اسكندر بيگ تركمان

838

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آورده مطربان خوش آهنگ و مغنيان نيز چنك بنواى دلگشا زنگ زداى خواطر گشته حوروشان عراقى و خراسانى برقاصى درآمده خرامش و جلوه‌گرى آغاز نهادند شعر در آن فرخنده بزم و محفل خاص * همى بودى ز شادى زهره رقاص بهر گوشه خرامان دل ستانى * بهر طرفى روان آرام جانى بهشت آسا در آن رشك گلستان * به خدمت ايستاده حور و غلمان ولى محمد خان از مشاهدهء آن بزم خلد آئين كه مشحون به چندين حور و غلمان بود حيرت افزا بوده آثار بهجت و خرمى بظهور ميآورد و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بسخنان دلكش و مهربانيها كه در چنين اوقات پسنديده عالميان است تسلى بخش خاطر تفرقه آلودش بودند و امراء و مقربان او را بثبات عهد و حسن وفادارى و رعايت حق نمكخوارگى ستوده وعده‌هاى جميل ميدادند و تا قريب بصبح صحبت پادشاهانه انعقاد يافته دقيقهء از دقايق مردمى و مهمان نوازى فرو گذاشت نكردند و تفصيل آنچه بر سبيل نزل و اقامت شايسته ميهمانى چنان و درخور همت ميزبانى چنين از نقود وافره و انواع ملبوس و ضروريات بيوتات و غير ذلك ارسال يافت موجب تطويل بود عنان قلم از تحرير كيفيت و كميت آن كشيده داشت . چون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در آن ايام خجسته فرجام جهت تنشيط خاطر و انبساط ضمير اكثر اوقات در ميدان نقش جهان كه نگارستان صورى و بهارستان معنوى بود با مخصوصان و مقربان بنشاط چوگان بازى و قبق اندازى آتشبازيها كه استادان آتشباز بفنون غريبه ترتيب ميدادند مشغولى ميفرمودند در ايام معاشرت و همصحبتى ولى محمد خان بدان شغل شگرف پرداخته بعد از چوگان بازى و قپق اندازى آتشبازان گرم دست آتش فعل اسباب آنها را مهيا كرده آتشبازيهاى غريب عجيب كه هرگز مشاهده نكرده بود تماشا كرد بعضى از اسباب آتشبازى در فيل بزرگى از افيال پادشاهى تعبيه كرده [ 593 ] بودند در حين آتش دادن و توپ انداختن از آن كوه پيكر آتشخوى زمين نورد بادپا حركات عجيب و حملهاى مهيب مشاهده گشت كه موجب انبساط خاطر جناب خانى و حاضران بساط اقدس گرديد و نظارگيان تماشائى اطراف و جوانب ميدانرا فرو گرفته نظاره‌گر آن انجمن بودند و بعد از فراغ از آن شغل سرور افزا بسير چراغان چهار بازار و قيصريه و خانات تشريف برده در هر مكانى صحبتى و در هر شبستانى عشرتى انعقاد مييافت و حضرت اعلى هر دم و هر ساعت بتقريبى در بىتكليفى و تواضع افزوده حسن خلق و گرم اختلاطى بيشتر از پيشتر بظهور ميآوردند و مكررا صحبتهاى چراغان و مجلسهاى نقش جهان اتفاق افتاد . در اول تحويل سرطان كه بعرف اهل عجم و شكون كسرى و جم روز « آب پاشان » است باتفاق در چهار باغ صفاهان تماشاى آب پاشان فرمودند و در آن روز زياده از صد هزار نفس از طبقات خلايق و وضيع و شريف در خيابان چهار باغ جمع آمده به يكديگر آب ميپاشيدند از كثرت خلايق و بسيارى آب پاشى زاينده رود خشكى پذيرفت و فى الواقع تماشاى غريبى است . بالجمله بعد از فراغ از سير و صحبت و آسودگى سفر گفتگوى سلطنت و اصلاح اختلال مهام دولت بميان آمده از طغيان برادر زاده و بد عهدى ملازمان و اختلالى كه باقتضاى قضا بهر جهة روى داده بود سخنان مذكور گشت هر چند تمشيت امور عالم در قبضهء ارادت و اختيار حى قدير و انتظام