اسكندر بيگ تركمان
539
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پيش رفتن نداشتند چون تعاقب او بنفس همايون در آنوقت مقتضاى عقل دور انديش نبود و از حزم و احتياط دور مينمود تا سه روز در خرماباد رحل اقامت انداخته توقف فرمودند اكثر قبايل الوار كه در آنجا اقامت داشتند بملازمت اشرف مشرف شدند حضرت اعلى حسينخان ولد منصور بيك سلويزى پدر او را كه خال شاهويردى خان بود بمحافظت ايل و الوس مأمور ساختند و چون در اين سال دو كس از مخالفان دولت و ارباب عصيان و طغيان كه عليخان گرايلى و ملك جهانگير والى كجور باشند بدست دولتخواهان اخلاص شعار گرفتار شده بودند حضرت اعلى بموداى كلام مجرب لاتثنى شئ الا و قد تثلث همت و الا بگرفتارى شاهويردى خان نيز مصروف داشته با وثايق الطاف الهى و همعنانى قائد اقبال بدين عزيمت به طرف صدمره توجه فرمودند و در آنجا مشخص شد كه شاهويردى خان در صدمره و آن حدود نيز توقف ننموده خود را از لرستان بيرون انداخته بندگان حضرت اعلى در صدمره توقف فرموده غلامان خاصه شريفه را بسركردگى الله ويرديخان قوللر آقاسى و جمعى ديگر از ملتزمان ركاب اقدس را بهمعنانى قنبر بيك سليحدار باشى استاجلو بطلب او فرستادند و ايشان هر يك به طرفى كه مظنهء رفتن او بود رفتند . شاهويرديخان بشاهرخ نامى از اقوام خود كه از جانب روميان سنجق قلعهء جنگله توابع بغداد بود پناه برده باعتماد آنكه لشكر قزلباش پاى به زمين سنور روميه نخواهند نهاد در آن قلعه توقف نموده بود چون ادبار به او روى آورده قايدان اقبال راه طلبكارى او پيمودند از جنود ظفر ورود الله ويردى خان و غلامان را از قضاى ربانى صبحى بر سمت آن قلعه عبور افتاده و از شخصى كه گاويارى مينموده خبر گرفتند مشخص شد كه شاهويردى خان با كوچ و فرزندان به اين قلعه آمده همان لحظه از گرد راه بپاى قلعه تاختند و جمعى از شجعان جنگ ديدهء كار آزموده در پاى قلعه پياده شده از روى تخته پل بدروازه شتافتند و مردم قلعه آگاهى يافته ببرج و بارو برآمده بمدافعه مشغول شدند و از جانبين صفير تير و تفنگ آمد شد آغاز نهاد غلامان كه بدروازهء قلعه رسيده بودند از بيم بازخواست پادشاهى و ضبط سردار لشكر قدرت بازگشتن نداشتند آتش بدر قلعه زده سپرها بر سر كشيده انتظار فرجه ميكشيدند كه خود را بقلعه اندازند . چون شعلهء آتش زبانه كشيده بود درونيان قدرت پيش آمدن و افسردن آتش نيافتند تا درب قلعه نيمسوز شده فرجه بهمرسيد غلامان سپرها در سر و درع و خفتان دلاورى در بر از ميان آتش بقلعه دويده داخل حصار شدند و اهل قلعه بعضى بر باروى حصار و بعضى ديگر به بام خانهها بر آمده بجنگ مشغول شدند . گرفتار شدن شاه ويردى خان شاه ويرديخان بر بام خانه خود برآمده تفنگى در دست داشته هر چند خواسته كه بجانب غلامان اندازد آتش نگرفته از وفور غيرت و تندى مزاج اعراض بر او غلبه كرده تفنگ را از دست انداخته تير و كمان بر - داشته صحيح القولى ازو نقل نمود كه چون تير اول انداختم زه كمان گسيخت دانستم كه رشتهء دولت من گسيخته بخت از من روى تافته ادبار غالب است و اقبال محارب كمانرا نيز دور انداخته دست از محاربه داشتم و فرياد زدم كه از طرفين دست از جنگ باز دارند .