اسكندر بيگ تركمان

523

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه رايات نصرت آيات به جهت دفع فتنهء عبدالمؤمن خان بخراسان توجه نمود حاجى محمد خان والى خوارزم و عرب محمد سلطان پسر او و باباخان برادر زاده‌اش از خدمت اشرف مرخص گشته بجانب مملكت خويش رفتند و نخست بميانهء ايل و اويماقات يقه تركمان صاين خانى رفته جمعى از آن طايفه مرافقت سلاطين مذكور اختيار نموده داخل ولايات خوارزم شدند مردم آن ولايت بقدوم ايشان بشاشت و خرمى بظهور آورده در مقام اطاعت و انقياد درآمدند گماشتگان عبدالله خان و داروغگان او هر يك محل اقامت خود را خالى گذاشته بماوراء النهر رفتند و ولايت خوارزم از لشكر بيگانه خالى گشت حاجى - محمد خان فى الجمله استقلالى يافت اما جمعى كه بر سر او جمعيت نموده بودند اكثر رعيت و مردم احشامات بودند زيرا كه عبدالله خان بعد از تسخير آن ولايت اكثر قبايل اوزبكيه را كه لشكريان حاجم خان بودند كوچانيده بولايت ديگر فرستاده بود و از اعوان و انصار او صاحب وجودى در خوارزم نمانده بود بالجمله عبدالله خان بعد از استماع خبر ورود حاجم خان جمعى از امراء معتبر خود را با لشكر عظيم بر سر او بخوارزم فرستاد و به آن اكتفا ننموده خود نيز متعاقب بدان صوب در حركت آمد حاجم خان چون از ورود لشكر عبدالله خان خبر يافت متجندهء آن ولايت را جمع آورده بمقابلهء ايشان شتافت و بين الفريقين محاربهء عظيم اتفاق افتاد چون آوازه وصول موكب عبدالله خان ميرسيد تزلزل در بنيان ثبات و قرار خوارزميان افتاده در اين حرب شكست بجانب ايشان افتاده و حاجم خان منهزم گشته مجال توقف در آن ولايت نيافت و نخواست كه خود را در قلاع محصور گرداند بالضروره باتفاق عرب محمد سلطان پسرش منهزم و پريشان حال خود را از ولايت خوارزم بيرون انداخته روى بجانب استراباد آوردند و در آنجا بمدد و معاونت يقه تركمانان صاين خانى خود را بسرحد مملكت قزلباش رسانيدند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از آمدن او خبر يافته كس باستقبال او فرستاده بدرگاه معلى طلب فرمودند او ديگر باره به خدمت اشرف آمده در دار السلطنه قزوين بعز ملاقات همايون فايز گرديده از جانب اشرف لوازم تفقد و دلجوئى پادشاهانه بظهور پيوست اما باباخان برادر زاده‌اش كه در شهر وزير بود قلعهء آنجا را قايم كرده توقف نمود هر چند ميدانست كه هر گاه محصور گردد از هيچ طرف مددى به او متصور نيست و عاقبت گرفتار اعادى خواهد شد از عالم غيرت و مردانگى به نيكنامى كشته شدن را بر حياتى كه بمذلت گذرد راجح دانسته مردانه در [ 358 ] آن قلعه اقامت نمود لشكر عبدالله خان قلعه را محاصره نمود قريب چهار ماه با سپاه بيشمار عبدالله خان تلاش كرده قلعهء شهر وزير را نگاه داشت عاقبت لشكريان او و مردم شهر و قلعه از مخاطرات قلعه دارى واهمه نموده با او بىوفائى كرده ميل بجانب عبدالله خان كردند . كشته شدن بابا خان وزير برادر زادهء حاجى محمد خان باباخان اين معنى را دريافته با معدودى از ارباب حقيقت و وفا دروازه را گشوده خود را فدائىوار بمخالفان زده در درياى حرب غوطه خورد اوزبكان عبدالله خانى بر دور او محيط گشتند و لحظه لحظه عرصهء كارزار برو تنگتر ميشد و به هيچ طرف راه بيرون شد نداشت بالاخره در معركهء رزم كشته گشته بقية السيف پراكنده گشتند و اليوم حرب شجاعت و دلاورى باباخان در خوارزم مذكور السنه و افواه است عبدالله خان را مجددا فتح خوارزم تيسير پذيرفته بهر كس از مردم آن ولايت گمان خلاف داشت از ميان برداشت و قلاع را استحكام داده بماوراء النهر مراجعت نمود .