اسكندر بيگ تركمان
764
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و هراسان ميبودند چند روزى ميانه ايشان بوساطت مصلحان گرگ آشتى روى نموده لشكريان طوعا او كرها قدم در دائره متابعت نهادند . در خلال اين احوال سلطان احمد خان پادشاه روم مراد پاشا را كه در زمان فرمانروائى جدش سلطانمراد امير الامراء قرامان بود و همراه عثمان پاشاء سردار بدار السلطنهء تبريز آمده در معارك آمدن جغال اغلى ببغداد كارزار كه شاهزادهء سعيد شهيد سلطان حمزه ميرزا با آن گروه مينمود گرفتار لشكر قزلباش گشته شش سال در قلعه قهقهه محبوس بود و در اوان جلوس همايون شاهى كه ميانه آن حضرت و سلطانمراد صورت صلحى روى نمود و از جانبين اطلاق اسيران كردند او را بروم باز فرستادند و هر چند - گاه بيگلربيگى ولايتى بود بنا بر وفور عقل و كاردانى و تجربهء روزگار او را وزير اعظم و سردار گردانيده انتظام ممالك عثمانى را كه از استيلاى فرنگيه و طغيان طبقه جلالى و برهمزدگى سرحد قزلباش اختلال يافته بود برأى و رؤيت او منوط گردانيده فرستاده بود و او در اين هنگام بنوعى كه در طى احوال جلاليان رقم زدهء كلك بيان ميگردد در حدود حلب خيمهء اقامت نصب نمود بتدارك امور ملك دارى مشغول بود و چون اخبار بغداد و استيلا مصطفى پاشاء مذكور استماع نمود حكومت آن ولايت را بمحمود پاشاء جغال اغلى تفويض نموده استمالت نامها بسپاه بغداد و سرداران قبائل عرب كه در سواد عراق و جزيره ميباشند نوشته بمعاونت و همراهى او ترغيب نموده بود و محمود پاشا بسواد عراق عرب در آمده در بغداد كهنه نزول نمود . آقايان و لشكريان بغداد چون از آمدن او خبر يافتند سر از اطاعت و انقياد مصطفى پاشا پيچيده چيرگى آغاز نهادند و ابواب موافقت بالكليه مسدود ساخته در مخالفت گشودند و او چون حال بدينمنوال مشاهده نمود به اتفاق سگبانان نارين قلعه را مضبوط ساخته توسل بدرگاه جهان پناه شاهى جسته عرايض و كتابات به خدمت اشرف و امراء عظام سرحد نوشته بيرام خان ولد سولاغ حسين تكلو را كه در ايام فترت ببغداد رفته در آنجا ميبود بپايهء سرير اعلى فرستاده و عرضه داشت نمود كه هر - گاه رايات جلال بدين صوب در حركت آيد يكى از امراء عظام را با فوجى از جنود ظفر شعار بدين صوب فرستند شهر و قلعهء بغداد را بمنسوبان آن درگاه سپرده خود ببندگى آن حضرت ميآيم . حسنخان بيگلربيگى قراء عليشكر [ 539 ] و قاسم سلطان ايمانلوى افشار با فوجى از جنود نصرت شعار تا كنار آب ماهيدشت رفته منتظر امر و اشارهء همايون بودند كه بدانچه حكم جهان مطاع عز صدور يابد به عمل آورند بيرام خان و فرستادگان مصطفى پاشا در ييلاقات فريدن بپايهء سرير اعلى شاهى رسيده سعادت بساط بوسى دريافته بنوازشات شاهانه سرافراز شدند و جهة مصطفى پاشا خلعتهاى فاخره ارسال داشته احكام عنايت آميز عز اصدار يافت كه در مهم خود مردانه بوده بحراست قلعه مشغول باشد كه اينك موكب همايون فال بفيروزى و اقبال ميرسد و بامراء عظام آن سرحد حكم شد كه مستعد يورش بغداد بوده آماده باشند كه چون رايات جلال آن حدود رسد ايشان پيشتر روانه شوند و ميانهء جنود بغداد و سگبانان نايرهء حرب و قتال اشتعال يافته همه روزه بين الجانبين كشش و كوشش بظهور ميآمد و محمود پاشا عصيان و طغيان ولد ازون احمد و بىاعتدالى سگبانان و التجاء ايشان بدرگاه سعادت آشيان و آوازهء حركت لشكر قزلباش شنيده با وجود مبالغه و تحريك لشكر بغداد جرأت آمدن نميكرد . در اين اثنا روزى سگبانان هجوم نموده از قلعه به شهر و محلات برآمده شروع در قتل و غارت