اسكندر بيگ تركمان
792
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گوش هوش با من دارو كيفيت معاملهء او را درياب امير خان از عشيرت برادوست طبقهء اكراد است در زمان حضرت شاه جنت مكان قراتاج نامى از آن طبقه شاهى سيون و در سلك ملازمان اين دولت منتظم بود و آن حضرت الكاى تركور و مركور را كه بولايت ارومى و اوشنى پيوسته به آن طبقه ارزانى داشته بود بعد از واقعهء حضرت شاه جنت مكان كه روميان طمع در ملك آذربايجان كردند و قبايل و عشاير اكراد تابعان اين دولت روى گردان شده تابع روميه شدند شاه محمد بيك نامى از ميرزادههاى برادوست به حكم خواندگار روم مير عشيرت و صاحب سنجق الكاء برادوست بود امير خان سر باطاعت او درنياورده هر چند - گاه ملازمت يكى از امراء بزرگ اكراد مينمودند مدتى ملازم عمر بيك حاكم سهران بود و در معركه جنگ كه عمر بيك را با خصما دست داد يكدست امير خان را از بند بازو قطع شده بامير بيك چلاق مشهور گشت . در سالى كه طنطنهء رايات جهانگشاى شاهى در آذربايجان بلند آوازگى يافته موكب همايون متوجه تسخير نخچوان و ايروان بود مشار اليه بآستان اقبال آشيان شاهى آمده اظهار شاهى سيونى و اخلاص كرد حضرت اعلى او را منظور نظر گردانيده امارت قبيلهء برادوست و الكاء تركور و مركور را به او عنايت فرمودند و او را بلقب ارجمند خانى سرافراز ساخته الكاء ارومى و اوشنى را كه از توابع آذربايجان است و در زمان حضرت شاه جنت مكان حكومتگاه يكى از امراء عظام قزلباش بود علاوهء الكاء قديمى به او عنايت فرمودند و حسب الامر الاعلى استادان زرگر صورت دستى از طلاى احمر به جهت او ترتيب داده بجواهر ولالى ثمين ترصيع و تكميل داده بر بازوى او بستند و بمظنهء حق شناسى و ظهور مردانگى توجه تام درباره او مبذول داشتند و او چند گاه دست ارادت بر سينه اخلاص نهاده ملازمت عتبه علياى شاهى و سده سنيهء شاهنشاهى مينمود و بعد از آنكه رخصت يافته بولايت مذكور رفت باستظهار شفقت و التفات شاهانه روز بروز بمدارج عليه ترقى نموده بر تمامى امثال و اقران برترى يافت و چند الكاء و ولايت از ميران قبايل اكراد تابع روم بدست آورده تصرف نمود و در ميانهء حكام كردستان بعلو جاه و كثرت سپاه بلند آوازه گرديد . بسيارى از قبايل و ميرزادههاى قبايل عشاير اكراد بملازمت او تصرف جسته راه خدمت ميسپردند و بدينجهات در اندك روزى بخار نخوت و غرور بكاخ دماغش راه يافته در هنگامى كه جغال اغلى بولايت آذربايجان لشكر كشيده در حوالى تبريز مصاف واقع شد با وجود قرب جوار از سعادت حضور دورى جست بعد از انهزام جغال اغلى كه اردوى ظفر قرين بفتح و فيروزى در ولايت سلماس اقامت داشت بپايهء سرير اعلى آمده نوازش يافت و از شمول عاطفت و تربيتى كه فرموده بودند از كم خدمتى و تقاعد او از آمدن حين مصاف اغماض نموده بنابر اطمينان خاطر [ 560 ] او و تأليف قلوب ساير امراء اكراد كه وحشى صفتان طوايف انسانند او را نگاه نداشته ببهانهء خدمتى رخصت رفتن الكاء دادند و او ظاهرا خود را از زمرهء فدويان شمرده باطنا از تعصب مذهب يا شرارت نفس با امراء قزلباش آنسرحد عناد ورزيده سوداى استقلال و استبداد در سويداى خاطرش جاى گرفته بود تا آنكه رأى نفاق آلودش به تعمير قلعه متين رصين قرار يافته باركان دولت قاهره عرض كرد كه قلعه قديم ارومى انهدام و اندراس يافته قابل تعمير نيست و اعتماد را نميشايد و بنده را حصارى كه صيانت مآل و حفظ اهل و عيال از سر مخالفان توان نمود لازمست اگر رخصت همايون باشد چهار ديوارى در محل مناسب نمايد حضرت اعلى نظر بر ظاهر حال او انداخته رخصت دادند و او در سه فرسخى بلدهء ارومى بر بالاى كوه رفيع كه داخل تركور است طرح قلعه انداخته شروع در كار كرد در ميانه اكراد مشهور است كه قبل از ظهور اسلام و زمان اكاسره در همان مكان قلعه بوده كه بقلعهء دم دم اشتهار