اسكندر بيگ تركمان
574
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كلته با چند نفرى بدر رفت اما چون ادبار آن طايفه روى آورده بود شاهم كلته در حدود زور آباد بسرفاليزى رسيده ميخواسته فى الجمله خود را از تلخكامى شيرين كام گرداند دشتبانى رسيده بيمحابا چنان كشته شدن دين محمد خان پادشاه مطراقى بر سر او زده كه از اسب در غلطيده بر خاك مذلت يك دو ساعت بيهوش افتاده بود صاحبان فاليز رسيده او را شناختند و محبوس گردانيده در هرات به نظر اقدس درآوردند . در اين اثنا خبر كشته شدن دين محمد خان نيز رسيده بتحقيق پيوست اما طريق كشته شدن او كه بر چه نهج واقع گشته معلوم نبود جمعى گفتند كه در معركه بقتل رسيده جسدش در ميان كشتگان بوده كه در آن نيزار افتاده بود اما تقرير مولانا ابراهيم منشى كه بتحرير پيوست و گفته بود كه تا چهل دختران همراه بودم منافى اين قول است و آنچه به صحت پيوست آنست كه چون بحوالى ماروچاق ميانهء ايل قاقچى رسيده خون بسيارى از زخم او رفته ضعف برو غالب شده بود چند نفرى كه همراه بودهاند او را در گوشهء فرود آوردند كه لحظهء استراحت نمايد خود بميانهء ايل قاقچى رفتهاند كه غذائى جهت او بهمرسانند جماعت مذكور از حال او خبر يافته بر سر او آمده كار او را باتمام رسانيدند . القصه در همانجا رخت بسراى آخرت كشيده رفقا جسد او را در آن حوالى به خاك سپرده رفتهاند و قولى آنست كه جماعت قاقچى جسد او را به آب مرغاب انداختهاند الحاصل حضرت اعلى چند روز در بيرون شهر اوقات شريف صرف ديدن سرو اخترمه نموده بمردانگى هر كس باز ميرسيدند و چون در عراق نويد حكومت هرات بفرهاد خان داده بودند اگر چه در آن جنگ بجهة شكستى كه از سوء تدبير خورده بود باطن اقدس ازو غبار [ 396 ] آلود بود اما بوعده وفا فرموده زمام ايالت و دارائى هرات و امير الامرائى خراسان را به كف كفايت و قبضهء اقتدار او نهادند و وكلاى او در مقام ضبط و نسق مملكت درآمده اكثر مردم او در شهر جا گرفته بودند كه درين اثنا از اقتضاى قضا و تقديرات آسمانى قضيه عجيبهء قتل فرهاد خان بوقوع پيوسته حكومت دار السلطنهء هرات و امير الامرائى كل خراسان بحسين خان قورچى شمشير شاملو قرار گرفت . ذكر قتل فرهاد خان و بيان بعضى قضايا كه در آن اوان دست داد و انتظام مهمات خراسان بتوفيق ملك منان بر عقلاى دهر و دانش پژوهان صاحب بهر ظاهر و روشن و باهر و مبرهن است كه عنصر معنوى قرب سلاطين با خون سرشته شده و عرصهء ضمير پادشاهان عالم ديگر است حكيم بيدار دل هشيار مغز بايد كه از نشاء بادهء جاه و بزرگى سرمست نگردد و در جولانگاه قرب سلاطين پاى انديشهاش نلغزد بسى عقلاى صايب رأى در خدمت سلاطين بمراتب عاليه رسيده در عالم قرب از شاهراه اخلاص منحرف شده سيلى روزگار خوردهاند و آتش قرب را بدامن بيدانشى افروخته عاقبت در آن سوختهاند خوشا سعادتمندى كه در آن حال توفيق الهى يافته مضمون اين رباعى را كه از منظومات راقم حروف است