اسكندر بيگ تركمان

736

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بروج و باره نموده بنوعى استحكام دهند كه از قصور معرا و مبرا بوده باشد و مستحفظان بيدار دل در آن برج عالى و ساير بروج مسكن نموده بحراست و نگهبانى مشغول باشند و قنبر بيك با استادان معمار و بنايان كار آزموده به آنجا رفته مصالح امارت سامان داده در ميان دريا در محل مناسب اساس برج نهادند و مدتهاى مديد كار كرده آن عالى اساس مصون از شائبه اندراس اتمام پذيرفته و ديوار آن به ديوار سابق اتصال يافت . از نوادر اتفاقات چنين مسموع شد كه در محلى كه معماران و مهندسان جاى برج تعيين كرده استادان كاردان بفنون غريبه آب را از محل بنا خالى كردند و اساس برج نهاده شد آثار و علامات عمارت از سنگ و آجر و ميله‌هاى آهن ظاهر و نمايان شد كه در ازمنه ماضيه پيش از ظهور اسلام در همانجا برجى عظيم ترتيب يافته بود و ميتواند بود كه به امتداد زمان و تصاريف دوران و لطمهء آب و طوفان انهدام يافته باشد يا پادشاهان ذيشوكت و فرمانروايان ممالك ستان به جهت ممانعت عبور لشكر بيگانه خراب كرده باشند و پادشاهانى كه بعد از آن عرصه فرماندهى پيموده‌اند در مقام تعمير آن نشده باشند چه خانى بيگ پادشاه دشت قبچاق در زمان ملك اشرف چومانى از آن راه بآذربايجان آمد و صاحبقران مذكور امير تيمور گوركان كه از ايران عزيمت دشت قبچاق و محاربه توقمس خان كرد از آن راه رفت اللّه اعلم بحقيقة الحال . بين الجمهور چنين مشهور است كه سد اسكندر ذوالقرنين كه در قرآن مجيد ذكر آن شده همين سد باب الابواب است كه جهة دفع مضرت ياجوج و ماجوج صفتان دشت كه از كنار دريا تا البرز كوه كشيده شده اما صورت وقوع ندارد زيرا كه آن سد در اقصى ديار شرقى و شمالى است كه ذوالقرنين اكبر در ما بين آدميان و ياجوج و ماجوج به روى و آهن و رصاص ترتيب داده و اين سد را مسموع گشته كه شاه انوشيروان كسرى جهة رفع مضرت و آسيب مردم گشت كه جز صورت نوعى نشان از آدمى ندارند ترتيب داده و چون هر شيئى را در مقام تعريف و ستودن بفرد كامل نسبت ميدهند محتمل است كه اين سد را از غايت استحكام بطريق مجاز به اين سد نسبت كرده سد اسكندر ميناميده باشند - العلم عند الله تعالى سبحان اللّه ، چه مىسرائيدم كجا بود و سخن بكجا كشيد . مجملا فتح اين دو قلعه بلند اساس سپهر كرباس كه اولياء اين دولت سعادت پيوند را روى نمود موجب توزع خاطر و پريشانى خاطر ضمير محصوران قلعه شماخى گشته ببخت برگشتكى و ادبار خود و فيروزمندى سپاه قزلباش متقين شدند در خلال اين احوال حاجى بيرام نامى از جانب غازيگرايخان تاتار باتفاق طالب بيك قوم ابوالقاسم بيك يوزباشى ايواغلى كه قبل از اين از جانب حضرت اعلى به جهت اظهار محبت و دوستى برسم رسالت نزد او رفته بود آمد و نامهء اخلاص آئين و تحف و هدايا آورد و خان مشار اليه خود را از جمله محبان و معتقدان اين دودمان و الا شمرده اظهار اخلاص و بندگى و تذكار حقوق سابقه و گرفتارى خود و نجات يافتن از قيد و حبس قلعه الموت بتوجه و التفات شاهزاده مغفرت انتما سلطان حمزه ميرزا نموده بود و شرح اين واقعه در زمان سلطنت نواب سكندر سأن در مجلد اول رقمزده كلك بيان گشته اين معنى نيز موجب يأس و نوميدى محصوران شماخى كه بنويد كاذبه شمس الدين پاشا انتظار كومك لشكر تاتار داشتند گرديد و روز بروز دست از كار و كارزار باز ماند و اسباب نحوست و ادبارشان آماده‌تر ميگشت تا عاقبت الامر بجزاى كردار كه از غرور و پندار بظهور آورده نصايح ارجمند شاهى در ايشان موثر نيفتاد گرفتار گرديده آنچه مقدر الهى بود بظهور پيوست چنانچه از سياق كلام آينده وضوح مىيابد و منه الاعانة و التوفيق .