اسكندر بيگ تركمان

430

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

وفاق و دوستى مرعى و مسلوك بود تا مرتبهء آخر كه سپاه اوزبك هجوم آورده و در حدود بخارا با عبداللّه خان و سلطانان اوزبك مصاف داده شكست يافت ديگر باره كسان خود را بدرگاه عالم پناه فرستاده استمداد نمود در اين مرتبه خاقان سليمان شأن مير نجم ثانى اصفهانى را كه ركن - السلطنه بود باتفاق امراء خراسان بكومك فرستادند و بحسب اتفاق در پاى قلعهء غجدوان با خوانين اوزبك محاربه واقع شده كارى از پيش نرفت . بالاخره از كابل روى همت بتسخير ممالك هندوستان آورده كامياب دولت و فرمانفرما گشت و بعد از آنكه بابر پادشاه تخت سلطنت را وداع نموده ولد ارشدش محمد همايون پادشاه قايم مقام پدر عالى گهر گرديد و او را در وسعت آباد هندوستان فتوحات عظيمه روى داده چند سال بدولت و اقبال گذرانيدند از تقديرات الهى و صولت سپاه افغان و دستبرد شيرخان احوال او اختلال پذيرفته چمن دولتش روى بپژمردگى نهاد و در ممالك هندوستان مجال اقامتش نماند ملك بشير خان گذاشته شكسته و بيسروسامان روى به طرف تته و سند و قندهار آورده از آنجا نيز از عدم موافقت بخت و مخالفت برادران مجال توقف نيافته روى اميد بدرگاه شاه جنت مكان عليين آشيان آورده و از شاه جنت مكان چنانچه در كتب تواريخ خصوصا تاريخ اكبرى مسطور است در امداد و اعانت او دقيقه فرو گذاشت نشد و او را بآئين شايسته روانه فرمودند و بنيروى اقبال تدارك احوال او شد از جانب آن حضرت تا حين حيات طريقهء محبت و داد مسلوك بود و بين الجانبين آمد شد مرعى بود بعد از ارتحال آن پادشاه نيكو اعتقاد كه فرزند ارجمندش جلال الدين محمد اكبر پادشاه پاى بر مسند سرورى نهاده شاه جنت مكان سيد بيك ولد وكيل السلطنه معصوم بيك صفوى را با تحف لايقه بتهنيت جلوس و پرسش واقعهء والد بزرگوارش فرستاده همواره انواع مهربانى بظهور ميآوردند و بعد از آنكه مشار اليه در سلطنت و فرماندهى هندوستان مطلق العنان گرديد سد ابواب آشنائى كرده فيما بين مراسله و آمد شد انقطاع يافت چنانچه بعد از سنوح واقعهء هايله حضرت شاه جنت مكان كه انواع قضايا در ممالك ايران روى داد اصل لوازم الفت و آشنائى و پرسشهاى دوستانه كه در هنگام شدت از دوستان خوش نماست به عمل نيآمد و مدتها بين الجانبين [ 291 ] طريق آمد شد مسدود بود تا آنكه حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در اينسال كه اوان جلوس سعادت مأنوس همايون بر اورنك عالم آرائى بود با پادشاه عاليجاه مشار اليه بادى الفت و آشنائى گشته اراده احياى خصوصيت قديم فرمودند و الحق سلسله محبت و دوستى را كه در زمان آباء و اجداد انتظام و ارتباط پذيرفته چگونه طبع حقيقت سرشت بهدم آن بنيان رضا دهد و خاطر دوستى دوست از آن اغماض نمايد بالجمله رأى جهان آراى بدان متعلق گشت كه يكى از طبقهء اعيان قزلباش را برسم رسالت به خدمت آن حضرت فرستند قرعهء اختيار بنام يادگار سلطان روملو كه مرد صوفى نهاد صافى اعتقاد چرب زبان بود افتاد . از دار السلطنهء اصفهان او را با تحف لايقه و نامهء محبت آئين ارسال داشتند و در آن نامهء نامى اشعار كلمهء دوستانه از مغايرت و بيگانگى ايشان فرموده مجد و عهود و مواثيق قديمه و محرك سلسله و داد گشته اظهار فرمودند كه چون بر حسب اقتضاى قضا عبداللّه خان و جنود اوزبكيه بر خراسان مستولى گشته همگى همت بدفع سپاه اوزبك و استخلاص ممالك موروث خراسان معروف است اگر از امداد ظاهرى متعذر باشند همت و توجه باطنى دريغ ندارند كه :