اسكندر بيگ تركمان
747
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پذيرد و امراء و سرداران سپاه بىامر و اشارهء عالى بدين امر كثير الخطر جرأت و دليرى نمينمودند در روز پنجشنبه بيست و پنجم شهر صفر در سيبهء قرچقاى بيك چند نفر از غلامان فرصت يافته از برجى كه بضرب توپ ويرانى يافته رخنهها پديد آمده بود بالا دويدند و جنود منصوره تصور يورش كرده از آن سيبه هجوم آوردند قرچقاى بيك واقف گشته از خوف عتاب و خطاب شاهانه مانع مردم گشت و كسان فرستاده جمعى را كه از برج پائين رفته داخل خانهها شده بودند باز گردانيد . در اين رفت و آمد چند كس خوب از عساكر منصوره ضايع شدند چون اساس عمر و دولت آن طايفه مشرف بر انهدام گشته حكمت بالغهء الهى اقتضاى آن نموده بود كه احوال سكنه آن شهر و قلعه از سپاهى و رعيت اختلال عظيم پذيرفته دقيقهء از دقايق قتل و غارت فرو گذاشت نشود با كمال مداهنه و تأمل كه در اين باب بظهور ميآمد اصلا سپر تدبير مانع تير تقدير نتوانست شد و آنچه مقدر الهى بود بىاختيار بحيز ظهور آمد . تبيين اين مقال آنكه در روز جمعهء بيست و ششم ماه مذكور تخمينا سه چهار ساعت از روز گذشته يك دو نفر از محصوران كه از مشقت قلعهدارى بجان آمده بودند از برجى كه در مقابل سيبه ذوالفقار خان بود پائين آمده اظهار نمودند كه در اين برج به غير از ما دو كس كس ديگر نبود و الحال برج از حارس و نگهبان خالى است و اگر ارادهء صعود داشته باشيد مانعى نيست از علامات ادبار و بخت برگشتگى آن طايفه در آن چند روز در پهلوى همان برج چند ذرع از ديوار قلعه بيمدد توپ فرو ريخته و رخنها پديد آمده بود ملازمان ذوالفقار خان بىاطلاع و رخصت او فرصت از دست نداده بتحريك كارفرمايان عالم تقدير از آن رخنهها بالا دويده قريب بيكصد و پنجاه نفر داخل شده بودند كه ذوالفقار خان آگاه گرديد و دانست كه اگر اندك تعللى واقع شود آنجماعت در معرض تلفند و مردم شهر و قلعه نيز واقف گشته سپر ممانعت بر روى كشيده بودند و آتش محاربه اشتعال پذيرفته ناچار لشكريان خود را رخصت داد و خود بر بالاى برج آمده و نفير بنوازش درآورد چون غلغلهء سپاه به گوش قرچقاى بيك رسيد و مشخص شد كه مردم ذوالفقار خان به شهر درآمدهاند او نيز [ 556 ] تاب توقف نياورده غلامان را رخصت يورش داد آن گروه نيز از برجى كه توپ خراب كرده بدست درآورده بودند هجوم نمودند آوازهء كرناى و صداى كور كه و كوس در گنبد آبنوس پيچيده غلغلهء گير و دار دليران قلعه گشا آشوب روز جزا در عرصهء غبرا انداخت و به اطراف و جوانب خبر رسيده هر كس از امراء و عساكر در اطراف شهر سيبه داشت همگى يورش نموده به شهر فرو ريختند روميه تاب صدمهء افواج قاهره نياورده خود را از بروج و باره به شهر انداخته در نهانخانهها متوارى ميشدند و همان ساعت بدست شحنه قهر گرفتار آمده به ديگران ملحق مىگشتند . مجملا بطرفة العينى قريب دو سه هزار نفر بقتل درآمده اموال و اسباب نهب و تاراج يافت و تمامت شهر شماخى بجاروب حادثه رفته شد و آسيبى از اين يورش بعساكر ظفر مآثر نرسيد و زياده از سه چهار نفر ضايع نشدند اما اللّه ويرديخان و قورچى باشى و جمعى كه در طرف شمالى محاذى قلعهء بالا سيبه داشتند چون حاكم قلعه و عظماء روميه بمحارست آن كمر اجتهاد بر ميان بسته سعى موفور بظهور ميآوردند و جوانان كار آمدنى از اينطرف در مدت محاصره به زخم تفنگ آن طايفه ناچيز شده بودند و برجهاى رفيع عالى اساس كه در آنطرف بود هنوز چنان نشده بود كه صعود بر آنها ممكن باشد بنا بر آن بفرمان عقل دورانديش بىامر و اشارهء همايون جرأت يورش نكرده در آن روز از موقف خود حركت نكردند و احمد پاشا و آقايان و عظماء روميه كه در قلعهء بالا بودند بعد از آنكه شهر و قلعهء پائين از دست رفت بيشتر