اسكندر بيگ تركمان
823
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ضرر و آسيبى باحدى نرسيده و صلاح ديده بود كه چون سفارت و ايلچيگرى محمد بيك متمادى گشته ايلچى ديگر بتازگى تعيين نموده با تحف و هداياى لايقه ارسال شود و بايلچى سفارش نموده بودند كه چون ما در مقام جنك و نزاع نيستيم از حضرت شاه گردون بارگاه التماس نمايد كه آن حضرت نيز گروه قزلباش را از جنك و جدال و تعرض روميان منع نمايد . بعد از اطلاع بر خاصه پيغام جواب بر همان نهج سابق در قلم آمد كه سخن يكى است و محمد بيك را كه فرستادهايم از معتبران طايفهء قزلباش و محل اعتماد شاهانه است اگر حضرت خواندگار بمصالحه بنوعى كه مكررا انها و اعلام گشته راغب است ما نيز رضا به آن دادهايم و الا از جانبين آن چه خدا خواسته باشد چنان خواهد شد و سفارشى كه در باب ضبط جنود قزلباش و منع ايشان از دستبرد و دست درازى بروميه نموده بود معروض راى انور گرديد طايفهء جليله قزلباش را حد و ياراى آن نيستكه بىامر و اشاره همايون اسلحه توانند پوشيد چه جاى جنك و جدال اما گروهى از امراء و عساكر را به جهت صيانت احوال عجزه و رعاياى هر طرف تعيين نمودهايم و لشكريان شما كه به قصد نهب و يغما و بدست آوردن ذخيره بمواضع ميروند بالضروره جنك واقع خواهد شد هر گاه ايشان ارادهء جنك نداشته باشند مردم خود را از تردد منع نموده نگذارند كه از اردو بيرون روند و آن چه در باب فرستادن تحف و هدايا اشعار نمودهاند انشاء اللّه تعالى چون صلح واقع شد و خصومت و نزاع بمحبت و دوستى تبديل يابد آن چه لايق و شايان طرفين باشد به عمل خواهد آمد و چون رعاياى بعضى مواضع ميان كوه جانب دست چپ روميه و بعضى محال دست راست كه طرف خسرو شاه و آن حوالى باشد هنوز از مكان خود حركت نكرده بودند حسينخان استاجلو حاكم همدان را با فوجى از عساكر و تفنگچيان چغتاى و خراسانى را بسركردگى مهديقلى بيك امير آخور باشى جغتاى بجانب دست چپ و عليقلى خان شاملو و امام قليخان ولد الله ويرديخان را با فوج ديگر از افواج قاهره بجانب دست راست فرستاده گنجعلى خان از يك را با لشكر كرمان در حوالى شهر تعيين نمودند كه در كمينگاهها بوده هر كس از روميان بنهب و غارت بيرون آيد بمدافعه قيام نمايند و سردار روز بيست و چهارم شهر شعبان المعظم بكنار شهر رسيده در آن طرف آب آجى نزول كرد و از اين طرف امراء و عساكر منصوره از چخور سعد و قراباغ و ساير محال باردوى همايون جمع آمده و در اندك روزى لشگرى فراهم آمد كه هامون و كوه از حمل آن بستوه آمد و همه روزه فيما بين غازيان روميان كه بطلب آذوقه گروه گروه بمواضع پراكنده ميشدند محاربات روى داده سر وزنده و اخترمهها را بدرگاه معلى مىآوردند و هر كس بيرون ميرفت بدست قزلباش افتاده قتيل و گرفتار ميگشت مراد پاشا كه مرد عاقل روزگار ديده عاقبت انديش بود از جمعيت سپاه قزلباش و آسودگى اسبان و استحكام قلعه و فراوانى آذوقه خبر يافته نه راى جنك داشت و نه بمحاصره ميتوانست پرداخت از راه تواضع مردى پيش آمده خواستكه آن سپاه را بسلامت از چنگال شيران بيشهء هيجا رهانيده بيرون برد و دغدغهء عظيم داشت كه مبادا در هنگام ارتحال مبارزان جنود اقبال عنان انديشه را از طريق مصالحهء پيچيده بمضمار جنك و جدال انعطاف دهند ديگر باره على آقا نام شخصى را از طبقه روم [ 583 ] ايلى از جانب على پاشا برسالت فرستاده پيغام كرده بود كه همچنانكه از جانب خواندگار در اين امور وكيل است ملتمس آنست كه از جانب حضرت شاه و الا جاه نيز در قرار و مدار صلح و تعيين سنور و سرحد مرخص و مأذون و نعم الوكيل باشد و محمد بيك عرضه داشتى در اين باب نوشته بود و حضرت اعلى شاهى ظل - اللهى فرمودند كه سخنان مردان يكى است اما آن دستور معظم در اصلاح ذات البين رعايت ناموس هر دو طرف كرده بنوعى كه مكررا گفته و نوشتهايم به عمل آورد و در آن چند روز كه اردوى روميان در كنار