اسكندر بيگ تركمان
774
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آن سفر از البسه و اقمشه و مأكول و مشروب و غيرها بر وجه لايق روى به مقصد آورد و دست دريا نوال ببذل و احسان و اطعام گشوده در آن باب زياده از مقدور و مأمول همگنان مبالغه نمودند اگر خصوصيات و دقايق آنها بتفصيل در قلم آيد قصه بدرازى كشد مجملى از آنچه كاتب حروف برأى العين مشاهده نموده از ابتداء تا انتهاء بنوعى است كه در ذيل مبين و مرقوم ميگردد . بالجمله چون از اردوى همايون بيرون آمدند هر روز جمعى كثير از امراء قورچيان و غلامان و يساولان كه همراه بودند بمجلس عالى حاضر گشته اطعمه و اشربه و حلويات زياده از قدر احتياج بر سبيل راتبه كشيده ميشد جمعى از جلاليان كه از تبريز بيرون آمده بودند گروه گروه در راه دچار ميشدند در خرد چائى قراحسين با يكصد نفر و در قصبهء زنجان ككج محمد با پانصد نفر و در نيك پى على بيك دنيائى با سيصد نفر و قلى بيك كرد با يكصد و چهل نفر و كرد على با سيصد نفر و در ميانج احمد يازيجى بلوك باشى با چهل نفر دچار شده ملاقات نمودند و جناب اعتماد الدوله هر جماعت را ضيافت لايق نموده هر يك را با تبعهء خود خلعتهاى فاخر و اثواب گوناگون از قبا و بالاپوش و منديل و دستار فراخور قدر و مقدار داده جهت هر جماعت محل قشلاق تعيين گردند و از قورچيان و يساولان ميهمانداران تعيين نمودند كه ما يحتاج ايشان را از عطاياى شاهى سرانجام داده صرف معيشت ايشان نمايد و قرار دادند كه سرداران و بلوك باشيان بعد از نوروز سلطانى مردم خود را در قشلاق گذاشته خود با دو سه نفر خدمتكار بدرگاه آسمان مقدار آمده بملازمت اشرف مشرف گردند . چون طى مسافت نموده در قريهء فهوسفج از قراء قريبهء تبريز نزول واقع شد جناب وزارت - مآب خواجه محمد رضا وزير آذربايجان باستقبال موكب عالى آمده روز ديگر بوداقخان حاكم تبريز با قشون آراسته مزين بزينتهاى گوناگون باستقبال آمد و از قريهء مذكور در كمال شوكت و اقتدار با گروه انبوه از امراء و يوزباشيان و قورچيان و غلامان و يساولان و ملازمان خاصه و ساير افواج و خدم و حشم روانه شدند و مردم شهر و نواحى باستقبال بيرون آمده جمعيتى عظيم در سر خيابان تبريز واقع شد چنانچه تمامت خيابان از افواج چشم و تماشاچيان مملو بود و جماعت جلالى از سر خيابان تا شهر كه قريب نيم فرسخ است از دو طرف پياده و سوار صف كشيده جوق جوق پيش آمده رسم تحيت و سلام بجاى ميآوردند و جناب ميرزائى رعايت جانب ميهمان نوازى كرده با سرداران شرط مصافحه و معانقه بجاى آورده به زبان عطوفت و اشفاق بايشان تكلم نموده نخست از جانب حضرت اعلى شاهى ظل اللهى پرسش حال و تفقد احوال فرمودند و از جانبين تواضعات دوستانه بوقوع پيوست . مجموع آن طايفه كه در آن روز به نظر درآمد از پياده تفنگچى و سوار يراقدار ده هزار بودند اگر چه بميانهء ده هزار جلالى آشفته رأى خودسر بىمآل كه اعتمادى بر دوستى و دشمنى ايشان نبوده باشد داخل شدن اندكى موجب تفرقه همگنان بود اما جناب اعتماد الدوله بنيروى اقبال دولت شاهنشاهى بفراغ خاطر و اطمينان قلب با جماعت عنان بر عنان به شهر درآمده جناب صاحبى در منازل جهانشاهيه نزول نمودند و چون در راه بالسنه و افواه مذكور ميشد كه ابراهيم پاشا اكمكچى اغلى كه با بيست هزار كس بتعاقب جلاليان آمده بود هنوز در سرحد است و ارادهء دستبردى دارد بنابر آن در همانروز جناب اعتماد الدوله پير بوداقخان را با قشون آراسته بجانب خوى و سلماس فرستادند كه از طرف وان خبردار باشد و سرحد ايروان بخبردارى و كارآگهى امير كونه خان منوط گرديد . بعد از چند روز مشخص شد كه اكمكچى اغلى از آوازهء وصول دستور اعظم و سپاه عراق انديشه نموده جرأت پيش آمدن نكرده باز گرديده است بنا بر آن پير بوداقخان عود نموده به تبريز مراجعت