اسكندر بيگ تركمان

529

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و قواعد بخت و تسليم مكتوب بلاغت اسلوب كه از فرط محبت و دوستى مرقوم خامهء بدايع نگار گشته از منشآت شيخ ابوالفضل ولد شيخ مبارك مشحون بنكات دلپذير بود به نظر انور درآوردند و تحف و هدايا كه آورده بودند باشتران كوه پيكر همچنان با بار در ميدان سعادت از نظر همايون گذرانيدند و بعد از فراغ از سير و صحبت ميدان هواى سير صفاهان و عشرت سراى نقش جهان از خاطر خطير سر زده بعشرت و كامرانى متوجه آن صوب شدند و در آن خطه فردوس نشان يك يك از ايلچيان كه به اطراف فرستاده شده [ 362 ] بود آمده بعز عتبه بوسى مشرف ميشدند و يكى از ايشان اسد بيك كر گيراق تبريزى است كه چند سال قبل ازين برسم رسالت نزد سلاطين عظام هندوكن رفته بود درينسال مراجعت نموده بارخانه‌ها از اجناس و امتعه هند آورده پيشكشهاى لايق گذرانيد اسلام بيك يوزباشى شاملو كه برسم رسالت نزد مير قلبابا كوكلتاش حاكم هرات فرستاده شده بود آمده ايلچيان مشار اليه كه ديگر باره برفاقت او به خدمت اشرف فرستاده بود با تحف و هدايا به نظر انور درآمده بنوازشات شاهانه سرافراز شدند و چون ظاهر بود كه الفت و آشنائى مير قلبابا با حضرت اعلى بىامر و اشاره عبداللّه خان نيست چون او مفتح ابواب آشنائى شده بود حضرت اعلى نيز بنابر صلاح وقت با عبداللّه خان ابواب مراسله مفتوح داشته محمد قلى بيك ايشك آقاسى عريكرلو را بايلچيگرى تعيين فرموده باتفاق فرستادگان مير قلبابا را روانه نمودند و همچنين ايلچيان سلاطين عظام گرجستان رسيده مشمول نوازش و الطاف بيكران شاهانه شده معاودت نمودند . ديگرى از سوانح اين سال آنكه از جانب بيگلر بيگى دارالسلام بغداد رسول سخندان رسيده بعد از عرض عبوديت و اخلاص خبر فوت خان احمد خان والى گيلان رسانيدند كه در استنبول باجل طبيعى فوت شد امير تاجمير بختيارى كه ابا عن جد مير و ميرزادهء الوار بختيارى بود و تا غايت مانند وحشى - صفتان باديهء خلاف با هيچكس رام نشده بود از وفور عقيدت و اخلاص بدرگاه ملك مناص آمده پيشكشهاى لايق گذرانيده و بعذر تقصيرات ايام ماضى متقبل خدمات كلى گشته بخلاع فاخزه معزز و ممتاز گرديده مقضى المرام رخصت انصراف يافت . ديگرى از سوانح آمدن ملك جلال الدين خان ولد ملك محمود والى سيستان است كه از تسلط و طغيان سپاه اوزبك در سيستان مجال اقامت نيافته بود از روى اخلاص و ارادت موروثى احرام عتبهء اقبال بسته از راه كرمان بدار السلطنهء اصفهان رسيده در آنجا بشرف مجالست مجلس خلد آئين سرافراز شد حضرت اعلى شاهى بقدوم او استبشار نموده اعزاز و احترام فرمودند در مجالس خاص قرين بزم عشرت و اختصاص بود . ديگرى از سوانح اين سال مغضوب شدن طايفهء تكلوست عموما و حكم قتل ايشان كه اولامه و غازيخان در زمان شاه جنت مكان از ايندولت رو گردان شده بروم رفتند و با محمد خان شرف الدين - اغلى حاكم خود مخالفت نموده ولايت عراق عرب و بغداد را بسلطان سليمان خواندگار روم دادند مجددا به جهت مخالفت و نزاع ايشان تا نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا توجهى بايشان نداشتند درين سال كه فرهاد خان بتسخير مأمور شده بود بعرض اشرف رسيد كه چند نفر از طايفهء تكلو ملازم ملك بهمن شده قلعهء آمل را ايشان نگاه ميدارند اين معنى موجب اشتعال نايرهء غضب شاهانه گشته قتل عام آنطايفه فرمودند و مقرر شد كه هر كس از آن طايفه در هر جا باشد حاكم آنجا را بقتل آورده بر متملكاتش رقم تملك كشد چون اكثر در همدان و قلمرو عليشكر اقامت داشتند حكم اشرف در اين باب باسم حسنعلى