اسكندر بيگ تركمان
714
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
قسمت كرده طبقات لشكر هر كدام بمورجل خود فرود آمدند و روز بروز عساكر فيروزى مآثر كه بمنازل خود رفته بودند فوج فوج بپايهء سرير اعلى آمده بامر محاصره و خدمات مرجوعه اقدام مينمودند و توپچيان نيز شروع در توپ ريختن كردند و اهل قلعه در لجاج و عناد اصرار نموده در مدافعه و قلعهدارى ميكوشيدند و توپ و تفنگ و بادليج باردوى همايون ريخته آنچه كمال سعى بود در امر قلعهدارى از ايشان بظهور مىپيوست و بجهة آنكه فيما بين ايشان و لشكر قزلباش ابواب صلاح بالكليه مسدود گشته روميه در جنگ و جدال ساعى باشند رستم سلطان سوكلن ذوالقدر را كه چنانچه سبق ذكر يافته دو سال بود در جنك گرفتار گشته در قلعه محبوس بود در حين محاصره بقتل آوردند و يكى از سادات عظام عالى نسب مازندران كه نسبت قرابت بسلسله مير بزرگ جد مادرى اشرف داشت و بر حسب تقديرات آسمانى در بلدهء گنجه واقع گشته معزز و محترم ميبود و روميه بقلعه برده بودند در اينوقت از ادبار و بخت برگشتگى آن سيد عزيز بيگناه را به همان نسبت مقتول ساختند چون حضرت مفتح الابواب كه بخشايندهء بيمنت و گشايندهء درهاى بخت و سعادت است ابواب فتح و فيروزى بر روى روزگار فرخنده آثار همايون گشاده مقاليد سلطنت و جهاندارى و مفاتيح عظمت و كامكارى بمؤداى و الله يؤيد بنصره من يشاء به كف كفايت و قبضه درايت اولياء دولت ارجمند منسوبان سلطنت ابد پيوند داد اصلا اثرى بر سعى و اهتمام آن طايفه مترتب نگشت و عاقبت الامر بشآمت لجاج و خذلان گرفتار آمده بجزاى اعمال ناصواب رسيدند . تفصيل اين اجمال و تبيين اين مقال آنكه عساكر بهرام انتقام كه بمحاصره قيام داشتند حسب الفرمان قضا جريان تا اتمام توپ سيبهها را تا حوالى خندق كه محل توپ انداختن بود پيش برده جوالها ترتيب دادند و تا قرب سه ماه بين الجانبين آتش رزم و پيكار اشتعال داشت يك مرتبه روميه جلادت ورزيده بسيبه ذوالفقار خان ريخته مردم او غافل بودند به قدر دستبردى نموده چند كس را ضايع كردند و يك دو مرتبه ديگر بسيبه حسنخان استاجلو بيرون آمده جنگها كردند اما كارى نساخته خايب و خاسر باز گرديدند در ماه چهارم كه توپهاى بزرگ ترتيب يافته بود در محل مناسب نصب نموده شروع در توپ انداختن كرده تزلزل در بنيان بروج و باره انداختند در خلال اين حال الله - ويرديخان نيز با لشكر فارس رسيده در طرف شرقى قلعه منزل گزيد و از آنجا سيبه پيش برده از اطراف و جوانب كار بر محصوران تنك شد و مبارزان جنود اقبال از قورچيان و غلامان و غير ذلك نقبها از خندق گذرانيده به زير بروج و باره رسانيدند و از يكطرف قريب بپانصد ذرع ديوار اصل قلعه را خالى كرده چوبها و ستونها استوار نموده آتش در آنها زدند و ستونها سوخته سراسر ديوار انهدام پذيرفته رخنها پديد آمد و روميان هجوم آورده هر چند سعى نمودند كه سد آن رخنهها از آسيب گلولهء تفنگ تفنگچيان فرصت آن نيافتند و توپهاى قلعه كوب تزلزل در حصن حصين دولت ايشان انداخته صفير گلولهء آتش فشان دمبدم پيام اجل ميگذارد و از دليران قلعه گشا اول فوجى از قورچيان عظام ببرجى از بروج مشيدهء قلعه مشهور ببرج چهار طاق كه از ساير بروج محكمتر و اهتمام محصوران در حراست آن بيشتر بود هجوم آورده يورش كردند و محافظان گلولهاى تفنگ بر مثال تگرگ بر ايشان ميريختند و قورچيان اصلا نينديشيده سر مردانگى بر وى كشيده به بالاى برج دويدن آغاز نهادند و روميان آتش بازيها كرده قارورههاى نفط و باروط بر سر قورچيان ميريختند قريب بپنجاه شصت نفر را بعضى رويها و مويها چنان سوخته بود كه امرد از ريشدار فرق نميشد و چند نفر به راه عدم شتافتند . مجملا هر چند روميه سر ممانعت بر سر كشيده در مدافعه كوشيدند اثرى بر آن مترتب نشده