اسكندر بيگ تركمان
562
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
خطاب و عتاب درآورده مؤاخذه مينمود كه چرا ولايت مشهد مقدس را از دست گذاشته [ 386 ] بيرون آمدى و او عذرهاى معقول ميگفت اما مسموع نداشته او را تا دو سه روز رخصت كورنش نداده بعد از سه روز اركان دولت شفيع شده رخصت كورنش را حاصل نمودند و دين محمد خان سيد محمد سلطان را كه از بنى اعمام او بود فى الفور بحكومت مشهد مقدس تعيين كرده با چهار صد كس از بهادران كارآمدنى بر جناح استعجال بايلغار فرستاد كه پيش از لشكر قزلباش خود را به مشهد مقدس رساند و آن بلدهء مباركه را ضبط نمايد و شاهم كلته را با جمعى به محافظت قلعهء غوريان فرستاد و او بقلعه درآمده بضبط آن ولايت پرداخت . اما چون سيد محمد خان و رفقا بتربت جام رسيدند و از وصول قزلباش به مشهد مقدس خبر نداشتند كلانتر جام قاصدى صبا رفتار به مشهد مقدس فرستاده فرهاد خان را از آمدن آن جماعت خبر داد و فرهاد خان همان ساعت ذوالفقار خان برادر خود را با بعضى امراء بدفع ايشان نامزد نمود و ايشان بايلغار بانجام رسيدند و در وقت سوارى اوزبكيه طليعهء لشكر قزلباش ظاهر شده اوزبكيه را بىدست و پا كرد و مجال محاربه و صف آرائى نيافته فرار اختيار كردند و لشكر قزلباش بديشان رسيده اكثر را بقتل آوردند و قريب هشتاد نفر اسير و دستگير كرده بمشهد مقدس مراجعت نمودند . سيد محمد سلطان شكسته و پريشان حال بهرات رسيده دين محمد سلطان را از ورود لشكر قزلباش خبر داد و در ميان اوزبكيه چنين شهرت يافت كه فرهاد خان و گنجعلى خان حاكم كرمان خبر فوت عبداللّه خان و كشته شدن عبدالمؤمن شنيده بخراسان آمدهاند و بوداق خان و امراى قزلباشيه در بعضى محال خراسان مانده بودند بايشان ملحق گشته در مقام ضبط خراسان درآمدهاند و از توجه رايات منصوره شاهى خبر نداشتند از وصول اين اخبار دين محمد خان اظهار قدرت و اقتدار كرده بعزم دفع لشكر قزلباش از شهر بيرون آمده در باغچهء خواجه نور نزول كرد . اما امراء و ريش سفيدان و اتاليقان در محاربهء قزلباش تأمل داشتند مكررا قرعهء مشورت انعقاد يافت عقلا و ريش سفيدان خصوصا ميرزا عبداللّه منقط كه از سلاطين زادهاى منقط بود و مرد روزگار ديدهء با رأى و تدبير بود و حاجى بى و ابو المحمد بى گفتند كه ولايت خراسان يورت و مسكن صد - سالهء قزلباش است در هيچ زمان اوزبكيه در خراسان استقامتى تام نيافتهاند و يورت و مسكن قديم ما ماوراء النهر است يورت قديم خود را گذاشته بر سر خراسان تلاش نمودن مصلحت نيست و چون در ماوراء النهر كسى كه شايستهء سلطنت باشد نيست اولى اينست كه روى توجه بدان صوب نهاده كمر همت بضبط آن ولايت بندند و اگر خواهند كه بالكليه دست از خراسان كوتاه نكنند باقى سلطان برادر خود را با دو سه هزار كس و ذخيرهء يك ساله در قلعهء هرات بگذارند و قلاع تون و قاين و سيستان و محال اين طرف هرات را بمعتمدان سپارند . چون با پادشاه ذيجاه قزلباش اظهار دوستى و اخلاص كرده كس فرستاده مجددا مكتوب محبت اسلوب قلمى نموده اعلام نمايند كه بعون اللّه تعالى و بحسن موافقت حضرت اعلى و بيمن همت ايشان از تسلط و استيلاى عبدالمؤمن خان فراغت حاصل شد و امراى اوزبكيه طوق فرمانبردارى اين محب بر گردن جان نهادهاند اكنون سخن همانست كه عرض شده و خراسان بملازمان تعلق دارد ما روى توجه بماوراء النهر كه مركز دولت اين سلسله است داريم و مشهد مقدس معلى و نيشابور و ترشيز و قلاع بعضى محال را خالى كرده بملازمان سپرديم و چون درينوقت بردن خانه كوچ مقدور بود تكيه بر عنايت و الطاف شهرت و مروت جبلى ايشان كرده فرزندان و اهل و عيال خود و امراء و اعيان اوزبكيه