اسكندر بيگ تركمان
576
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بظهور نياوردند و همانروز او را بخلاع فاخره سرافراز فرموده خاطر پريشان او را اطمينان بخشيدند و مشار اليه از خلوص عقيدت و صوفيگرى رضاى خاطر مبارك مرشد كامل جسته عرض كرد كه چون برادرم مستحق عقوبت مستوجب قتل شده بود چرا اين خدمت باينغلام مرجوع نشد . اما حضرت اعلى بعد از وقوع [ 397 ] اين واقعه هميشه در اين حال از دو جهت اظهار ملال ميفرمودند يكى آنكه بر توجهات شاهانه كه در عرض چندين سال در تربيت او بظهور آورده بدين مرتبه رسانيده بودند حيف ميخوردند ديگرى آنكه مبادا دورنشينان بساط عزت كه خبرى از اطوار نزديكان ندارند بامور ديگر حمل نمايند . بالجمله بعد از كشته شدن او حكومت هرات را بحسين خان قورچى شمشير شاملو تفويض فرموده از زمرهء آقايان بكتش سلطان استاجلو را برتبهء امارت سرافراز فرموده بقلعهء ماروچاق و ضبط مرغاب فرستادند و مشار اليه قلعهء ماروچاق را تعمير نموده از بالا مرغاب بحيطهء ضبط درآورده در آبادانى آنها سعى نمودن گرفت و حكومت هر ولايتى از ولايات خراسان بيكى از امراى اخلاص پيشه عنايت شد . در اين اثنا ملك جلال الدين خان سيستانى كه از صدمات لشكر اوزبك و دستبرد مردم يتيم - سلطان و برادران ترك ولايت سيستان كرده بدرگاه جهان پناه آمده بود و از خدمت اشرف رخصت يافته در اين هنگام در قندهار بود بملازمت اشرف رسيده حكومت سيستان كه نامزد گنجعلى خان شده بود به او اختصاص يافت . محرابخان قاجار كه حاكم طبس بود از آنراه عزيمت اردوى همايون نموده در تون الله - يار اغلان حاكم آنجا را محاصره نموده در گرمگاه روز كه غازيان از تردد باز آمده استراحتى نموده بودند او از شهر بيرون آمده با فوجى از اوزبكيه كه در تون بودند روى بوادى فرار آوردند محراب - خان واقف شده تعاقب نموده او را بدست آورد و ساير اوزبكيه را بتيغ انتقام گذرانيد و او را در هرات بپايهء سرير اعلى رسانيد و عنايت و التفات يافته حكومت خواف و باخرز به او تعلق گرفت . شرح رفتن نور محمد خان با جنود قزلباش بمرو و تمكن او و حاجى محمد خان والى خوارزم بر سرير حكومت ملك موروث و بدست درآمدن محمد ابراهيم سلطان بنيروى اقبال شاهنشاه آفاق و مراجعت موكب ظفر نشان بصوب عراق در آغاز داستان فتح خراسان بتحرير پيوست كه بوداقخان با فوجى از قورچيان عظام را همراه نور محمد خان بمرو شاهيجان فرستادند و ايشان بآئين شايسته بآنطرف رفته چون بباغباد رسيدند محمد ابراهيم سلطان ولد ترسون محمد سلطان كه از بنى اعمام عبدالله خان و خالو زادهء عبدالمؤمن خان جوان صبيح الوجه هجده ساله بود در باغباد بحكومت قيام داشت از اخبار برهمخوردگى ماوراء النهر و آوارهء وصول موكب ظفر قرين شاهى و رسيدن نور محمد خان با لشكر قزلباش كه مقارن يكديگر