربيگى مصر بود بپايهء سرير سلطنت مصير عثمانى آورده وزير اعظم كردهاند و شرح رفتن قاسم بيك و قضايائى را كه فيما بين سپاه قزلباش و روميه روى نمود در ذيل ايندفتر و محل خود نگارش خواهد يافت . فرار نمودن محمد بيك و يونس بيك از سوانح اين سال فرار نمودن محمد بيك و يونس بيك ولد خندان آقاى متفرقه آقاسى روم است و قبل از اين مرقوم كلك بيان گرديده كه ولدان مذكور كه در معارك كارزار گرفتار عساكر ظفر شعار شده بودند منظور نظر اعتبار و از زمره مقربان محفل و الا بودند و توجهات شاهانه دربارهء ايشان يوما فيوما سمت تزايد داشت و بمزيد تقرب و اصطناعات شاهانه و بشفقتهاى خاص سرافراز و محسود همگنان بودند و منازل مرغوب در اصفهان بديشان مرحمت شده هر دو در اين ولايت متأهل گشته صاحب فرزند شده بودند و بانعامات وافره و عطاياى متكاثره از اسبان تازى و مرصع آلات و ظروف و اوانى طلا و نقره و ساير تجملات بزرگانه مخصوص و بهرهور بودند و اكثر مقربان و بزرگان اردوى معلى با ايشان يارانه و دوستانه آميزش و اختلاط ميكردند و صورت فرار و عقوق و عصيان ايشان در پرده خيال احدى رخ نمينمود در سفر گرجستان در حينى كه قصبه كوزى مخيم سرادقات اقبال بود روزى از ايام رمضان با چند نفر ملازم و خدمتكار معتمد رومى بعزم سير و شكار سوار شده و هر يك با ركاب و يخدان و نفايس و مرصع آلات و اشياء طلا و نقره و اسبان كوتل قطع تعلق از ساير تجملات و آغرق و عيال و اطفال كه همراه بودند كرده راه فرار پيمودند و خود را بقلعه آخسقه رسانيده از آنجا روانه ديار روم گرديدند روز ديگر اين معنى ظهور يافته همگنانرا موجب استعجاب گرديد حضرت اعلى از شمول عاطفت و غريب نوازى كه جبلى آن حضرت است اشاره فرموده كه خدمتكاران و عمله سركار ايشان با كوچ و متعلقان بوده عيسى خان [ 622 ] قورچى باشى كه با آن دو نااعتماد طريقه و داد مرعى ميداشت از تفقد احوال فرزندان ايشان غافل نبوده هر گاه ميل بردن داشته باشند