اسكندر بيگ تركمان
813
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آن خدمت نيز تخلف جسته نرفت و چون دانست كه رايات نصرت آيات در هنگام بهار جهة انتظام مهام آنطرف متوجه ييلاقات آن حدود خواهد شد بالضروره با چند نفرى از ملازمان متوجه قراباغ شده در يورت قشلان بملازمت اشرف رسيد چون تمرد و بدسرى آن قوم سركش نااعتماد بر ضمير منير پرتو ظهور انداخته زياده از اين مسامحه در دفع و رفع آن خودسران مفسد منتج انواع مفاسد بود و شايستگى تربيت و اعتماد نداشتند لهذا سياست بليغ آن طايفه در خاطر جهان پيرا رسوخ يافت . اما بنا بر حكمتهاى عملى و نظام سلسله ظاهر روز بروز نوازش و التفات دربارهء او بظهور ميآمد تا آنكه رايات جلال متوجه ييلاقات گشته در حدود مراغه نهضت واقع شد در آنجا بظهور پيوست كه قباد خان و سفيد ريشان قوم بانديشهء بازخواست ايلخى قراجيوق افتاده از روى مكر و حيل اسبان [ 575 ] خوب گزيده را به جاهاى دوردست فرستاده يا بوى چند بد نژاد كردى در حوالى خود نگاه داشتهاند كه اگر حكايت ايلخى بميان آيد آنها را به نظر رسانند و نيز بتحقيق پيوست كه هميشه با سرداران روم و مخالفان اين دولت بازگشت نموده اظهار هواخواهى روميان مينمودهاند و با عجزه و رعايا و شيعيان مراغه بتعصب مذهب بآئين ظلم و ستمكارى سلوك نموده دود از نهاد مظلومان برآمد و از جور و تعدى و خواست و طلب عنيف بيحساب عموم آن طبقه آن مظلومان بكره اثير رسيده و دست تعدى ايشانرا از گريبان مظلومان كوتاه گردانيدن بسرحد وجوب كشيد . مجملا دفع شر آن قوم بدكيش نفاق انديش كه از مسلمانى جز نامى نداشتند بر ذمت همت شاهانه و خاطر معدلت آئين پادشاهانه لازم آمده آتش قهر و غضب كه مكنون خاطر انور بود بنوعى شعله كشيد كه جز به خون آن شوربختان و تحريك شمشير آبدار شعله نشان انطفاء نميپذيرفت در حينى كه موكب همايون بحوالى قلعهء گاودول كه مسكن او بود رسيد روزى قباد خان با يكصد و پنجاه نفر از مردم معتبر از مسكن خود متوجه اردوى معلى گشته وقت عصرى بدولتخانه همايون رسيد و با سه چهار نفر از اقرباى كشته شدن قباد خان و همراهانش بامر شاه عباس خود ببارگاه سپهر اشتباه درآمده چون داخل سراپرده محفل معلى گرديد در وقت موزه كشيدن حسب الاشاره اعلى غلامان او را با رفقاء بميان گرفته پيكر وجودشان را بتيغ تيز ريز ريز كرده مجال حركت و دم زدن ندادند و اجساد خبيثهء ايشان را به عقب كوچه سراپرده كشيدند و بنا بر آنكه آسيبى از آن بدانديشان بغلامان و ملازمان ركاب اقبال نرسد عليقلى خان ايشيك - آقاسى باشى شاملو را حكم شده بود كه بر در سراپرده ايستاده آن جماعت را يك يك بمجلس طلبند و چون داخل سراپرده محفل معلى گردند غلامان درگاه معلى بقتل ايشان پرداخته اجساد قتيلانرا به عقب كوچه سراپرده كشند كه از نظر آيندگان پنهان باشند و عليقلى خان و ايشيك آقاسيان حسب الفرموده عمل مينمودند و هر كدام ميآمد بياران ملحق ميگشت تا بيست سى نفر بدين قاعده كشته گشته ساير مردم بيرون اندكى بدگمان شدند تا آنكه يكى از ايشان باندرون آمده خون بسيار مشاهده نمود كه ريخته شده و از قباد خان و پيش آمدگان اثرى نيافت فرياد برآورده دست بخنجر برد و از حاضران بارگاه معلى محب على بيك شاهى سيون شاملو را زخمى زده دو سه نفر ديگر كه از عقب او ميآمدند خود را پس كشيده عزم بيرون رفتن كردند . غلامان و قورچيان ايشان را در حريم سراپرده بقتل آوردند بيرون خبردار شده بجانب اسبان خود دويدند بعضى در جلو خانه كشته شده بعضى ديگر در حين فرار در ميان اردو بقتل آمدند و حضرت اعلى بدان مجفل مهابت اثر تشريف آورده همان لحظه بدولت و اقبال بر سمند بادپاى آسمانى خرام برآمده