اسكندر بيگ تركمان

821

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ميانهء پادشاهان حوزه اسلام مبانى صلح را استحكام دهد كه اين نيكنامى از آن وزير صلاح انديش بر صفحهء روزگار يادگار ماند . لهذا خير الدين چاوش را بنوعى كه مذكور شد همراه محمد بيك بجهة استمزاج و استرضاى خاطر اشرف فرستاده خود در اسكو در حوالى استنبول بكارسازى سفر مشغول و منتظر وصول ايلچيان بود كه خبر آمدن قزلباش بر سر ارز روم به او رسيد و او عساكر آن مرز و بوم را كه بمرافقت او مأمور بودند جمع آورده كوچ بر كوچ روانهء ارز روم گرديد و در راه چنانچه در فوق تحرير يافت با ايلچيان ملاقات كرد و ايشان را مصحوب خود گردانيده متوجه اينطرف گرديد و در حينى كه حضرت اعلى از قراجيوق مراغه سباى با جمعى از مخصوصان بجانب تبريز توجه نموده امراء عظام را امر فرمودند كه بقراچمن ميانج رفته بسان عساكر نصرت نشان قيام نموده بعد از سان چون زمستان نزديك شده و ديگر آمدن لشكر روم احتمال ندارد معاودت بجانب عراق واقع شود و امراء حسب الفرموده عمل نموده بعد از اتمام سان يك كوچ بجانب عراق واقع شده بود كه آوازهء آمدن سردار شيوع يافت و حسب الامر الاعلى معاودت نموده به تبريز آمدند و امراء و عساكر منصوره را بجانب مرند فرستادند كه در آنجا بوده آمدن سردار از هر راه بتحقيق پيوند و بمقتضاى وقت و صلاح دولت قاهره عمل شود و حضرت اعلى اعلى اللّه تعالى قدره بكاميابى و اقبال در خطهء تبريز اقامت داشتند و مراد پاشاء از حدود قارص يكى از چاوشان معتبر را با مكتوب مخالصت طراز به خدمت اشرف [ 581 ] فرستاده بعد از ابلاغ مدحات مخلصانه اعلام نموده بود كه غرض اصلى از اين نهضت قرار و مدار امر خير انجام مصالحه است و چون حضرت خواندگار صلاح و فساد اين امر را در اختيار صلح و جنگ منوط برأى و صوابديد اين دولتخواه گردانيده و نيت خير امنيت بدان مقصور است كه بوساطت خير انديشان طرفين و سعى اين خيرخواه امر مصالحه فيما بين سمت وقوع يابد و ايلچى آن حضرت را بنا بر آن در نزد خود نگاهداشت كه بعد از تمهيد مقدمات صلح و قرار و مدارى كه فيما بين داده شود . در حين مراجعت او را همراه خود به خدمت خواندگار برد و نيز ايلچى را بىتحفه و هدايا فرستادن مناسب رسوم و عادات دوستانه نبود چاوش مذكور بوسيلهء مقربان بساط اقدس عز عتبه بوسى و مجالست خلد آئين دريافته بنوازشات شاهانه سرافراز گرديد و جواب مكتوب برين نهج نوشته شد كه چون آن دستور معظم خير انديشى كرده گفتگوى مصالحه بميان آورده ما نيز بنا بر ترفيه حال عباد اللّه رضا به آن داده حسب الالتماس آن جناب نامه صلح آميز دوستانه فرستاديم و سخن همان است كه بمحمد بيك گفته‌ايم اگر از آنطرف مصالحه بدستورى كه فيما بين پادشاهان رضوان آشيان وقوع يافته بغلاظ ايمان تأكيد يافته بود ممهد گردد از اينطرف نيز بساط خصومت و نزاع درنورديده صلح مينمائيم و الا آنچه در مشيت الهى بوده باشد از ممكن غيب بمنصه ظهور خواهد رسيد و اشعارى كه در باب تحفه فرستادن نموده بود چون هنوز امر مصالحه قرارى نيافته در اثناى خصومت و نزاع تحفه فرستادن لايق نمينمود حالا كه آن دستور معظم چنين صلاح ديده نخواستيم كه در اول حال رد مصلحت او نمائيم عجالة يك شمامه عنبر اشهب به وزن يكهزار و هشتصد مثقال كه زرگران نادره كار هندى در ظرف مشبك از هفت من طلاى احمر بفنون غريبه تعبيه نموده‌اند در اين اوقات حضرت پادشاه و الا جاه سليم شاه فرمان فرماى ممالك هندوستان برسم تحفه فرستاده بود و خالى از غرايبى نيست زيرا كه اين مقدار عنبر اشهب خام يك پارچه آتش نديده كمتر اتفاق افتاده و در خزاين ملوك و سلاطين كشورگشا يافت نشده بجهة خالى نبودن مكتوب به خدمت