اسكندر بيگ تركمان
709
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كه رعايا بالاغ [ 497 ] خود حمل نموده باردوى معلى آورده يك صد من به مبلغ پنجهزار دينار شاهى عباسى بعساكر منصوره مبيع نمايند و در ثانى الحال بجهة بعد مسافت منفعت رعايا منظور داشته يك صد من به مبلغ يكتومان عراقى قرار يافت و محصلان تعيين يافته متوجه انجام اين خدمت شدند . بعد از فراغ امور مزبور بجانب ارسبار كوچ واقع شده در كنار رود ارس منازل خلف بيك سفره چى واقع در آنجا نزول اجلال فرمودند و بجهة روزه داشتن در آنجا قصد اقامت فرمودند ماه صيام را باختتام رسانيدند و در آن منزل منشور عاطفت بجهة رفع حجت روز قيام به جماعت اروام مستحفظان قلعهء گنجه مشتمل بر نصايح پادشاهانه ارسال نموده بپاشا و قاضى و مفتى و اعيان سپاه اعلام كردند كه ممالك آذربايجان و شيروان ملك موروث نواب كامياب همايون ماست كه روميان بعد از ارتحال شاه جنت - مكان كم فرصتى نموده نقض عهد و مواثيق سابقه روا داشته بتغلب متصرف شده بودند و اكنون همت و الا نهمت باسترداد آن مصروف و معطوف داشته بهيچوجه دست از دامن مقصود بازنميداريم و تا غايت بهر طرف توجه فرمودهايم كامياب مطلب گشته بفتح و ظفر اختصاص يافتهايم و جغال اغلى كه از جانب سلطان روم سردار شده با لشكر موفور بدين ديار آمد چنانچه مسموع همگنان شده بامداد جنود غيبى انهزام يافت و در اينسال از هيچ طرف مددى متصور نيست كه بشما رسد در اين صورت ترك مخالفت و قلعه دارى كردن شرعا و عقلا بر شما لازم است طريق آنكه عاقبت انديشى و تأمل عاقلانه در كار خود كرده خود را بمهلكه نيندازد و هر كس را تعلقى در اين ديار بوده باشد و ارادهء توقف داشته باشد از روى اطمينان قلب بدرگاه جهان پناه شتابد كه مراحم خسروانه بانجاح مطلب او مبذول افتد و هر كدام اراده رفتن داشته باشد با اموال و اهل و عيال سالما غانما روانه ديار خود گردد كه از عساكر منصوره مطلقا مضرت و آسيبى بايشان نميرسد و اگر پند سودمند ما را قبول ننموده قلعهء بر روى همايون ما بندند و توپ و تفنگ بمعسكر ظفر قرين اندازند بعد از ارتكاب جنگ و جدال و اظهار عناد و اصرار و لجاج توقع و چشم داشت امان كه حكم ايمان يأس دارد نداشته باشند در اين صورت هر گونه مضرت و آسيبى از لشكر قيامت اثر بمحصوران قلعه رسد و بال آن در گردن ايشان خواهد بود بعد از ارسال اين منشور سعادت از آب ارس عبور نموده بملاحظهء آنكه شايد مردم قلعه از خواب غفلت بيدار گشته طريق امن و سلامت اختيار نمايند با آهستگى كوچ فرموده شكاركنان طى مسافت مينمودند اما آن بيدولتان گمراه و بخت برگشتگان كينه خواه را خار جهالت و غرور دامنگير گشته نصايح پادشاهانه و ارشاد مرشدانه را كه آويزهء گوش گردنكشان روزگار تواند بود ناشنيده انگاشته درهاى قلعه را بستند و ابواب محنت و بلايا بر روى روزگار محصوران گشوده بسرانجام اسباب تحصن و قلعهدارى پرداختند و اصلا موعظه و پند در آن قوم سودمند نيفتاد تا آنكه بشآمت لجاج و عناد گرفتار آمده رسيد بايشان آنچه رسيد چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح ميپيوندد . از سوانح آخر اين سال كه در اثناى طريق قراباغ بظهور پيوست تفويض ايالت گرجستان كاخت است بطهمورث نبيرهء الكسندر خان شرح واقعه آنكه چون كورك چائى محل نزول موكب شاهى گرديد از ناوران عظماء گرجى كه با كستنديل خان خلاف ورزيده در دفع او سعى كرده بودند بدرگاه عالم پناه آمده اظهار اطاعت و انقياد اوامر پادشاهى و استدعاء عفو تقصيرات كرده التماس نمودند كه طهمورث بن داود خان بن الكسندر خان را كه در خدمت اشرف بود بحكومت آن ولايت نصب فرمايند كه بتدارك مافات دامن بر ميان زده بهر خدمتى كه مأمور گردند عن صميم القلب در ملازمت طهمورث خان بدان اقدام نمايند عاطفت شاهانه شامل حال گرجيان گشته ملتمس ايشان درجهء قبول يافت و متقبل آن شدند كه دو نبيرهء الكسندر خان را كه تا غايت در گرجستان دست آويز ايشان بودند بدرگاه عالم پناه آورند كه صدق اخلاص