اسكندر بيگ تركمان

570

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

غرهء شهر محرم از فرهاد جرد سرجام سوار شده برهنمونى قايد اقبال همعنان فيروزى و اجلال بايلغار روانه گشتند و در راه فرهاد خان و امراء كه يك منزل از قلعه باغند پس آمده بودند بموكب همايون پيوستند و اللّه ويرديخان و گنجعلى خان نيز اردوى خود را انداخته با جمعى كه اسب ايلغار داشته‌اند ايلغار كرده در سر سرپل هرات رود بموكب همايون پيوستند . مجملا موكب همايون مسافت ده روزه را در چهار روز و نيم طى فرموده روز پنجشنبه پنجم شهر محرم الحرام در حوالى پل سالار هرات كه چهار فرسخى شهر است بمخالفان رسيدند و صباح روز ششم صف قتال آراسته گشته فيما بين در رباط پربان محاربه اتفاق افتاد . ذكر محاربهء حضرت شاه جمجاه با دين محمد خان اوزبك و ظفر يافتن بعون عنايت حضرت إله در فوق رقم پذير كلك سوانح نگار شد كه دين محمد خان از وصول موكب همايون شاهى خبر نداشت و آمدن فرهاد خان و امراء را شنيده از شهر بيرون آمده بود كه خبر بازگشتن امراى قزلباش بنوعى كه مذكور شد در ميانهء اوزبكيه شايع گشت او را از فكر قلعه و ترتيب اسباب قلعه‌دارى انداخته بعزم استيصال ايشان پيش آمده بحوالى پل سالار فرود آمده بود كه شب يكى از اعراب ميش مست كه حضرت اعلى شاهى را ميشناخت و حضرت اعلى را در سر پل ديده بود آمده از وصول موكب همايون شاهى خبر داد و از كيفيت و كميت لشكر پرسيدند گفت اندك مردمى با آن حضرت بودند اما لشكر قزلباش از عقب بلافاصله ميآيند امراء و ريش سفيدان كنگاش بميان آورده راضى بمحاربهء قزلباش نميشدند و صلاح ديدند كه بازگشته بهرات رويم و نامهء دوستانه بنوعى كه تمهيد يافته بود به خدمت اشرف نوشته كس زباندانى فرستاده گفتگوى صلح بميان آوريم و باقى خان را در قلعه گذاشته روانهء ماوراء النهر گرديم و محاربه با پادشاه قزلباش اصلا لايق دولت نميدانيم دين محمد خان در جواب امراء و ريش سفيدان گفته بود كه اگر چه اين رأى پسنديده است اما وقت بسيار تنگ شده قزلباش نزديك رسيده اگر امشب كوچ كرده روى به شهر آورديم نصف اين لشكر پراكنده ميگردند و در شهر آنقدر فرصت نخواهد بود كه اسباب قلعه دارى آماده ساخته روانه شويم و بىجنگ و جدال گرفتار عار فرار ميگرديم [ 393 ] بهتر آنست كه مردانه روى بمعركهء كارزار آوريم اگر غالب گرديم فهو المطلوب و اگر مغلوب شويم شكست يافتن از پادشاه بزرگ عالى شأنى عيب نيست و بهادران اوزبكيه بجهة آنكه بجبن و بد دلى منسوب نگردند ناچار تن بمحاربه در دادند . محاربهء شاه عباس با دين محمد خان و ظفر يافتن مجملا دين محمد خان از غايت جهل و غرور محاربهء قزلباش را آسان پنداشته بنوعى شعلهء نخوت و غرور در كانون ضميرش زبانه كشيده بود كه جز بر شحهء تيغ آبدار انطفاء نمىپذيرفت و صباح آن روز كه جمعهء ششم شهر محرم الحرام بود طليعهء لشكر قزلباش ظاهر شده دين محمد خان چرخچى و جوانغار و برانغار آراسته باقى سلطان برادرش را با ميرزا عبداللّه منقط و حاجى بى حاكم هرات در دست راست و بعضى امراء در دست چپ قول گذاشت و مقرر كرد كه هر گاه قزلباش غلبهء لشكر ملاحظه نمايند