اسكندر بيگ تركمان

858

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شاهانه بود و در حينى كه موكب جهانگشا بتسخير آذربايجان در حركت آمد و ميرزا حسين بيك بملازمت رسيد چون وقت مقتضى اعمال سابق نبود بدستور امارت ايل به او تفويض يافت بين الاخوين بجهات مختلفه بتخصيص امارت و بزرگى ايل صفائى نبود رفته رفته بفساد انجاميده در وقتى كه عليخان - بيك بسركارى تعمير قلعهء گنجه مأمور گشته در آنجا بود در روزى كه محمد خان زياد اغلى حاكم گنجه بسير رفته در شهر نبود فرصت يافته قصد كشتن برادر نموده با جمعى از جوانشير به منزل زياد اغلى كه در آنوقت ميرزا حسين بيك در آنجا ميبود رفت او از اضطراب خود را بحرمسراى محمد خان انداخت عليخان بيك حرمت حرم نگاه نداشته با همان جماعت از عقب رفت كه او را در همانجا بقتل آورد چند نفر از غازيان قاجار ملازمان سلسلهء زياد اغلى از اين بيحرمتى بيطاقت گشته هر چند در مقام منع درآمدند ممنوع نشد بالاخره غازيان مذكور خصوصا سراى بيك هجوم كرده شصت هفتاد نفر از بى ادبان جوانشير را بتيغ تيز تأديب كرده عاقبت همان لحظه عليخان بيك را نيز بشمشير تيز تأديب نموده قطع رشته حياتش كردند و او بغايت صاحب رشد و خودرأى و زياده از حد مغرور و بلند پرواز بود و چون به خون برادر بزرگتر دليرى ميكرد هماندم مكافات پيش از عمل يافته از زمانه مهلت نيافت . چون محمد خان از صحرا آمده از اين واقعه آگاه گشت چون ميرزا حسين بيك در زمان روميه انواع فساد انگيخته بود نگهداشتن او را نيز مصلحت نديده بقتلش پرداختند و هر دو قضيه چون موافق مصلحت دولت قاهره بود در بازخواست اهتمامى نشد . مصراع « چو خوش بود كه برآيد بيك كرشمه دو كار » مغضوب گشتن الله قلى بيك قورچى باشى قاجار ديگرى از سوانح عبرت گزين كه در اواخر اين سال بظهور آمد مغضوب گشتن اللّه قلى بيك قورچى باشى قاجار كه مزاج اشرف ازو منحرف گشته در فرح آباد به پيرى بيك مشهور بقراپيرى قرامانلو گيرانيدند مشار اليه بسيار معتبر و معتمد شده بود بشفقتهاى بيش از حد و قياس شاهى و حسن خدمات خود تكيه كرده سخنان گستاخانه در خدمت اشرف بسيار ميگفت و ظرافتهاى بلند كه بامينان دولت و ارباب عزت هر چند ز شمول عاطفت رخصت آن داشته باشند نسبت ندارد بسيار ميكرد و از مدلول اين معنى كه : بيت شاه اگر لطف بيعدد راند * بنده بايد كه حد خود داند تجاهل ميورزيد و حضرت اعلى آن ظرافتهاى بىاندازه را بشكفته طبعى و كوچك دلى و بىتكليفى گذرانيده بشاشت و خرمى بيشتر مىافزودند چون همگنان خبرى از ته كار نداشتند سبب انحراف مزاج اشرف گستاخيهاى او را مىپنداشتند اما آنچه دربارهء او بعد از گرفتارى مكررا بر زبان مبارك جارى شد لفظ نمك بحرامى و بد باطنى بود .