اسكندر بيگ تركمان
461
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر عصيان و طغيان گيلانيان و توجه عساكر نصرت قرين بتأديب ايشان و فيروزى يافتن بعون ملك منان چون مهمات گيلان بقاعدهء كه مسطور گشت قرار يافته امير شاه ملك و رفقا مقرون بشفقتهاى بىاندازه روانه شدند . اما چون بهرهء از حق شناسى و جوهر عقل نداشتند خبث طينت خود را كه دربارهء مردم گيلان عموم دارد ظاهر ساخته در مقام عصيان و طغيان درآمدند ليام و متجنده بيه پس را جمع نموده بر سر داروغهء فومن رفته او را بقتل آوردند داروغهء رشت اين خبر شنيده از اطوار مردم آنجا نيز آثار خلاف مشاهده نموده خود را از رشت بيرون انداخت و امير شاه ملك تهييج فتنه كرده بيه - پيشيان را نيز بعصيان و طغيان دلالت نمود و مردم بيه پيش قدر شفقتهاى شاهى و فراغت و عافيت ندانسته خود را در مهلكهء عصيان و طغيان انداختند از سپاهيان گيلان بيه پيش دو طايفهاند كه هميشه وكيل السلطنه و صاحب اختيار دولت سلاطين آنجا بودهاند يكى را اژدر و ديگرى را جپك ميناميدند و ميان اين دو طبقه هميشه بجهة سپهسالارى و وكالت پادشاه عداوت قديم است كه هيچيك در هنگام فرصت به ديگرى ابقا نمينمايند . درين هنگام امير عباس از طبقه جپك و بزرگترين سپاهيان گيلان و حسب الفرمان قضا جريان حاكم لشتهنشا بود بوسعيد نامى از طبقهء اژدر در بيشه و جنگل مقام كرده تا غايت اطاعت قزلباش ننموده از مير عباس خايف بود در اين اوقات آوازهء ياغيگرى امير شاه ملك شنيده نزد او آمده اظهار دولتخواهى خان احمد و مخالفت قزلباش كرد سفيهان خفيف عقل گيلان بر سر او جيعيت نموده بامير شاه ملك عهد و پيمان در ميان آوردند كه تا آمدن خان احمد و محمد امين خان ولد جمشيد خان وارث آن ملك كه در شيروان بود و هنوز خبر فوتش نزد گيلانيان متحقق نبود او را بزرگ و ريش سفيد كل گيلان دانسته بعد اليوم عداوت بيه پيشى و بيه پسى را كه از قديم الزمان ميانهء مردم ايندولت استمرار دارد بالفت و دوستى مبدل گردانند و بيه پيش را جهة خان احمد و بيه پس را جهت محمد امين خان [ 314 ] كه از مقوله برابرى ذره با آفتاب است ضبط نموده قزلباش را مدخل ندهند اين خبر بلاهيجان رسيده احمد بيك داروغه و حكام قزلباش باتفاق طالشه كولى و كيا فريدون متجندهء گيلانرا جمع نموده بمقابلهء ايشان بكنار سفيد رود رفتند احمد بيك از اطوار طالشه كولى آثار مخالفت تفرس نموده بمقتضاى حزم و احتياط عمل كرده با گروه قزلباش از گيلانيان كناره جست طالشه كولى نيز با او بدمظنه شده از يكديگر خائف بودند در روزى كه ميانه اين دو گروه مقابله واقع شد كيا فريدون كه مرد راست قول خيرخواه بود احمد بيك و گروه قزلباش را از خبث باطن طالشه كولى و مواضعه او با شاه ملك و ياغيان خبردار كرده صلاح دولت قاهره در آن دانست كه جنگ را كه در آنوقت صرفه نبود در حيز تأخير انداخته خود را از مهلكه بيرون اندازند زيرا كه طايفهء قزلباش عشر عشير گيلانى نبودند بدين عزيمت عنان از معركه پيچيده بدلالت كيا فريدون راه ديلمان پيش گرفتند طالشه كولى از رفتن احمد بيك و قزلباش خبردار شده كس نزد امير شاه ملك و بوسعيد فرستاد و ايشان از آب سفيد رود عبور كرده بمزار سيد اشرف آمدند و با يكديگر تجديد عهد و پيمان كرده در مخالفت قزلباش يكجهة گشتند امير شاهملك