اسكندر بيگ تركمان
618
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مذكور سرور افزاى خاطر انور گرديد و خان رفيع مكان از جانب همايون اعلى بجايزه و جلد وى نمايان سرافراز گشته و يرليغ مطاع باحضار خان مذكور و عساكر فارس عز صدور يافت . در اوايل سال آينده كه رايات فيروزى آيات جهت اجتماع عساكر ظفر قرين در متنزهات ملك هرات و چمنهاى دلگشاى بادغيس اقامت داشت با قشون آراسته باردوى گردون شكوه ملحق گشته ابراهيمخان را آورده تحف و هدايائى كه از خزاين سلطان لار بدست درآورده بود به نظر انور رسانيد از آن جمله يك فرد تاج مكلل مرصع بدررو يواقيت بود مشهور بتاج كيخسروى كه از آباء و اجداد ايشان مانده بود . شهر لار اول نام ديگر داشته در افواه و السنه مذكور است كه در حينى كه كيخسرو كيانى گرگين ميلاد را بحكومت آن شهر فرستاد چون يك پسر او لار نام داشته و بعد از پدر قايم مقام او گشته آن شهر عظيم باسم او موسوم شده و كيخسرو تاج مذكور را به او داده بوده و از آن تاريخ در سلسله ايشان مانده هر كدام بجاى ديگرى سلطنت ميكرده بپوشيدن آن تيمن و تبرك ميجستهاند . بين الجهور مشهور است كه گرگين ميلاد چون به ظاهر شهر لار رسيده جهت دخول شهر ساعت اختيار مينموده منجمان عجم و اختر شناسان لار سعد و نحس كواكب را با نظرات يومى به نظر تدقيق ملاحظه نموده تا مدت هفت سال ساعتى كه بدرجات و وقايع طالع او موافق و از نحوست نجومى و سهم - الحوادث روزگار خالى باشد نيافتند بعد از انقضاى هفت سال ساعتى سعد كه با زايچهء طالع او موافق و دلالت بر ثبات و بقاى دولت نموده مبرا از عيوب نجومى بوده اختيار نمودند و گرگين هفت سال در كنار شهر توقف نمود تا در روز معهود در آن ساعت مسعود داخل شهر شد و از آن زمان كه قريب چهار هزار سال است نسلا بعد نسل اولاد او در آن ديار حكومت نموده هيچ پادشاه ذيشوكت تسخير آن ملك نيز نپذيرفته بخراجى از ولاة آنجا راضى ميشدهاند و همچنين بين الناس مشهور است كه حكماى عجم طلسمى در آنجا بسته بودهاند كه ساحت آن ملك از عبور لشكر و سم ستور بيگانه مصون بوده باشد و از حكمت بالغه ايزدى درين زمان فرخنده نشان آن طلسم بدست اقبال و سرپنجهء اقتدار ملازمان درگاه سد ره مثال شهريار بلند قدر بيهمال شكسته گشته آن ولايت به تصرف اولياى دولت قاهره درآمده چون در كتب تواريخ ملوك عجم ازين قبيل روايات كه خارج از دواير عقول و بيرون از احاطهء قبول ادراك ذوى العقول بسيار نقل نمودهاند راقم حروف نيز در باب اختيار ساعت و تاج و طلسم آنچه در افواه و السنهء ساير و داير [ 427 ] بود مقيد بصدق و كذب آن نشده در صحيفه درج نمود . بالجمله ابراهيم خان در ييلاق بارغيس بشرف آستان بوسى مشرف شد مقرر گشت كه در آن سفر بدستور در منزل اللّه ويرديخان باشد و خان با او بتوقير و احترام سلوك مينمود و چون در آن سفر بيمارى در اردوى اعظم شيوع يافت مشار اليه نيز مريض گشته معالجات اطبا مفيد نيفتاد تا آنكه شحنهء طبيعت دست از محارست ملك بدش كوتاه كرده از شكنجه هستى خلاصى يافت مشار اليه جوان قابل مستعد درويش نهاد عاشق بيشهء شاعر طبيعت بود اكثر علوم متداوله را مطالعه نموده در علم موسيقى داود - وار مهارتى داشت اما بسيار تنك عقل و ساده لوح بود خردبازى كه در امور حكومت و ضبط و ربط مملكت بسيار در كار است كمتر داشت و در آغاز جوانى بنشاء افيون راغب گشته بافراط خوردن آن معتاد شده بود . القصه در سى و پنج سالگى بعالم بقاء پيوسته دولت از آن دودمان منقرض گشت و از آن طبقه جز نامى در عالم نماند .