اسكندر بيگ تركمان
489
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كوكلتاش حاكم هرات نيز استمداد نموده با گروه انبوه بر سر قزلباش آمدند قزلباشيه با اينحال خالى از نفاق نبودند و بر سر الكاى مملكتى كه طايفه اوزبكيه گرك آسا دندان طمع برو تيز كرده در كمين آن نشسته بودند با يكديگر گفتگو مىنمودند . محاربه قزلباش با جنود اوزبك در ازغند ترشيز القصه چون از آمدن اوزبكيه واقف شدند و عدد لشكريان يتيم سلطان را زياده از دو هزار نشان نميدادند همگى دل بر محاربه نهاده روى توجه به طرف جنود اوزبك آوردند و در ازغند ترشيز تلاقى فريقين روى داده از جانبين صف سپاه آراسته گرديده بهادران اوزبكيه دليرانه قدم بمعركه كارزار نهاده آتش حربرا مشتعل ساختند و چرخچيان لشكر قزلباش تاب صدمات اوزبكيه نياورده لشكر دست چپ در عين محاربه و گيرودار بودند كه دست راست شكست خورده بقول رسيدند و لشكر قول خوف و هراس بيقياس به خود راه داده در جنگ سستى كرده در مقام مدافعه نتوانستند درآمد بىاختيار شكست خورده راه انهزام پيمودند كشته شدن سليمان خليفه سردار لشكر قزلباش مردم دست چپ از انهزام دست راست خبردار شده ايشان را نيز پاى ثبات و قرار سست شد مجملا فرصت جنگ و مدافعه نيافته راه انهزام پيش گرفتند سليمان خليفه كه سردار لشكر بود چون مرد قوى جثه ثقيل البدن بود در عين اضطرار فرار كرده در كنار معركه از اسب افتاده بدست اوزبكيه درآمده بقتل رسيد سلطانعلى خليفه از معركه بيرون رفته بقاين رسيد اما از خوف اوزبكيه در آنجا قرار نتوانست گرفت چون اغروق او در ولايت طبس بود خواست كه با معدودى از قاين بطبس رود در راه جمعى از جنود اوزبك به او رسيد و در حصار قريه آويز بين الجانين محاربه روى نمود و سلطانعلى خليفه مغلوب گشته در آن واقعه بقتل رسيد شاه بوداق سلطان تركمان كه يكى از حضار آن معركه بود از جنگ گاه بيرون آمده در هيچ محل توقف ننموده از راه طبس بدارالعباد يزد آمد چون در خراسان مخالفتى چند ازو بظهور آمده بود از حضرت اعلى شاهى ظل اللهى خايف بود در يزد توقف نتوانست نمود بعزيمت آنكه بميانه اوزبكيه رود باز روى توجه بخراسان نهاد او نيز در راه بجنود اوزبكيه رسيد مهديقلى سلطان فنادملو استاجلو و محمد سلطان برادر سليمان خليفه در معركه بقتل رسيده عليقلى سلطان آسايش اغلى بعد از انهزام بجانب هندوستان رفت مصطفى خان با اكثر مردم خود بسلامت بطبس رسيدند . اما بعد از چند گاه كه در طبس بود و حفظ آن سرحد مىنمود بتون رفت چون دست و پائى در آنسرحد ميزد و اوزبكيه ازو در حساب بودند يتيم سلطان بودن او را در تون شنيده با چهار هزار كس اوزبك بر سر او آمد او در شهربند بود و بندوقچيان قدرانداز خراسانى همراه داشت منقلاى لشكر اوزبك خواستند او را از شهربند بصحرا كشند از حدود شهر بطريق فرار بازگشتند مصطفى خان كه از كيفيت و كميت لشكر اوزبك سردار ايشان خبر نداشت از بازگشتن منقلاى دلير شد بتعاقب ايشان بيرون آمد و اوزبكيه عطفهء عنان كرده جنگ درپيوستند و او با فوج قليل كه همراه داشت مردانه كشته شدن مصطفى خان بامر يتيم سلطان اوزبك پاى ثبات استوار داشته بمحاربه اعدا مشغول بود كه رايت يتيم سلطان بغلبه و ازدحام تمام نمايان شد مجملا مصطفى خان در درياى حرب غوطه خورده بدست اوزبكيه درآمده بفرموده يتيم سلطان بقتل رسيد و بسيارى از طبقه قزلباشيه درين معركه بتحرير پيوست بشئآمت امراى