اسكندر بيگ تركمان

815

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

قتل و سياست شده و ترا زنده از دست گذاشتن منتج مفاسد عظيمه است . اما چون خود آمدهء در اين مرتبه از سياست تو گشتيم اگر من بعد خلاف دولتخواهى از تو بظهور رسد آمادهء سياست باش كه عنقريب خرمن عمرت به آتش غضب شاهانه سوخته بباد فنا خواهد رفت و بخلعت فاخره سرافراز گردانيده رخصت معاودت دادند و او در كمال خوف و غايت دهشت روانه شد و از واهمه و بيم كه برو غلبه كرده بود ديگر آرزوى آمدن درگاه معلى نكرد اما عاقبت بكفران نعمت گرفتار گرديده تمتعى از دولت نيافت . ذكر ايلچى فرستادن ولى محمد خان پادشاه ماوراء النهر و تركستان بدرگاه سعادت آشيان از سوانح اينسال آنكه ولى محمد خان فرمان فرماى ممالك توران جهة استحكام قواعد الفت و دوستى شاه محمد ميرزاء اوزبك خزانچى را برسم رسالت بپايهء سرير اعلى فرستاد از زمانيكه دين محمد خان برادر بزرگتر در دار السلطنهء هرات با حضرت اعلى شاهى ظل اللهى مصاف داده از معركه زخمدار بيرون رفته بعالم عقبى شتافت و برادرش باقيخان در ماوراء النهر و تركستان برتبه بلند سلطنت و فرمانروائى رسيد آن سلسله به اين دودمان قدس نشان اظهار مخاصمت و عناد مينمودند تا آنكه در سنهء بارس ئيل احدى عشر و الف بنوعى كه در وقايع آنسال تحرير يافته سفر بلخ اتفاق افتاده ساحت آنولايت لگدكوب موكب همايون گرديده باقيخان گوشمال بليغ يافت . بعد از آنكه او باجل طبيعى از هم گذشته سلطنت ماوراء النهر و تركستان بولى محمد خان برادر كوچكتر او قرار گرفت در سنهء قوى ئيل خمس عشر و الف كه جهانگير خان با يار محمد ميرزا بر سر بلخ رفته بودند و بنا بر قتل يار محمد ميرزا جهانگير خان كارى نساخته منهزم بغرجستان آمد و رايات ظفر آيات شاهى بجانب شيروان در حركت آمده بتسخير قلعهء شماخى مشغول بودند وليمحمد خان پاى از دايرهء ادب بيرون نهاده لشكر عظيم بتاخت خراسان فرستاد بر نهجى كه در وقايع آنسال مرقوم كلك شيرين مقال گرديده جنود اوزبك كارى نساخته خايب و خاسر بازگرديدند ولى محمد خان از آنحركت پشيمان گشته صلاح حال خود در آن ديد كه با اولياء دولت قاهره الفت و آشنائى كرده صداقت و دوستى ورزد كسان خود نزد بيگلربيگيان خراسان فرستاده ابواب آشنائى مفتوح ساخت و نسبت به حضرت اعلى شاهى ظل اللهى اظهار اخلاص و هواخواهى نمود و امراء ذوالاحترام حقيقت بپايهء سرير اعلى عرض نمودند طبع دوستى همايون اعلى بمضمون آنكه : بيت چو دشمن دوستى ورزد ز يارى * تو هم چون دوستان كن دوستدارى كه در باغ محبت آخر كار * نهالش دوستدارى آورد بار با او در مقام الفت و اتحاد برآمده نامهء محبت آمير نوشته مصحوب ميرزا على بيك يوزباشى