اسكندر بيگ تركمان
389
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
[ 258 م ] از دقايق آن نامرعى نگذاشتند و بعد از شكنجهء بسيار و اخذ اموال برهنه و عريان سر - ميدادند كمتر كسى از آن بليه نجات يافت قليلى از آن طبقه كه در بيغولهها خزيده بودند شبها بيرون آمده پياده و برهنه پاى سر بصحرا نهاده راه فرار مىپيمودند چند گاه رافضى كشتن در آن ملك رواج داشت هر كس عداوت قديم با كسى داشت فى الحال برفض منسوب ساخته دو جاهل نادان را گواه گذرانيده قاضى متدين حنفى مذهب بىتأمل حكم بحرق و قتل آن بيچاره مينمود و بهركس گمان اندك تمولى بوده بمصادره اوزبكان گرفتار بود مجملا چند گاه رعايا و عجزه پايمال رنج و عنا بودند تا آنكه عبداللّه خان حكومت آن ولايت را بمير قلبابا كوكلتاش كه از اعيان سمرقند و مرد فاضل صاحب طبيعت بود و حق خدمت قديم در ذمت خان داشت و محل اعتماد او گشته رتبهء امارت با منصب عالى صدارت جمع داشت تفويض نمود مشار اليه اندك اندك شيوهء ملك دارى و رعيت پرورى پيش گرفته ابواب جور و اعتساف مسدود و متعصبان مذهب را از آزار و اضرار بقية السيف خلايق ممنوع ساخته بالتيام جراحات بيچارگان پرداخت و فى الجمله استقامتى در آن ملك پديد آمد . القصه عبداللّه خان بعد از فتح و تسخير هرات عنان عزيمت بصوب مشهد مقدس معلى معطوف گردانيد و ابراهيم خان برادر مرشد قلى خان كه حاكم مشهد مقدس بود خواست كه بمتانت رأى و حسن تدبير شر آن گروه را در اين سال از سر ساكنان آن بقعهء شريفه دفع نمايد با وكلاى عبداللّه خان ابواب الفت و آشنائى مفتوح ساخت و تحف و هدايا به خدمت خان فرستاده عرض كرد كه چون لشكر اوزبك مدت مديد است كه از اوطان جدا افتاده در تسخير قلعهء هرات مشقت بسيار كشيدهاند و هر گاه متوجه محاصرهء قلعهء مشهد مقدس گردند استعداد قلعهدارى در مردم اين ولايت بيشتر است و جهة حفظ و حراست روضهء مقدسهء حضرت امام الجن و الانس در قلعه دارى زياده از مردم هرات سعى و كوشش خواهند كرد و موكب عالى را توقف بسيار در اين ولايت ميبايد كرد و لشكريان زحمت بسيار خواهند كشيد و مع ذلك پادشاه ما بر مسند سلطنت و پادشاهى موروثى تمكن يافته با عموم سپاه قزلباش از پايتخت همايون بيرون آمده متوجه خراسان است و اگر در اثناى محاصرهء مشهد مقدس قدم به اين ولايت نهند معلوم نيست كه طايفهء اوزبك كه درين سال يساق خراسان كشيده باشند تاب مقاومت لشكر بيحساب قزلباش توانند آورد اولى اينست كه درين سال بسعادت كوچ فرموده متوجه مقر سلطنت گردند و ما را مهلت دهند كه در سال آينده اگر پادشاه ما در خراسان بوده باشد ايشان نيز بدانچه صلاح دولت خود دانند عمل نمايند و الا احتياج نهضت موكب عالى نيست هر كس از امراء اوزبكيه را فرستند ما مملكت را سپرده راه خود ميگيريم عبداللّه خان را اين سخنان معقول افتاد و آوازهء توجه موكب همايون نيز به او رسيده بود بعد از كنگاش مكرر صلاح در مراجعت دانسته ترك محاصرهء مشهد نموده بمحقر پيشكشى قناعت كرده طبل ارتحال كوفته متوجه جانب سرخس شده چون بپاى قلعهء سرخس رسيد در حوالى شهر بند فرود آمده مير بن حسين خان حاكم آن ولايت كه ولد مير حسين سلطان فيروز جنك است و از زمان شاه جنت مكان در سلك امراى جغتاى خراسان منسلك و در اين عهد حاكم سرخس بود ابواب شهر و قلعه مسدود ساخته لوازم حفظ و حراست مرعى ميداشت و جماعت جغتاى ملازمان او نهايت مردانگى نموده اوزبكيه را پيرامون شهر بند نگذاشتند عبدالله خان قريب بچهل روز نشسته كارى نساخت و بسيارى از جنود اوزبك در محاربات كه فيما بين روى نمود ضايع شده بالاخره سخن از وعد و وعيد كرده جنگ را در باقى گذاشتند و عبدالله خان بمحقر پيشكشى قناعت نموده طبل رحيل كوفت بعد از رفتن او امراى قزلباش تا غوريان