اسكندر بيگ تركمان
787
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
داغستان مصون و محفوظ باشند . جنك ذوالفقار خان با والى طبرسران و غلبه او بر والى ذوالفقار خان بر حسب فرمان متوجه انجام آن خدمت شد و نخست كس نزد معصوم خان والى طبرسران فرستاده حقيقت حال به دو اعلام كرده خاطر نشان نمود كه اصلا از ترتيب اين حصار حذرى بشما نميرسد بلكه منتج انواع فوايد است والى طبرسران رضا به آن داده بخيالات باطل و تصورات عاطل در مقام ممانعت درآمد و در حينى كه ذوالفقار خان به آنجا رفته جاى قلعه تعيين نموده شروع در كار كرد والى مذكور موازى ده هزار پياده و سوار جمع آورده روى بجانب ذوالفقار خان آورد و او بنابر آنكه والى طبرسران هميشه بدرگاه جهان پناه بازگشت نموده ظاهرا خود را از جمله بندگان درگاه ميشمارد و از جانب اشرف بمحاربهء او مأذون و مرخص نبود مكررا رسولان فرستاده او را از وخامت عاقبت و سوء خاتمت اين ممانعت تحذير و تخويف نمود مفيد نيفتاد تا آنكه بيك منزلى لشكر قزلباش رسيد و روز ديگر صف سپاه آراسته بمقابلهء جنود منصور درآمد ذوالفقار خان نيز بالضروره به ترتيب مقدمات جنگ مشغول گشته قدم در صف كارزار نهاد و چون از جانبين دست باستعمال آلت قتال بردند لشكر طبرسران تاب يك صدمهء چرخچيان سپاه منصور نياورده در حملهء اول سلك جمعيت ايشان از هم فرو ريخت و بطرفة العينى تا يكهزار نفر طبرسرانى را سر بباد بىنيازى رفت و والى طبرسران هزيمت غنيمت شمرده خود را از معركه بيرون انداخت ذوالفقار خان چون بفتح و ظفر اختصاص يافت لشكريان را از قتل و كشش طبرسرانى منع نموده در تعاقب هزيمتيان مبالغه ننمود چه بيم آن داشت كه چون بىامر اشرف اين صورت روى نمود مبادا ملايم طبع شهريارى نبوده باشد . مجملا بقية السيف در جنگلها و بيغولها خزيده نيم جانى بسلامت بيرون بردند و ذوالفقار خان در اندك روزى قلعه ترتيب داده آذوقه و يراق سرانجام نموده و حارسان تعيين كرده مراجعت نمود و شرح واقعه بدرگاه عالم پناه عرض كرد و با آنكه معصوم خان پاى از دايرهء ادب بيرون نهاده بر سر قزلباش لشكر كشيد حضرت اعلى بنابر آنكه يك مرتبه رقم عفو بر تقصيرات او كشيده بودند و بعضى از منتسبان او در سلك خدمة سرادق سلطنت انتظام داشت اظهار ناخشنودى از آن قضيه فرموده ذوالفقار خانرا فرموده كه كس معتمد نزد معصوم خان فرستاده خاطر او را تسلى بخشد و او حسب الفرموده عمل نموده والى طبرسران نيز از حركت ناهنجار و جرأت و جسارتى كه كرده بود نادم و پشيمان گشته در مقام اعتذار درآمد . [ 556 ] ذكر رفتن امير كونه خان و امراء حسب الفرمان قضا جريان بقراجه اردهان و تاخت و غارت گرجيان آن ولايت سابقا مذكور شد كه جيل پاشا با خيل تاتار بآخسقه آمد امير كونه خان از دست درازى طبقهء تاتار احتياط ورزيده جمعيت ايشانرا در آخسقه كه بسرحد چخور سعد قرب جوار دارد مناسب نميدانست حقيقت بپايهء سرير اعلى عرض كرد كه پيشتر از آنكه از آن طايفه دست درازى به