اسكندر بيگ تركمان
739
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بارگاه معلى از ابناى ملوك و سلاطين ميرزادههاى داغستان و اهالى شيروان و اعيان قزلباش بايوان رفته هر يك در مكان مناسب قرار گيرند كه بعد از ترتيب مجلس و اجلاس مجلسيان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بايوان تشريف آوردند و ايشيك آقاسيان هر يك را فراخور قدر و منزلت جا مينمودند هنوز دودانك مردم قرار نگرفته بودند كه از تقدير فلكى تزلزل در بنيان ثبات و قرار ايوان افتاده فرود آمده ميرزادهها و مردم داغستان كه در يكطرف نشسته بودند در آغاز فرود آمدن خبردار شده خود را بيرون انداختند و صدور و علماء كه دست و پاى حركت نداشتند در زير گل و چوب ماندند از اتفاق حسنه جمعى از بيلداران خاصهء شريفه در برابر ايوان مذكور طرح باغچه انداخته كار ميكردند فى الفور هجوم آورده چوب و گل را بيكطرف ريخته زير ماندهها را يك يك بيرون ميآوردند شاه قوام الدين حسين ولد علامة العلمائى ميرزا ابراهيم همدانى فوت شاه قوام الدين و شير احمد پاشاء رومى و شير احمد پاشاء رومى حاكم قارص كه در جنگ جغال اغلى گرفتار عساكر شعار گشتند مورد بخشش شده معزز و محترم در اردوى همايون بود در هماندم به راه عدم شتافته بودند . جمعى ديگر كه حيات داشتند خصوصا قاضى خان صدر و مير جلال الدين حسن صدر و مير سيد محمد قاضى معسكر ولد مير سيد حسين مجتهد و مير صدر الدين محمد علوى محتسب الممالك و ولد مير عباس گيلانى كه از زمرهء علماء بود و حاجى عنايت تبريزى را بيرون آوردند . اما اكثر مجروح و ناتوان و اعضايشان در هم كوفته شده رنگ رخسارشان بنوعى تيره و تار شده بود كه هيچيك را نميتوانست شناخت حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از اينحال خبردار گشته بيرون تشريف آورده امر فرمودند كه هماندم فصاد آورده همگى را قصد كردند بعد از قصد اندكى به حال خود آمدند روز ديگر مير صدر الدين محمد علوى كه جگرش قصور كرده بوده برحمت ايزدى پيوست و ديگران صاحبفراش گشته در تاريخ شب جمعهء هشتم شهر ربيع الثانى مير جلال الدين حسين صدر نيز كه از آن كوفت تا سه ماه صاحبفراش بود و درد معده و اسهال علاوه آن گشته مريض و عليل شده بود دار فانى را وداع نموده بسراى باقى انتقال نمود و ديگران صحت يافتند از نوادر اتفاقات چنين مسموع شد كه منجمان خاصهء شريفه از زايجهء طالع اقدس يافته بودند كه در نصف النهار آن روز ذات مقدس را احتمال ضرر و آسيبى هست اما از تأثير نظرات كواكب سعد كه در آنوقت بكوكب عمر و دولت صاحب طالع ناظرند اميد هست كه جبران نحوست شده المى بذات مقدس نرسد در خلوتخانه خاص آن حضرت را دمبدم به حرف و حكايت مشغول ساختهاند كه تا انقضاى معظم تأثير حركتى از آن حضرت واقع نشود و بدينجهة تأخير در بيرون آمدن واقع شده بود كه آن حالت روى داد اما راقم حرف بيواسطه از وحيد الزمانى مولانا عليرضاى خوشنويس كه از خواص مقربان حضرت اعلى بود استماع نمودم كه از زبان الهام بيان آن حضرت تقرير ميكرد كه وقت بيرون آمدن خوابى بر آن حضرت غلبه كرده بىاختيار بخواب ميروند و هنوز در خواب بود كه اين قضيه سانح شد و سبب تأخير و تعويق بيرون آمدن آن خواب بىاختيار بود كه بنيروى بخت بيدار بر آن حضرت غلبه كرده پيش از آنكه حضرت اعلى بايوان رفته بر سرير دولت قرار گيرند اين صورت روى نمود آرى آن را كه حفظ الهى نگهبان است از حوادث روزگار چه ضرر و آنجا كه لطف ايزديست ثوابت و سيار را چه اثر . القصه از وقوع اين واقعهء اخبار موحش بسيبها رفته سراسيمگى تمام بعساكر اقبال پادشاهى راه يافته اضطراب عظيم آغاز نهادند امرا و سرداران سپاه مضطرب الاحوال بدولتخانه جمع آمده ذات