اسكندر بيگ تركمان
66
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بدرگاه جهان پناه شتافته و كليد شهر و قلعه بخدام بارگاه [ 49 ] سپهر اشتباه سپرد و حضرت شاه ملايك سپاه ايالت آن ولايت را ببوداق خان قاجار رجوع فرموده مظفر و منصور عنان عزيمت بصوب هرات منعطف ساختند و چون خبر مراجعت آن حضرت از يورش قندهار ببخارا رسيد واهمه عظيم بر عبيد خان و سلاطين اوزبكيه استيلا يافته ايلچيان سخندان با تحف و هدايا از بلخ و سمرقند و بخارا بدرگاه سلطنت آشيان خسرو و الا مكان فرستاده تهنيت فتح قندهار به او رسانيدند آن حضرت روزى چند با نجاح مطالب و مرام ارباب حاجات پرداخته مهمات ضرورى آن ولايت را بر حسب صلاح دولت قاهره نظام و انتظام داده در شهور سنه اربع و اربعين و تسعمائة بهمراهى قايد تأييد مالك الملك على الاطلاق روانه جانب عراق گشتند و محمد خان شرف الدين اغلى در خدمت شهزاده نامدار كامكار بجبر پريشانى فوت عبيد خان پادشاه اوزبك احوال محزونان و خاطر شكستگان خراسان پرداخته در ترفيه حال رعايا و برايا كوشيدن گرفت و عبيد خان بعد ازين پاى در دامن ادب پيچيده از آمد شد بيفايده متقاعد گشت و يكدو سال حركتى ازو واقع نشد تا آنكه در شهور سنه ست و اربعين و تسعمائة از اثر آه مظلومان ستمديدگان ملك پهلو بر بستر بيمارى نهاد و مرضى صعب برو مستولى گشته در بخارا از آرزوى هرات و سير كنار پل مالان جان داده بعالم عقبى شتافت و سكنهء خراسان از جور و طغيان آن سفاك بىايمان نجات يافتند چون برخى از احوال خراسان درين صحيفه رقم نگارش يافته بنا بر ارتباط سخن متعرض سوانح گوناگون كه در طى وقايع خراسان بظهور رسيده بود نشد اكنون وقت آنست كه سوانح غريبه سرحد آذربايجان و لشكر كشى سلطان روم بدان مرز و بوم بر صحيفه بيان نگاشته بر سر تتمهء احوال خراسان رويم . ذكر لشكر كشيدن سلطان سليمان خواندگار روم بديار عجم و منازعه او با سرير آراى كسرى و جم در فوق اشاره به آن شد كه در زمان دولت همايون شاه جم قدر ملايك سپاه سلطان سليمان پادشاه روم باغوا و افساد مفسدان شقاوت لزوم چهار مرتبه لشكر بديار عجم كشيده با شاه جمجاه جنت مكان منازعه آغاز نهاد مرتبه اول بتحريك الامه تكلو ، كيفيت اين ماجرا بر سبيل اجمال آنكه الامه تكلو در زمان حضرت خاقان سليمان شأن در سلك يساولان انتظام داشت رفته رفته مراتب نوكرى طى كرده بحسن خدمات سپاهيانه برتبهء امارت ترقى كرد و در زمان اقتدار و اختيار جوهه سلطان امير الامراء آذربايجان شده بود بعد از كشته شدن جوهه سلطان بخار نخوت و غرور بكاخ دماغ او متصاعد گشته اراده نمود كه بجاى جوهه سلطان وكيل صاحب قدرت و مؤسس مراتب امور دولت باشد چون مقصودش بحصول نه پيوست چنانچه مذكور شد تربيت اين دودمانرا بر طاق نسيان نهاده روى از اين دولت ابد قرين برتافته بروم رفت و در آنجا انگيز فتنه كرده خواندگار را بتسخير ولايت عجم سرگرم ساخت خواندگار در اول حال فيل پاشا را با پنجاه هزار كس بدين صوب فرستاد شرف خان روزكى كرد حاكم تبليس از تابعان اين دودمان سعادت تأسيس بود فيل پاشا اول بر سر او رفته او را از آن ولايت بيرون كرد و اراده داشت كه لشكر بر سر خطهء وان كشد شاه جنت مكان با فوجى از افواج قاهره بر سر او ايلغار نمودند فيل پاشا از شكوه و هيبت شهريار گردون حشمت تاب مقاومت نياورده توپها را انداخته