اسكندر بيگ تركمان

425

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و الا فرستاده حقايق حال عرضه داشت نمود و ملازمان و اتباع بيكتاش خان بحفظ حال خود پرداخته در جاهاى محكم مخفى گشتند هنوز طليعهء صبح صادق نمايان نشده بود كه لشكر ذوالقدر به شهر ريخته دست بغارت و تاراج خانه‌هاى افشاران دراز كردند و مردم بيسروپا كه موافق از مخالف و دوست از دشمن نميشناختند بهر جا دست مىيافتند بجاروب نهب و غارت ميروفتند . مجملا در آن قضيه انواع تعب و تشويش باهل يزد رسيد و دو سه روز اين شورش و غوغا در كار بود و خانه بسيارى از اهالى يزد و اتباع مير ميران نيز بتاراج رفت از اولاد عظام مير ميران جناب شاه خليل اللّه هميشه با پدر نقيض و با بيكتاش خان مخالف بوده ميانه او و يعقوبخان مراسلات واقع ميشد در آنوقت نزد يعقوب خان آمده معزز و محترم بود اما مير ميران و ساير اولادش را يعقوبخان بموافقت بيكتاشخان و مخالفت و عصيان متهم داشته احترامى نكرد بلكه در مقام استخفاف درآمده جمعى را كه بضبط خزاين اموال بيكتاشخان تعيين كرده بود محافظت خانه او نيز ميكردند غايتش چون از بنات مكرمه اين سلسله عليه يكدو نفر در منزل او بود و قزلباش ملاحظه نموده زياده بىاندامى نكردند و دست - درازى بخانه‌هاى سلسلهء مير ميران كمتر واقع شد اما خفت و خوارى بسيار به او رسيد يعقوب خان توقعات ازو كرده مبلغهاى كلى برسم پيشكش و ترجمان بازيافت نمود راقم حروف حقيقت واقعهء مذكور را از جناب [ 287 ] آصف صفات حاتم بيك كه در ميان اين قضيه بود استماع نموده بنوعى كه از او شنيده و مردم ثقه تصديق نموده‌اند از اطناب نينديشيده خصوصيات آن قضيه را بيزياده و نقصان در قلم آورد . القصه يعقوب خان چند روز در دارالعبادهء يزد و باغات و بساتين جنت آئين آنجا بعيش و خرمى گذرانيده شاه خليل اللّه ضيافتهاى ملوكانه ميكرد يعقوبخان را امساك بر طبيعت غالب بود چون خزاين و اسباب بيكتاش خان را كه در عرض بيست سال جمع آمده بود در تصرف خود ديد شيفتهء آنها گشته از طريق اخلاص و بندگى منحرف گشته رقم اختصاص بر آنها كشيد و نفايس اموال را جهة خود جدا كرده قليلى از آنها بپايهء سرير اعلى فرستاد اگر خاطر اخلاص گزين ميداشت بر ظهور اين خدمتكارى افتخار نموده خزاين عالم را برضاجوئى خاطر مبارك ولينعمت كه ادنى مرتبهء سعادت‌منشان مراتب اخلاص است برابر نميكرد و خود را آلودهء درم و دينارى از مال او نميساخت چه هر گاه بدين شيوه سلوك مينمود همت بحر خاصيت خسروانه كل ما يعرف بيكتاش خانرا كه در نظر اشرف ذرهء قدر نداشت مع شئ زايد به او انعام ميفرمودند چون او بهرهء از اين شيوه سعادت افزا نداشت بزخارف دنيوى فريفته شد و اسباب عظمت و بزرگى خود را به همه جهة آماده يافته بنوعى مست بادهء غفلت و پندار شد كه چشمش از قبايح اعمال كه ازو بظهور ميرسيد پوشيده گشت و از نشأ نخوت و غرور بدمستى آغاز نهاده بخودسر بارتكاب بعضى امور جرأت نمود از جمله يوسفخانرا برأى و صلاح خود بحكومت كرمان فرستاده شرط و پيمان ازو گرفت كه از صوابديد او تجاوز نكرده در كل مواد تابع او باشد و ابرقوه را بندرخان برادر زادهء خود داده خود از سعادت خدمت اشرف دورى گزيد به خيال استقلال بدار الملك شيراز توجه نموده از جهالت و خودرائى سلاطين پيش گرفت و صبيه مير ميران را كه زوجه بيكتاشخان بود به عقد و ازدواج خود وعده داده بعنف و تعدى بشيراز برده بحبالهء خود درآورد و تغيير و تبديل در الكاى امراء نموده كل مملكت فارس را ملك طلق خود پنداشتند املاك جمعى از ذوالقدران را كه مقتول ساخته بود جهة خود صونك نموده بحيطهء ضبط درآورد و دماغش بغايت مخبط و پريشان گشته جاه و جلالش بسرحدى رسيد كه جهة والى لار خلعت فرستاد چون عالميان شفقت شاهى را دربارهء يعقوب خان