اسكندر بيگ تركمان

405

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نهاده بدست پير على آقا اربطان ملازم فرهاد خان بقتل رسيد در اين منزل ملك بهمن لاريجانى كه در اردو بود بيجهتى ظاهر فرار نموده بلاريجان رفت . بعد از وقوع اين حالات حضرت اعلى امراى عظام را جمع نموده مكررا مجالس كنگاش انعقاد يافت كه توجه موكب همايون بعراق از كدام راه مناسب دولت است ولى خان قورچى باشى كه پدر بيكتاش خان بود عرض نمود كه اگر موكب همايونى به طرف يزد در حركت آيد موجب ازدياد توهم بيكتاش خان و ميرميران گشته جرأت آمدن بپايهء سرير اعلى نخواهند كرد و محتمل است كه مشاغل عظيمه پيش آيد اولى اينست كه از اعمال ايشان كه همه ملازم و نمك پرورده اين درگاهند اغماضى فرموده از راه ترشيز و سبزوار بعراق رفته در مقر سلطنت پايدار نزول فرموده متوجه انتظام سرحد آذربايجان و دفع صولت روميان گردند و هر گاه در اين امور تغافل پادشاهانه شعار خود ساخته از اطوار ناهنجارى كه بظهور آمده اغماض فرمايند اين پير غلام متقبل ميشوم كه در كار پسرم بيكتاش رضاى خاطر مبارك حاصل نموده بعد از اطمينان او را بپايه سرير اعلى آورم نواب كامياب حسب الالتماس او فسخ عزيمت يزد نموده از راه ترشيز و سبزوار متوجه عراق گشتند و چون بدامغان رسيدند زمستان بپايان رسيده بود سه روز در دامغان توقف فرموده بجشن نوروز و لوازم آن روز فيروز قيام نمودند و از آنجا روانه رى شدند و چون در وقتى كه مرشد قليخان محل اقامت نواب سكندر شأن و شاهزاده‌ها در قلعه ورامين قرار داد فرستادن نواب سكندر شأن مكروه طبع حضرت اعلى بود در اينوقت اراده فرمودند كه آن حضرت را از آنجا بيرون آورده مصحوب خود گردانند در موضع ايوان كيف جشن عظيم و مجلس عالى آراسته كس بجهة آوردن نواب سكندر شأن فرستادند و چون باردو نزديك رسيد حضرت اعلى باستقبال پدر بزرگوار سوار شده چون موكب عالى نمودار شد حضرت اعلى شاهى از اسب پياده شده در كمال ادب ران و ركاب مقدس پدر نامدار را بوسه دادند و نواب سكندر شأن فرزند عاليشأن را در آغوش مهربانى كشيده بديدار يكديگر ابتهاج و استبشار نمودند و از خيمه دولتخانه تا كنار اردوى همايون پاى انداز انداخته چون بدر كرياس گردون اساس رسيدند چند جا زرها نثار فرموده آن روز را بعيش و خرمى گذرانيدند و از مجلس بحرمسراى مقدس تشريف برده همشيره محترمه‌اش زينب بيگم و پردگيان سرادق اقبال شرف ملازمت دريافتند و از آنجا كوچ فرموده در مرافقت يكديگر بدار السلطنهء قزوين رسيده بفيروزى و اقبال در مقر سلطنت ابدى الاتصال نزول اجلال فرمودند . لشكر كشيدن فرهاد پاشا بقراباغ و تسخير نمودن آن ولايت و آمدن جغال اغلى از بغداد بقلمرو عليشكر و قلعه ساختن در نهاوند و آنچه روى داد سابقا مرقوم كلك وقايع نگار گشت كه قبل از اين قرار يافته بود كه امر مصالحه با روميان بنوعى كه در زمان حيات نواب غفران پناه جهانبانى سلطان حمزه ميرزا تمهيد يافته بود به عمل آمد و مرشد قليخان ولى آقاى چاشنى گير باشى را كه از روم بدين مهم آمده بود باردو