اسكندر بيگ تركمان
853
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آغاز سال بهجت مآل سيچقان ئيل تركى مطابق سنهء احدى و عشرين و الف كه سال [ 603 ] بيست و ششم جلوس همايون شاهى ظل اللهى است نوروز اين سال فيروز در روز سه شنبه شانزدهم شهر محرم الحرام اتفاق افتاد يعنى آفتاب عالمتاب كه مربى عالم و مرتب ما يحتاج بنى آدم است بحكمت بالغهء الهى از بارهء حوت ببرج حمل تحويل نمود طراوت ايام بهار عرصهء جهانرا چون دل اخوان الصفا نور و ضياء بخشيد ديگر باره شاهدان چمن كه حجله نشينان عالم خاك بودند به حكم آفرينندهء انجم و افلاك از زير مغاك سر برآوردند جهان از طراوت ايام فروردين و بهار و ترشح و تقاطر امطار تازه و تر و از نكهت عبير آميز رياحين دماغ جهانيان معطر گرديد و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بدستور ولايت بهشت آساى مازندران كامياب دولت بودند و چون فصل نشاط افزاى بهار سپرى گشته هواى آن ديار روى بگرمى نهاد ارادهء تماشاى جشن و سور و عشرت و سرور پنجه كه معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سرزد رسم مردم گيلان است كه در ايام خمسهء مسترقه هر سال كه به حساب اهل تنجيم آن ملك بعد از انقضاى سه ماه بهار قرار دادهاند و در ميانهء اهل عجم روز آب پاشان است بزرگ و كوچك و مذكر و مؤنث بكنار دريا آمده در آن پنجروز بسور و سرور ميپردازند و همگى از لباس تكليف عريان گشته هر جماعت با اهل خود به آب درآمده با يكديگر آب بازى كرده بدين طرب و خرمى ميگذرانند و الحق تماشاى غريبى است . القصه موكب همايون از فرح آباد بدان صوب در حركت آمده بقصبهء روده سر از اعمال رانكوه گيلان كه اين صحبت بهجت فزا منعقد شده بود رسيده تماشائى آن سور و نظارگران انجمن سرور بودند در گيلان بهزاد بيك وزير آنجا بنابر ظهور بعضى تقصيرات سابق و لاحق مؤاخذ و مغضوب گشته تحصيل بقايا و تحقيق وجوه ديوانى ايام عمل او بشاهوريردى بيك يساول صحبت بايبردلو و لطفعليخان بيك دوامدار مرجوع گشت و از آنجا ارادهء سير دار الموحدين قزوين فرموده از راهى كه چون دل بدخواهان تنگ و تار بود عبور كرده داخل قزوين شده در دولت خانهء مباركهء آنجا نزول اجلال فرمودند و چند گاه در آن مكان دولت افزا بتخصيص عمارت [ 604 ] دلپذير موسوم بعمارت نو كه احداث كرده معمور همت بلند اساس شاهى است عشرت پيرا و در ميان سعادت بچوگان بازى و قبق اندازى نشاط افزا بودند . در اين سال حكومت دار الموحدين قزوين بسلمان خان ولد شاه على ميرزا استاجلو كه همشيره زادهء حضرت شاه جنت مكان و خود بفر مصاهرت اين دودمان سرافراز بود تفويض يافت اما مشار اليه باغواى ملازمان خسيس عمل عمال را اجاره كرده دخل در كل مهمات آنجا كرد و در اندك روزى مردم آن ولايت از بد سلوكى و قوت طامعه عمله و كاركنانش بفرياد آمدند و خدمتش مورد مؤاخذه و