اسكندر بيگ تركمان
456
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
در عالم سپاهيگرى از اسبان خود فرود آمده مراكب را حصار خود ساخته به تير و تفنگ شر آن جماعت را از خود دور كرده پياده روى بوادى مراجعت نهاده و در آن روز بدين و تيره تا چهار فرسخ راه با اوزبكيه زد و خورد نموده بآيسك نام موضعى از مواضع تون رسيد و بميان ده درآمده ديوار بست آن موضع را پناه خود ساخت و اوزبكيه در بيرون فرود آمده آن شب از جانبين پاس داشتند و امراء افشار و لشكر كرمان در طبس از رفتن مصطفى خان خبر يافته عاجلا متعاقب او روانه شدند در روز دوم كه مصطفى خان در ديوار - بست موضع آيسك بودند آن موضع رسيدند چون سياهى سپاه قزلباش كه قريب بشش هفت هزار به نظر در ميآمدهاند از دور نمايان شده جماعت [ 310 ] اوزبكيه مضطرب شده قرار فرار بر خود داده احمال و اثقال را پيش انداخته لشكر سباى قدم بوادى مراجعت نهادند مصطفى خان از مضيق ديوار بست بيرون آمده باتفاق منقلاى دلاوران افشار معركه رزم و پيكار گرم كردند چون قول بمعركه رسيده فيما بين حرب در پيوست جماعت اوزبكيه را طاقت مقاومت آن لشكر جرار نبود در حملهء اول شكست خورده جمعى كثير طعمهء تير و شمشير گشتند جانمحمد ديوان بيگى از عظماى اوزبكيه و ديوان بيگى يتيم سلطان بود با چند نفر از بهادران معتبر اسير سرپنجهء تقدير شدند معدودى از آن قوم بيرون رفته اكثر آن جماعت راه عده پيمودند و چون اين خبر به جماعت اوزبكيه كه در قلعهء تون بودند رسيد پاى اقامتشان سستى پذيرفته تاب توقف نياوردند و ارك را خالى كرده راه فرار پيمودند و بعد از آنكه اوزبكيه مقهور گشته و امراء عظام بفتح و ظفر اختصاص يافتند معلوم ايشان گرديد كه موكب ظفر قرين شاهى مقرون بفتح نصرت الهى از خراسان بجانب عراق بازگشته مصطفى خان در تون و جنابد توقف نموده امراء افشار از راه ترشيز و سبزوار بعراق آمده در دار السلطنهء اصفهان بشرف پاى بوس شهريار گيتى ستان مشرف شده جانمحمد ديوان بيگى و گرفتاران را با سرهاى قتيلان به نظر انور رسانيدند جانمحمد بيك ديوان بيگى را به بيجن بيك غلام خاصه شريفه سپرده نگاه داشتند و از حال ديگران مصراع « آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد » . در خلال اين احوال يتيم سلطان با برادران و جنود اوزبكيه بر سر سلطان على خليفهء شاملو رفته او را در قلعهء درخش محاصره بود تبيين اين مقال بر سبيل اجمال آنكه قبل از اين نگاشته كلك نكته پرداز شده بود كه سلطانعلى خليفه مغضوب گشته بيرخصت نواب همايون اعلى بجانب قاين رفت و عليقلى خان ولد امير حمزه خان استاجلو حسب الحكم حاكم قاين بود از صولت سپاه اوزبك از قاين بيرون آمده در قلعه جور از اعمال قاين ميبود سلطانعلى خليفه چون به آن حدود رسيد طايفه شاملو ملازمان قديم آن سلسله در آنجا بسيار بودند بر سر او جمع شدند عليقلى خان آوازهء وصول رايات جلال به طرف خراسان شنيده با آنكه اندك عارضهء داشت آغرق در قلعه گذاشته بكجاوه درآمده عزيمت اردوى همايون داشت سلطانعلى خليفه و طبقهء شاملو بهوس حكومت قاين و اخذ مال خود و غنايم سر راه برو گرفته در مقام محاربه درآمدند بر غازيان استاجلو دفع ضال لازم آمده ميانه هر دو گروه محاربهء عظيم بوقوع پيوست و غلبه از جانب استاجلو وقوع يافت درين اثناء تفنگى بر كجاوه عليقلى خان خورده او را مجروح ساخت و در آخر همان روز به زخم تفنگ از هم گذشت بعد از فوت او سلطانعلى خليفه مملكت خالى يافته بر مسند حكومت آن ولايت نشست و درينسال يتيم سلطان لشكر بر سر