اسكندر بيگ تركمان
484
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شدند و ملك محمود ابواب مردمى مفتوح ساخته بشرايط خدمت و ميزبانى پرداخت . اما جمعى از جهلا و نادانان قزلباش كه بدمستان بادهء غفلت و غرور و با جناب ميرزا هم صحبت بودند در اثناى شرب شراب و غلوى مستى با ميرزا قرار دادند كه ملك را با چند نفر از ملكزادگان كه لذت حكم رانى سيستان يافته بودند بدآموز خودسرى شدهاند و معهذا با مظفر حسين ميرزا دم از موالات ميزنند از ميان برداشته به آن ولايت رقم اختصاص كشد و ميرزا بصوابديد ايشان عمل نموده در روز دويم ملك محمود را با ملك ناصر الدين و ملك ظريف و ساير ملوك و ابناى ايشان گرفته بعد از چند روز ملك ناصر الدين و ملك ظريف و برادران و اكثر ملكزادگان را بقتل آورد اما ملك محمود را با يكدو نفر از اقوام در بند داشت و جمعى را بر سر قلعهء فتح كه ملك جلال الدين پسر ملك محمود در آنجا اقامت داشت فرستاد تا آنكه شبى ملك شاه حسين و برادر او ملك على زنجير را شكسته از حبس فرار نمودند از اتفاقات حسنه بجمعى از سيستانيان كه بطلب ايشان به آن حوالى آمده بودند پيوسته قدم در جزاير سيستان نهاده از آنجا بميان فرقه زرهى رفتند و رستم ميرزا چون وحشى صفتان سيستان را كه بدانهء مردمى و احسان رام خود ميبايست كرد از خود رمانيده بود قريب ده هزار كس بر سر ايشان جمعيت نمود و يكى از اقوام را با هزار كس بكومك ملك جلال الدين ولد محمود بقلعهء فتح فرستاد و جمعى از ملازمان رستم ميرزا كه بمحاصرهء آن قلعه مشغول داشتند بعد از جنگ و جدال شكست يافته فرار نمودند و چون اين خبر برستم ميرزا رسيد بقتل ملك محمود فرمان داده آن سعادتمند نيكو اخلاق را از ميان برداشت روز ديگر ملك جلال الدين و ملوك سيستان با لشكر زره رسيدند و ميرزا تاب مقاومت نياورده از آب هيرمند عبور نموده بجانب سرايان رفت كه از آنجا به زمين داور رود و لشكر از عقب مشار اليه از آب گذشته در حوالى پشته زره به او رسيدند . ميرزا چون قرب وصول لشكر سيستان مشاهده نمود بالضروره عنان از رفتن پيچيده فيما بين حرب در پيوست و بعد از محاربهء بسيار از كثرت مردم سيستان شكست بر لشكر ميرزا افتاده بجانب سرايان رفتند و سيستانيان تعاقب نموده روز ديگر در سرايان باز جنگ واقع شد اين دفعه نيز شكست يافته ميرزا شكسته و بد حال بجانب زمين داور نهضت نمود [ 331 ] و ملك جلال الدين و باقى ملوك بىمنازعه اقوام كه بجهة اشتراك حكومت با او داشتند بحكومت سيستان مشغول شدند و چون مهم رستم ميرزا در سيستان تمشيت يافت اكثر مردم خراسان كه بر سر او جمع آمده او را بتسخير خراسان ترغيب مينمودند جوهر دانش و همت و الا و داعيه فرمانروائى درو نيافته از او مأيوس شده اكثر از او جدا شدند و ميرزا فى الجمله خفيف گشته او را در نظرها وقعى نماند و لشكر اوزبك نيز مكررا بتاخت قلعه زمين داور آمدند و از جانب مظفر حسين ميرزا به او كومكى نرسيد قلعه را بجمعى سپرده بجانب قلاة و هزارجات رفت و در قلاة شش ماه توقف نموده غازيان بيات كه در قلاة بودند در حينى كه ميرزا به شكار رفته بودند اراده نمودند كه بدوستى مظفر حسين ميرزا قلعه را تصرف كنند والدهء ميرزا واقف شده ابواب دخول قلعه را مسدود ساخته با خواجه - سرايان و عمله بيوتات نگاهدارى قلعه نمود . در اين اثنا يكى از مردم بيات تفنگى بجانب آن ضعيفه انداخته به زخم آن تفنگ والدهء ماجدهء ميرزا بعالم بقاء پيوست .