اسكندر بيگ تركمان

572

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

[ 394 ] به حضرت اعلى خبر داده ملازمان ركاب اقدس از كثرت لشكر مخالف و قلت جنود مسعود انديشيده به قدر پريشان خاطر گشتند حضرت اعلى كه از اين حال اطلاع يافتند بنور فراست دانستند كه دين - محمد خان است كه بعزم نبرد همايون در كمال تهور و مردانگى بملازمان ركاب نصرت انتساب خطاب كردند كه چه ايستاده‌ايد از عار فرار انديشيده مردانه قدم در معركه كارزار نهيد كه به مردى كشته شدن بهتر از زندگانى و حياتى است كه بىناموس شده باشيم . بيا تا همه تن بكشتن دهيم * مبادا كه فرصت بدشمن دهيم شكست خوردن لشكر اوزبك و انهزام آنها چنين مسموع شد كه اول كسى كه از جوانان قزلباش اسب جهانيده بهادرى از بهادران اوزبك را انداخت على بيك مير شكار ولد احمد آقا كرامپا استاجلو بود و همچنين يك يك از جوانان نصيرى منش كه پيشرو موكب همايون بودند استقبال آن طبقه كردند هر كدام يكى از مخالفان را كه اسب جلادت پيش رانده بودند از صدر زين ربوده تا چهل پنجاه نفر بهادر را بر خاك هلاك انداختند چون قضاء گرد ادبار بر فرق روزگار دين محمد خان بيخته بود عنان يكران باز كشيده به پيش آمدن دليرى نتوانست كرد خوف و دهشت بر آن گروه استيلاء يافته روى از معركه برتافتند حضرت اعلى خواستند كه بنفس نفيس مباشر حرب او گشته با دين محمد خان درآويزند و بنيروى اقبال بهر طريق كه باشد او را بدست آورند ملازم گنجعلى خان رسيده از جانب او پيغام آورد كه قول دين محمد خان هنوز در عقب است از آن جهت حضرت اعلى از آن اراده منصرف گشته صبر كردند كه بقول او رسند اما غازيان دست از تعاقب باز نداشته بسيارى از بهادران نامى بر خاك انداختند و دين محمد خان زخم سنان يافته از معركه بدر رفت كلول بيك گرجى كه در سلك غلامان خاصه شريفه انتظام داشت ميگفت كه من بدين - محمد خان زخم نيزه زدم طاقيه‌اش افتاد ديدم كه يكى از بهادران طاقيه از سر خود برداشته بر سر او نهاد و خود سر برهنه ميرفت دانستم كه سردار لشكر اوست و آن طاقيه را يكى از غازيان برداشته بود و از اوزبكان يك دو نفرى تصديق كردند كه اين طايقه خانست و چند نفر ديگر قبول نداشتند و اين دعوى را كسى از كلول بيك قبول نميكرد پيرزادهء طالش ابدال بيك نام با او منازع بود و ميگفت دين محمد خانرا من زخم زدم مسود اوراق از مولانا ابراهيم مشهدى كه سابقا از منسوبان سلسلهء ميرزا ابوطالب رضوى بوده و در فترت اوزبكيه بهرات افتاده منشى مير قلبابا كوكلتاش و بعد از آن منشى دين محمد خان شده در مجالس كنگاش راه يافته بوده خصوصيات احوال دين محمد خان و شرح جنگ مذكور بنوعى كه بتحرير پيوست از او استماع نمود . او ميگفت كه من همراه خان بودم در وقتى كه به قصد قول همايون رانده از نيزار بيرون آمد مشاهده نمود كه اندك مردمى ايستاده‌اند و از دور سياهى ديگر به نظر آمد بهادران اوزبك همگى را تصور شد كه تيپ همايون شاهى آنست كه از دور سياهى مينمايد از حملهء دليرانه آن جماعت و مشاهده آن سياهى رعب و هراسى در دلها افتاده اعيان اوزبكيه و اتاليقان كه همراه بودند عنان او را گرفته عرض كردند كه مردم ما شكست خورده لشكر شكسته قريب به شهر رسيده‌اند و پس و پيش ما را سپاه قزلباش فرو گرفته اگر ما خود را بجنگ آن فوج قليل مشغول سازيم تيپ شاهى كه از دور سياهى مىكند پيشتر آمده ما را در ميان ميگيرند و يك كس را اميد نجات نيست كار از سعى و كوشش گذشته تا وجود