اسكندر بيگ تركمان

536

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گرديد تبيين اين مقال آنكه جمعى از ملكان عظماى قلعه از قلاع آنجا با يكديگر مواضعه نموده به خيال آنكه قورچى باشى را كه سردار لشكر است بتيغ غدر از پاى درآورده محصوران قلعه مارانكوه را از مضيق محاصره خلاصى دهند اظهار اطاعت و بندگى و شاهى سيونى كرده قريب پنجاه نفر مردم متعين از قلعه خود بيرون آمده نزد قورچى باشى آمدند و در تسخير قلعهء مارانكوه تعهدات نمودند فورچى باشى حقيقت آمدن ايشان را بپايهء سرير اعلى عرض نموده خلاع فاخره بديشان عنايت شده مشمول نوازشات شاهانه شدند . اما حضرت اعلى بالهام ملهم غيبى سفارش فرمودند كه از مكر و غدر رستمداريان ايمن نبوده احتياط خود را از دست ندهند و آن جماعت ملبس به لباس دولتخواهى گشته چندگاه در اردوى قزلباش خدمات بتقديم ميرسانيدند و همه روزه بخرگاه قورچى باشى درآمده در فيصل مهم قلعه تدبيرات ميكردند و انتظار فرصت مىكشيدند و قورچى باشى با كمال عقل و دانش فريب ايشان خورده بقول و فعل ايشان اعتماد نموده بود در روزيكه قورچى باشى بحمام [ 367 ] رفته بود آن جماعت ببهانه آنكه در باب قلعه حكايت ضرورى دارند با اسلحه و يراق بر سر حمام آمده بودند شخصى از ارباب مواضعه همان ساعت او را از آن حال آگاه ساخته قبل از بيرون آمدن كس بطلب يوزباشيان فرستاده بگرفتن آن جماعت اشاره نموده بطرفة العينى همگى بقيد سلاسل و اغلال درآمدند بعد از تحقيق حال همگى به خيال تباهى كه با خود انديشيده بودند معترف شدند غازيان عظام تيغ تيز را بر آن قوم غدار حكم ساخته وجود نفاق آلود ايشان از لوح هستى سترده گشت بعد از قتل آن گروه و بدست درآمدن قلعهء ايشان ملك جهانگير از قلعه دارى بتنگ آمده برادران را در قلعه گذاشته خود شبى از قلعهء مارانكوه بيرون آمده بقلعهء ديگر رفت در آن قلعه نيز اقامت نتوانست نمود ببيشه و جنگل درآمده هر روز بمكانى و هر شب در مقامى بسر ميبرد بعد از چند روز قورچيان عظام اطلاع يافتند كه ملك جهانگير در قلعه نيست چون در ميان ديوار قلعه چوب بسيار كشيده بودند و توپ خشت و گل برجى از بروج قلعه را ريخته چوبها نمايان شده بود دو سه نفر از قورچيان در جوف ليل پوشيده و پنهان بپاى ديوار برج قلعه رفته نفط و آتش همراه برده بر آن چوبها آتش افروختند و برج سوخته محصوران سپندوار از تاب آتش باضطراب درآمدند و از مصادمه و قلعه دارى عاجز آمده فرياد الامان برآورده و ابواب قلعه بر روى اولياى دولت قاهره گشوده گشت و قورچيان عظام بقلعه درآمده از برادران ملك جهانگير ملك كاوس را كه در قلعه بودند بدست درآوردند برادر ديگرش ملك اشرف را كه در قلعه هرسين بود ابن حسينخان فيروز جنگ كه در آنوقت حاكم تنكابن بود بدست آورده نزد قورچى باشى آورد و معظم سپاهيان كجور بجزا و سزا رسيدند ساير الناس در سلك رعايا منتظم گشتند بعد از فتح قلعه مذكور غازيان عظام گروه گروه در بيشه‌ها پراكنده شده بتفحص و تجسس ملك جهانگير مشغول گشتند از قضاياى الهى جمعى از طايفهء صوفى ملازمان ولى سلطان حاكم رانكوه گيلان كه حسب الحكم اشرف بامداد و كومك قورچى باشى ميآمده‌اند در راه بملك جهانگير دوچار شده‌اند كه با چند نفرى از مخصوصان در ميان بيشه تغيير مكان ميكرد و چون صوفيان مذكور را ديده‌اند ملك جهانگير رفقاى خود بمحاربه و مدافعه مشغول ساخته خود فرار نمود و صوفيان آن جماعت را مغلوب گردانيدند يكى از ايشان ملك را شناخته رفقاى خود را آگاه كرد آن جماعت دست از تعاقب باز نداشتند بنيروى دولت قاهره و قلاوزى قايد اقبال در تنگنائى به او رسيده از اسبان پياده شده در او آويختند .